Yearly Archives: 2009

هزار درنای کاغذی

کتاب ساداکو و هزار درنای کاغذی رو نمی‌دونم خوندین یا نه. داستان دختری که تو بمباران هیروشیما بوده و سرطان می‌گیره. بعد با دوستاش شروع می‌کنه به ساختن درناهای کاغذی و آرزو می‌کنه برای سلامتی. الان کتابش رو توی سایت کانون پیدا کردم دیدم عجب جلد عجیبی داشته. حالا درسته که به معنایی امریکایی‌ها این بلا رو سر ساداکو اوردن (راستی ماجراش واقعیه) ولی انصافا طرح جلدش خیلی نامتناسبه با داستان.

b587

نمی‌دونم اون موقع داستان تاثیرگذارش بود یا علاقه‌ام به اریگامی که خیلی دوست داشتم یه موقع منم ۱۰۰۰ تا درنا درست کنم. آروز هم که همیشه هست. یکی دو سال پیش تو یک مغازه کره‌ای یه بسته هزارتایی کاغذ که برای همین منظور درست شده بود رو خریدم ولی امسال تازه همت کردم و نشستم به درست کردن. پای فیلم نگاه کردن‌ها درست می‌کردم تا بالاخره دیروز تموم شد.

1000 paper cranes-done

راجع به این رسم اینجا می‌تونید بخونید. کاغذش هم لازم نیست چیز خاصی باشه. کافیه هزارتا مربع باشه و اتفاقا شاید از کاغذهای مختلف باشه جالب‌تر هم باشه. رسمش بیشتر اینه که همه رو توی یه نخ می‌کنن و آویزون می‌کنن. درست کردنش هم خیلی ساده است.

crane2

وقایع غیرمترقبه

پویا یه مقاله‌ای برام فرستاد از نیویورک تایمز که با این‌که با یه تیکه‌‌هاییش موافق نبودم ولی برام جالب بود. گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.

حرف این بود که اومدن اینترنت و وسایل دیجیتال خیلی به ما کمک کرده و خیلش هم مجانی. ولی هرچی بیشتر و بیشتر داریم به سمتی می‌ریم که ما باشیم که انتخاب می‌کنیم که چه چیزی رو پیدا کنیم. هر چه بیشتر می‌خوایم سورپرایز زندگی رو کم کنیم.

همه شاید وسوسه اینو داریم که وقتی می‌ریم خونه کسی تو کتاب‌خونه‌اش یا قفسه نوارها و CDهاش نگاه کنیم و چشممون به چندتا کتاب جدید یا خواننده‌ای که تا حالا اسمشون رو نشنیدیم بخوره. ولی حالا که کم کم همه آهنگ‌ها رفته رو کامپیوتر‌ها و ipod‌ها و شاید کتاب‌ها هم به زودی در kindle‌ها بره این تجربه رو شاید کم کم از دست بدیم یا مثلا وقتی نشستیم تو مترو یا مطب دکتر نمی‌تونیم یواشکی تیتر کتاب نفر بغلی رو دید بزنیم.

وقتی هرچی می‌گذره به جای رادیو podcast‌ گوش ‌می‌دیم و به جای تلویزیون هر برنامه‌ای که خودمون دوست داریم رو فقط روی DVR‌ ضبط می‌کنیم و دیگه شانسی یه برنامه جدید نمی‌بینیم و هنرپیشه جدید رو کشف نمی‌کنیم. وقتی دیگه روزنامه نمی‌خریم دیگه در حال ورق زدن چشممون نمی‌خوره به اطلاعیه یه کافی‌شاپ که اون‌ور شهر داره باز می‌شه.

تلویزیون یا بی‌تلویزیون!

تازگی حامد دو تیپ متفاوت امریکایی رو توصیف کرده بود که در تفاوت‌هاشون یکی هم دیدن تلویزیون بود. البته اینا تو دو طرف طیف بودند و یکی از صبح تا شب پای تلویزیون بوده و یکی کلا تلویزیون نداشته. ولی یه چیزش حقیقته و اون اینکه تلویون نگاه نکردن خیلی نشونه روشنفکری شده. البته تلویزیون نگاه نکردن رو هم باید معنی کرد. چون این روزا خود دستگاه تلویزیون خیلی هم داشتنش مهم نیست وقتی که خیلی از کانال‌ها برنامه‌‌هاشون رو آن‌لاین می‌گذازند. سریال‌ها هم بعد از تموم شدن هر فصلش روی DVD میاد و اگه به روش‌‌های غیرقانونی هم بخوای متوسل بشی که همون ۱۰ دقیقه بعد از پخش هر قسمت می‌تونی هر چیزی رو پیدا کنی.

از یه لحاظ شاید بشه گفت با این روش برنامه‌‌های تلویزیون رو دیدن، تلویزیون نگاه کردن نیست چون یه قسمتی از مضرات تلویزیون از دید مخالفانش شاید همین حالت نسبتا غیر انتخابیش باشه. اینکه هر لحظه دکمه رو بزنی یه چیزی داره پخش می‌کنه و تلویزیون رو که می‌زنی یهو می‌بینی ۴-۵ ساعت مثلا نشستی پاش. یه قسمت دیگه‌اش تبلیغاته  که هم  وقت زیادی می‌گیره و ناخوداگاه آدم رو هم به خرج کردن تشویق می‌کنه.

برای ندیدن تلویزیون خیلی دلیل‌ها می‌شه اورد مهم‌ترینش اینکه  وقت آدم باز می‌شه برای فعالیت‌هایی  مثل کتاب خوندن، روزنامه خوندن، حرف زدن، بازی کردن، ورزش کردن و ….

برای دیدنش چی؟

همین تلویزیون هم خیلی برنامه‌های خوبی داره. مثلا برنامه‌‌هایی که شبکه ملی (PBS) پخش می‌کنه که اتفاقا جزو شبکه‌هاییه که خیلی کم می‌شه برنامه‌‌هاشون رو آن‌لاین پیدا کرد.

این حالت غیرانتخابی مثلا تو مورد اخبار خیلی هم بد نیست. مثلا شبکه ABC هرروز عصر یه برنامه یک ساعتی داره به اسم World News که اخبار مهم کشور و دنیا رو می‌ده البته بیشتر از فقط یه تیتره و معمولا گزارش خوبی در مورد جزئیات خبر داره و خیلی وقتا چیزهایی می‌شنوم که ندیده‌ بودم تو تیترهای خبری که رو اینترنت هست.

تو خود سریال‌ها هم برنامه‌‌های خوبی پیدا می‌شه که شاید بعضی‌ها منو بزنن به خاطر این حرف! ولی کم از فیلم‌های خوب ندارن. البته این سریال‌های خوب معمولا تو شبکه‌هایی هست که ما فقیر فقرا نداریم و آخرش هم یا غیرقانونی نگاه می‌کنیم یا صبر می‌کنیم رو DVD بیاد.

خیلی باید مواظب باشم تو گفتن این جمله ولی فکر می‌کنم برای ما خارجی‌ها! مخصوصا اوایلش تلویزیون دیدن فوایدی داره که برای خودشون نداره. می‌دونم که کاملا این خطر هست که فکر کنی آدم‌هایی که تو سریال‌ها و فیلم‌ها می‌بینی نماینده همه مردم اون کشور هستند که حتی اگه هم باشن معمولا ماهایی که در محیط‌های دانشگاهی هستیم خیلی کم اون مدل آدم رو می‌بینیم. ولی اول و مهم‌تر از همه برای یاد گرفتن زبان من مفید‌ترین و ارزون‌ترین وسیله رو همین تلویزیون می‌دونم، مخصوصا برای اصطلاح‌های روزمره‌ای که تو هیچ دیکشنری‌ای ننوشته. برای خود ما ایرانی‌ها یکی از موضوع‌های مشترک که ساعت‌‌ها و ساعت‌ها می‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم کارتون‌ها و فیلم‌های بچگیه. خیلی وقتا تو یه کشور دیگه حرف مشترکت خیلی خیلی با دیگران کمه و یهو می‌بینی کلهم حرفی که با دیگران می‌تونی بزنی جواب دادن سوال‌هاشون در مورد ایرانه. pop culture زمینه مشترک زیادی حتی با روشنفکر‌ترین آدم‌ها ایجاد می‌کنه. حتی تبلیغ‌ها هم تا حدی برای یه خارجی مثل ما مفیده. وقتی نمی‌دونی آشپرخونه‌ بدون چاه اینجا رو چه‌جوری بشوری تبلیغ Swiffer WetJet خیلی به کار میاد.

شما چی؟ چقدر تلویزیون نگاه می‌کنید؟ فایده‌ای براش می‌بینید یا واسه تفریح فقط می‌بینید؟ تو ایران چی؟ تلویزیون چیز خوبی داره؟

واکسن آنفلوانزا

یه مدته حسابی سرما خورده‌‌ام. اولش خیلی سبک شروع شد و گول خوردم ولی هی که گذشت بدتر شدم. امروز هم آخرین روزی بود که دانشگاه واکسن انفلوانزا (flu shot) می‌زد. البته بعید می‌دونم که من انفلوانزا گرفته باشم چون تب نکردم (البته دکتر که نیستم!) ولی خیلی فکر کردم که بزنم واکسن رو یا نه. از لحاظ اثرگذاری برای خودم هیچ اعتمادی بهش ندارم. با اینکه در کل من خیلی به دستاوردهای علم پزشکی معتقدم! اول از همه که خود واکسن هم ادعایی نداره چون هم ویروس سال به سال تغییر می‌کنه هم اینکه فقط ۳ نوع شایع رو داره و نه حتی  همه انواع همون سال رو. ثانیا خوشبختانه ما جزو آدم‌های با ریسک بالا نیستیم. نه خیلی بچه‌ایم نه خیلی پیر! مثلا دو سال قبل که احتمالا انفلوانزا گرفته بودیم هم من هم علیرضا و ۴-۵ روز پشت سر هم تب داشتیم به دکتر که زنگ زدم گفت آره انفلوانزا گرفتید که خب فقط مواظب هم‌دیگه باشید. البته با این فرض که دکتره برای جون ما ارزش قائله، برام نشونه اینه که برای ما گرفتنش هم اون‌قدر خطرناک نیست.

تنها دلیلی که برام می‌مونه که بخوام به واکسن زدن فکر کنم برای جلوگیری از همه‌گیر شدنشه. مخصوصا محیط‌های دسته جمعی مثل دانشگاه‌ها خیلی از پخش شدن این‌جور مریضی‌ها می‌ترسند. من که امسال نزدم ولی هروقت که تو رادیو و تلویزیون می‌شنوم فکر می‌کنم که آیا به عنوان یه مسوولیت اجتماعی باید بهش نگاه کرد یا نه. مخصوصا وقتی که واکسن آنفلونزای خوکی (H1N1) بیاد دیگه مساله سخت‌تر می‌شه. شما تا حالا واکسن زدید؟ چرا؟