از بس هي همه از کتابهاي فارسي دانشگاهشون تعريف کردند! و منم ديدم نه بابا من اهل کتاب انگليسي خوندن نيستم، گفتم بريم يه سري به کتابخونه دانشگاه بزنيم ببينيم بخش کتابهاي فارسي اينجا چهطوريه. مثل اکثر ساختمونهاي Yale، ساختمون کتابخونه هم پر مجسمه و نقاشيه.

رفتيم سراغ يکي از کسايي که پشت ميزي که کتابا رو ميدادن نشسته بود پرسيديم که بخش کتاباي فارسي کجاست. گفت بايد عنوان کتاب رو search کنيد ببينيد هر چيزي کجاست. ما هم ديدم بهترين انتخاب هدايته. زديم صادق هدايت، ديديم تو قسمت Near East ه کتاباش. رفتيم تو انبار اون قسمت. سالنهاي پر قفسههاي کتاب و همه کتابهاي قديمي. فکر ميکرديم چند تا از اين کتابا هستند که مثلا ۲۰ ساله هيچکي بازشون نکرده. و چندتاشون مثل فيلم
Possession توش نامه عاشقانه هست!!!
خلاصه رفتيم اون شمارهاي رو که ديده بوديم پيدا کرديم، ديديم به! اينا همه کتاباي ترجمه شده بود، از هدايت، سيمين دانشور و يکي دو تا هم از بزرگ علوي. همش هم مال عهد بوق!
بعد ديديم از اونجايي که کتابهاي عربي اسلامي شمارهشون با A شروع ميشه شايد فارسي هم با FA شروع بشه رفتيم اونجا، اون قسمت هم فکر کنم فقط يه فرهنگ آريانپور ديديم. من رفتم سر کامپيوتر که چند تا اسم ديگه search کنم مثلا شريعتي. هر چي گشتم ديدم از اون هم همه کتابا ترجمه است و تو بخش جامعه شناسي. اومدم به عليرضا بگم بيخيال بيا بريم. يهو ديدم عليرضا نيست. رفتم همه طبقه رو گشتم. چراغها هم لابد به خاطر کتابها تايمر داشتند و خاموش ميشدن. کلي ترسيده بودم. رفتم طبقه اول گفتم شايد رفته چيزي بپرسه. اونجا هم نبود. داشتم از ترس ميمردم برگشتم بالا. که ديدمش. نگو رفته بود طبقه پايين که با کامپيوتر اونجا دنبال کتاباي دکتر سروش بگرده و ظاهرا مدت زيادي هم نبوده. ولي ديگه انقدر اعصابم خورد شده بود که کلا از خير کتاب گذشتيم!! اينم ماجراي کتابخوني ما!