Tag Archives: وب‌لاگ

لپ‌تاپ قدیمی

لپ‌تاپم خراب شده. باتریش دیگه اصلا کار نمی‌کنه و تا از برق در می‌آد خاموش می‌شه. منم که کلا متنفرم از shut down‌ کردن و دوباره روشن کردن کامپیوتر، همین‌طور لپ‌تاپ رو گذاشته‌ بودم توی هال جلوی تلویزیون و جا به جاش نمی‌کردم. وقتی هم که رو مبل لم دادی که نمی‌شه مطلب جدی نوشت. این شد که ادامه مطلب قبلی که می‌خواستم نظر خودم رو بنویسم این‌قدر تاخیر افتاد.

البته می‌تونم باتری بخرم ولی دیگه کلا کهنه شده لپ‌تاپم و خیلی هم صدا می‌ده. اینه که گفتم بگذارم دیگه یهو یه لپ‌تاپ جدید بخرم. هنوز خیلی جدی تصمیم نگرفته‌ام چی بخرم. بیشتر دارم می‌رم به سمت Mac خریدن. گرچه که می‌دونم خیلی چیزاش رو سخته بهشون عادت کنم. اما بعد مشکل اینه که طبق محاسبات سایت macrumors باید به زودی یه مدل جدید بیاد و توصیه کرده که فعلا دست نگه داریم. خلاصه که منم دارم صبر می‌کنم تا حداقل آخر این ماه ببینم مدل جدید چیه و بعد با جدیت تصمیم بگیرم که چی می‌خوام بخرم.

دیگه اما امروز تنبلی رو گذاشتم کنار و لپ‌تاپ رو اوردم تو اتاق روی میز و به زودی ادامه مطلب قبلی رو هم می‌نویسم. اگه توصیه‌ای راجع به لپ‌تاپ هم دارید بدید شاید هم زودتر خریدم.

{12 Comments}

تولد هشت‌ سالگی

دیروز وب‌لاگم ۸ ساله شد. حدود دو سالش تو بلاگر بوده (اینجا)، ۶ سالش با مووبل‌تایپ و چند وقتی هم هست که با وردپرس شده. تا حالا ۷۶۳ تا پست نوشته‌ام که خیلی برای یه وب‌لاگ ۸ ساله کمه ولی خب اگه هر سال رو ۵۲ هفته حساب کنیم میانگین هفته‌ای ۱.۸ پست نوشته‌ام. پس خیلی هم افتضاح نبوده!

حالا یه تبلیغ هم بکنم برای وب‌لاگ گروهی که با چندنفر از دوستان می‌نویسیم.اسمش رو گذاشتیم مهمون‌خونه. برای اینکه جایی باشه برای بحث‌های خودمونی که می‌‌خواهیم نظر دیگران رو راجع بهش بدونیم. در همه این سال‌‌ها که وب‌لاگ داشتم و خونده‌ام وب‌لاگستان یک زندگی دوم بوده برام. گرچه که تو زندگی روزمره هم آدم‌های مختلف با عقاید و تجربه‌های مختلف می‌بینیم ولی مخصوصا برای مثل منی که تو یک شهر کوچیک دانشگاهی با یه تعداد خیلی محدود دوست زندگی می‌کنم، دنیای وب‌لاگ‌ها واقعا یه زندگی دومه. جایی که می‌تونم از دریچه نگاه دیگران خیابون‌های تهران رو بگردم. فیلم‌های مختلف رو ببینم. کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌های شهر‌های مختلف دنیا رو سر بزنم. تو خیابون داد بزنم و شعار بدم، سر کلاس درس برم. عاشق بشم و شکست بخورم. ازدواج کنم و جهاز بخرم و بچه بزرگ کنم. دعوا کنم و گریه کنم و …. فکر می‌کنم خوندن وب‌لاگ‌ها باعث شده که بیشتر فکر کنم. یکی می‌گه اولن ننویسیم و بنویسیم اولا. یکی دیگه می‌گه در زبان باید و نباید نداریم. یکی می‌گه وقتی پای نامه‌ای رو امضا می‌کنیم چرا باید عناوین و مدارجمون رو بگیم. یکی افتخار می‌کنه که کارش مردونه‌ است. یکی می‌گه اصلا کار مردونه و زنونه نداریم. یکی می‌گه بچه نباید قبل سه سال مهدکودک بره. یکی می‌گه زندگیت رو نباید فدای بچه کنی. یکی می‌گه تو این اوضاع سیاسی باید با هم متحد باشیم. یکی می‌گه نباید دوباره اشتباهات رو تکرار کرد. این موضوع‌ها رو من برای اولین بار تو وب‌لاگستان خوندم و بهش فکر کردم. فکر می‌کنم حتی اگه نتونیم جوابی برای این سوال‌هامون پیدا کنیم اینکه دغدغه‌هامون رو به دیگران نشون بدیم خیلی قدم بزرگیه. به همین خاطر دوست دارم وب‌لاگ مهمون‌‌خونه همچین جایی باشه. پس تحویلمون بگیرید و نظر بدید و پیشنهاد.

{12 Comments}

خصوصی یا عمومی

اون باری که در مورد فیسبوک نوشتم گذرا موضوع تعریف کردن و عمومی کردن اطلاعات خصوصی هم مطرح شد. حالا سوالم اینه که چه اطلاعاتی خصوصی هست و چی نیست. می‌دونم که اولین جواب اینه که بستگی داره. اول از همه به مخاطب. ما به دوستای نزدیکمون خیلی چیزا رو می‌گیم که ممکنه به بابا و مامانمون نگیم. بعضی وقتا اصلا تعریف کردن برای آدم‌های غریبه راحت‌تره. ولی قاعدتا هرکسی یه سلسه مراتبی داره. مثلا من تو فرم‌هایی که پر می‌کنم فامیلم رو اگه مجبور نباشم وارد نمی‌کنم در حالی که اسمم رو راحت وارد می‌کنم. تو این مورد فکر می‌کنم که توجیه‌ام اینه که اسم و فامیلم من رو مشخص می‌کنه (البته همین الان گشتم و ظاهرا یه هم اسم من وجود داره که خیلی اوضاعش خرابه و یه بار هم دستگیر شده و پلیس رو کتک زده و …) و اگه کسی با اسم و فامیل دنبال من بگرده مثلا نمی‌خوام پروفایلم برای گرفتن کوپن ساندویچ پیدا شه. عکس فکر می‌کنم برای خیلی‌ها بیشترین حساسیت رو داره. تو وب‌لاگ‌های فارسی من که اصلا ندیده‌ام کسی عکس خودش رو بگذاره.خودم هم یکیش. این یکی رو هرچقدر فکرش رو می‌کنم نمی‌فهمم چرا. البته می‌گن که ممکنه مثلا عکس آدم رو بردارن بگذارن رو تن یکی دیگه و خلاصه از این حرفا ولی خیلی این سناریو توهم به نظرم میاد مخصوصا واسه قیافه من!

در مورد اتفاقات و عقاید و احساسات روزمره زندگی چی؟ چه چیزهایی رو راحت می‌گیم و چه چیزهایی رو نه؟ اینجا هم سلسله مراتب داریم؟ مثلا قصد درس‌خوندن، آماده شدن برای کنکور، apply کردن، دانشگاهی که می‌ریم، محل کارمون. مریض شدن خودمون یا اعضای خانواده، رابطه‌ها، خواستگارها، ازدواج، قصد بچه‌دار شدن، حاملگی، جنسیت بچه، طلاق، …. هرکدومش گفتنش و نگفتنش می‌تونه معایب و مزایایی داشته باشه. یا شاید فقط مثل همون عکس احساس می‌کنیم با اشتراک گذاشتن تصویر و وقایع و احساسات واقعمیون در معرض خطر قرار می‌گیریم بدون اینکه بدونیم واقعا چه خطری؟

{4 Comments}

وب‌لاگ در وردپرس

اینم همون وب‌لاگ قدیمی ولی این بار در وردپرس. هنوز خیلی چیزاش هست که درست کردن می‌خواد مخصوصا تگ کردن پست‌های قدیمی.

{3 Comments}

روزمره

خیلی وقته ننوشته‌ام. البته روزهایی هم نبوده که خیلی نوشتن ازش راحت باشه. روزهای اول که به بهت وغصه و گریه و بعدش گشتن دائم توی اینترنت و تلویزیون و اخبار و حرف مردم و سخنرانی دنبال یه ذره امید گذشت.

این روزها دلم می‌خواست از چیزای دیگه بنویسم. دلم می‌خواست از روزمره زندگی بنویسم. از غذایی که پخته‌ام و از لباسی که خریده‌ام. از کتابایی که خونده‌ام و فیلم‌هایی که دیده‌ام. ولی انگار آدم خجالت می‌کشه از زندگی کردن. انگار خیانت کرده‌ام. انگار فراموش کرده‌ام. ولی دلم تنگ شده برای وب‌لاگم. می‌خوام بازم بنویسم هر از گاهی. از همین چیزای پیش پا افتاده و روزمره.

{3 Comments}