Yearly Archives: 2004

عرفات

عرفات هم بالاخره مرد. من خیلی راجع بهش نمی‌دونم. اما بهرحال از برنامه‌های تلویزیون اینجا خیلی حرصم می‌گیره. دیشب بعد از اینکه خبر مرگش رو گفت یه گزارشی داد از زندگی‌اش و مخصوصا جایگاهش تو کشورهای مختلف. نشون داد که تو اروپا، تو کشورهای عربی و تو سازمان ملل با یه بالا و پایین‌هایی پذیرفته بوده. و بعد اینکه در امریکا منفوره و تروریست می‌دوننش. مثلا اون صحنه‌ای که تو سازمان ملل براش دست می‌زنند رو نشون می‌ده و جوری می‌گه after all اسرائیل اکثرا تو سازمان ملل پذیرفته نبوده که انگار سازمان ملل یه کشور فسقلیه که اصلا هم مهم نیست چی فکر می‌کنه.
بهرحال ما که هیچ وقت نتونستیم بفهمیم واقعا چی به چیه. آخر برنامه یه تیکه‌هایی از مصاحبه عرفات رو با مجری برنامه مال چند سال پیش رو نشون داد. خیلی عصبانی بود انقدر که اصلا نمی‌تونست کلمه‌ پیدا کنه و بگه و هی تکرار می‌کرد «you are talking to general Arafat». بعد هرچی فکر کردم دیدم یادم نیومد که تو ایران هم مصاحبه‌ای ازش دیده باشم تو تلویزیون.
پ.ن.الان مقاله بهنود رو خوندم دیدم نوشته عرفات با یک شاخه زیتون تو یه دست و اسلحه تو دست دیگه رفته بوده سازمان ملل. در حالی‌که تو اخبار همه‌اش می‌گه حتی تو سازمان ملل با تفنگ رفته. تو اینترنت که گشتم دیدم که تو سخنرانیش گفته که «با شاخه زیتون در یه دست و اسلحه در یه دست دیگه» و اسلحه رو واقعا داشته ولی نفهمیدم که شاخه زیتون رو واقعا داشته یا نه.

سرما

هوا بالاخره و متاسفانه سرد شد. دیشب پیش‌بینی هواشناسی برای امروز بود :«برررررررررررررر»!!!. امروز ۴ لایه لباس پوشیدم چون هنوز مطمئن نبودم که واقعا سرد شده باشه و کفتم اگه گرم باشه بتونم رویی‌ها رو درآرم. که تقریبا همش لازم بود. همه شاکی بودن از سرد شدن هوا ولی خب می‌گن هم که عجیبه که تا حالا برف نیومده.

زندگی

بعد یه روز تمام سر درد بالاخره افطار شد. پاشدم و یه چیزی خوردم تا علیرضا هم اومد و قرص‌های استامینوفن رو که جا گذاشته بودیم دانشگاه رو اورد. واقعا خدا پدر هرکی این استامینوفن رو درست کرد (و احتمالا خودش رو هم) بیامرزه. ظرف‌های نشسته دو روز رو شستم، یه ذره خونه رو مرتب کردم. حموم رفتم و تازه زنده شدم. چقدر زنده بودن خوبه!

انتخابات و ماه رمضون

طبق معمول من از همه چی عقبم. انتخابات امریکا هم برگزار شد و بوش انتخاب شد و حال کلی‌ها گرفته شد.
خیلی‌ها می‌گن که چیزی که باعث شکست کری شد مسائل ارزشی بود. که در واقع برای مردم مسائل ارزشی شده مساوی مخالفت با ازدواج همجنسگراها و سقط جنین. طرفداران جمهوری‌خواها می‌گن که pro-life، طرفدار زندگی و قداستش هستند.
تو npr (رادیوی ملی عمومی امریکا) یه دموکراته زنگ زده بود و می‌گفت چه جوری می‌شه کسی pro-life باشه و بعد اون همه بچه عراقی رو بکشه.
علاوه بر این اینکه اینجا در واقع فقط دو تا حزب با هم رقابت می‌کنن، یه چیز دیگه هم خود این دموکراسیه. اینکه انقدر رقابت نزدیک باشه، (۵۱ به ۴۸) به نظرم نقض اون چیزیه که آدم از دموکراسی انتظار داره.
ماه رمضان دیگه داره تموم می‌شه. انقدر حسرت زولبیا بامیه رو خوردم تا این که امسال یه بار بامیه درست کردیم. نسبتا آسون بود. ایشالله سال دیگه هم زولبیا و هم هلیم رو امتحان می‌کنیم.

ايراني‌ها در آمريکا

هفته پيش رفته بودم مهموني. يکي از کسايي که اونجا بود تا فهميد من ايرانيم، گفت ا من يکي از بهترين دوستام ايرانيه. وقتي زنش به ايران گفت آي‌ران. گفت نه نه نبايد اينو بگي، بايد بگي ايران. دوست من اگه کسي مي‌گفت آي‌ران بدش مي‌اومد. يا مثلا مي‌گفت دوست من خيلي بدش ميومده که ايراني‌ها رو با عرب‌ها يکي مي‌دونند. و کلي چيز ديگه از ايران مي‌دونست.
دو سه روز پيش زود رفته بودم سر کلاس. با يکي ديگه از بچه‌ها که اونم زود اومده بود حرف مي‌‌زدم. وقتي گفتم ايرانيم گفت ا من بهترين دوست مدرسه‌ام ايرانيه! گفت عاشق غذاي ايرانيم و خيلي از ايران خوشم مياد.
حالا اگه بدونين که چقدر پيش مياد من با آدم‌ها حرف بزنم، مثل من به اين فکر مي‌کنيد که واقعا ايراني‌ها زياد اومدند اينجا. من که دوست دارم قسمت خوبش رو نگاه کنم.
که کسي خيال نکنه ما تو ايران شتر سوار مي‌شيم و مهم‌تر از اون نشستيم منتظر تا يکي بياد ما رو نجات بده از ازدواج‌هاي اجباري و ….