يه مدته دلم ميخواست راجع به «قرتي بودن» بنويسم!! ولي واقعا همينطوري رو هوا حرف زدن رو خيلي دوست ندارم ولي خب اينجا وبلاگه. مجله درجه يک علمي که نيست!
خيليها ميگن که دختراي ايراني خيلي قرتين. و اينکه حتي تو اروپا و امريکا هم کسي اينجوري نيست. من فکر ميکنم نسبت آدمهايي که به خودشون خيلي ميرسن تو همهجاي دنيا تقريبا يکي باشه. آره خيلي واضحه که تو ايران دخترا خيلي بيشتر از دختراي اينجا آرايش ميکنن. ولي خب به نظرم علتش واضحه. تو ايران دخترا فقط يه صورت رو دارن که ميتونن آرايشش کنن، يه مانتو که ميتونن قدش رو کوتاه بلند کنن، گشاد و تنگش کنن و يه روسري که ميشه جلو عقبش برد. اما اينجا انواع و اقسام قرصها رو ميخورن، رژيمهاي غذايي مختلف رو امتحان ميکنند که هيکلشون خوب شه.دامن و شلوار ميتونه خيلي کوتاه باشه يا خيلي بلند. بلوز ميتونه هر رنگي هر شکلي با هر مقدار آستين و حتي کوتاه يا بلند باشه. موهات رو ميتوني هر رنگي بکني، بلند کني، ببافي، بتراشي. حتي ميتوني کلاه گيس بذاري که موهي فرفريت صاف بشه يا برعکس. خب با همه اين امکانات چه احتياجي به آرايش. و چيزي که من ديدم اينجا اينه که اينجاها هم خيلي به اين که خيلي sexy به نظر بيان اهميت ميدن، حالا ديگه زياد توضيح نميدم! يه نمونه از اهميتشون به لباس پوشيدن رو مي تونيد از نوشتههاي علي بخونيد.
Yearly Archives: 2004
سطحينگري
خب اول از همه اسم وبلاگم رو هم درست کردم!
بعدش اينکه من اصلا يادم رفت که سال نو رو تبريک بگم. پس سال نو مبارک و اميدوارم سال خيلي خوبي باشه براي همه.
بعد هم يه مطلب کلي يه مقدار مربوط به gay marriage. من يه چيزي که شديدا بهش معتقدم اينه که آدم نبايد ساده انگاري کنه. منظورم چيه؟ يادمه هم تو مدرسه، هم دانشگاه، معلمها مياومدن سر کلاس و ميخواستن تئوريهاي مختلف رو بررسي کنن، اون وجهي رو که باهاش مخالف بودن انقدر ساده و مسخره جلوه ميدادن که با خودت فکر ميکردي اون کسايي که بهش اعتقاد دارن عجب احمقن. از يه طرف ديگه، مثلا کسي رو در نظر بگيرين که تو يه خانواده مذهبي بزرگ شده و اونها رو دوست داره و باهاش خوب رفتار کردن، اگه خودش مذهبي نشه، هيچ وقت قضاوت خيلي تندي راجع به مذهب نخواهد کرد. در کل منظورم اينه که اگه کسايي رو که به نظرت خيلي معقول ميايند رو ببيني که يکي از عقايدشون با تو مخالفه مطمئنا در نگاهت به اون عقيده تاثير ميذاره. نميگم لزوما اون عقيده رو قبول ميکني، ولي حتما باعث ميشه که به سطحينگري قبل بهش نگاه نکني. و به نظرم اين يکي از مثبتترين نتايج ديدن کشورهاي ديگه است. اين که يه عالم آدم معقول و خيلي کار درستتر از خودت ميبيني که با يکي از عقايد تو مخالفن، حداقلش اينه که باعث ميشه جديتر بهش فکر ميکني. از چيزي که راجع به gay marriage هم گفتم منظورم همين بود، اين که وقتي آدمهاي باهوش و معقولي رو ميبيني که همجنسگرا هستند، ديگه به اون سادگي قبل بهش فکر نميکني.
سال تحويل
اولين عيد بدون مامان و بابام و داداشم رو هم تجربه کردم. اينجا فکر کنم خيليها بيخيال عيد ميشن و اصلا بهش فکر نميکنند. ولي ما کلي خونه تکوني کرديم، سبزه سبز کرديم ککه البته فکر کنم از بس برف اومد و نور کم بهش خورد کچل شده بود، خلاصه سفره چيديم. قرار بود BBC هم قبل سال تحويل برنامه داشته باشه. گفتيم يا راديو ايران رو ميگيريم يا BBC. ولي راديو ايران که اصلا صفحهاش هم نميومد، BBC هم لينک صداش کار نميکرد. خلاصه در سکوت مطلق سال تحويل شد. کلي دلم گرفته بود. فکر کردم اه کاش ما هم خوابيده بوديم. ولي بعدش خدا به اين Skype عمر بده، کلي با خونه حرف زديم. يه عالم تبريک عيد بايد بفرستم که هنوز کليش مونده، فکر کنم مثل عيد ديدنيهاي ايران تا تابستون در حال mail زدن باشم.
اينم سفره هفت سين ما:

اسم وبلاگ
راستي توجه کرده بوديد، اسم وبلاگم گم شده! اينم از شاهکارهاي منه ديگه! نه اینکه حالا اسم شاهکاری بود. اون موقعی که خواستم برای امتحان وبلاگ درست کنم، یه جا باید یه عنوان، یه توصیف و یه اسم برای وبلاگ انتخاب میکردم، منم چه میدونستم هر کدومش چی خواهد بود، هر کدومش رو یه اسم بی ربط گذاشتم. و عنوان رو هم گذاشتم Only Some Words، و به حسين درخشان mail زدم که اسمم رو تو ليست وبلاگها اضافه کنه. اونم ترجمهاش کرده بود، تنها چند واژه و خلاصه الان دو سال و ۴ ماهه که دارم با اين اسم وبلاگ مينويسم. حيفه نابودش کنم، نه؟
Same Sex Marriage
يه چيزي راجع به اين same sex marriage، فکر کنم خودم هم وقتي ايران بودم اين جوري فکر ميکردم و به نظرم اکثرا تو ايران تصورشون اينه. اين که اين gay ها يه مشت آدم خلاف يا خيلي سوسولن. من خودم هنوز با اصل ماجرا مشکل دارم. ولي تصويرم ازشون خيلي فرق کرده. به خاطر اينکه بهرحال فقط يه مشت آدم زير ابرو برداشته علاف تو خيابون نيستند. خيليهاشون هستند که سالهاست با هم زندگي ميکنن، کار ميکنن و بچه دارن. و حالا ميخوان بعد از مدتها زندگي کردن با هم مثلا اگه يکيشون مرد، به اون يکي و بچهها ارث برسه، و ساير مزايايي که اونايي که با هم ازدواج کردند دارند، رو داشته باشند. نميگم که من موافقم، ولي مساله به اون مسخرگي که به نظر مياد هم نيست.