تماس با من

roya [at] royaa [dot] net

آرشیو

  • collapse2010
  • expand2009
  • expand2008
  • expand2007
  • expand2006
  • expand2005
  • expand2004
  • expand2003
  • expand2002
  • expand2001

هنوز منتظر

خب طبق محاسبات دیروز باید آقا پسر ما می‌اومد. ولی هیچ خبری ازش نیست. دردی ندارم ولی به شدت احساس می‌کنم که کله‌اش رو به پایین فشار می‌ده. به همین خاطر امیدوار بودم که امروز که می‌رم دکتر بگه که پیشرفتی حاصل شده ولی گفت که نه. تا دو هفته دیگه همه چی طبیعی خواهد بود و می‌تونم صبر کنم. دکترم گفت که هفته بعد برم و non-stress test بدم که ضربان قلب و انقباض‌ها رو اندازه می‌گیره. اگر همه چی نرمال باشه بازم یه هفته دیگه صبر می‌کنیم وگرنه به راه‌حل‌های دیگه باید فکر کرد.

در کل به دنیا اومدن بچه از هفته ۳۷ تا ۴۲ طبیعیه و نرمال حساب می‌شه و فقط حدود ۵ درصد آدم‌ها درست روز پایان هفته چهلم زایمان می‌کنند. این گفتن روز خاص یه بدی‌هایی داره. هی با خودت فکر می‌کنی که تولد بچه‌ات اون روز خواهد بود در حالیکه واقعا احتمالش کمه. برای دیگران هم این تصور به وجود میاد و مخصوصا اگه دیرتر بچه بیاد تمام اون دو هفته کلی آدم‌های دور و بر ازتون می‌پرسند که پس بچه چی شد.

خوشی‌های دوران حاملگی

تو وب‌لاگ خیلی‌ها خوندم که از دوران حاملگی‌شون خیلی با خاطرات خوب یاد می‌کنند و می‌گن که لذت بردن و اینا. نمی‌دونم که اینا در مقایسه با کی هست؟ نکنه بعدش انقدر سخته که این سختی‌ها به چشم آدم خوشی و لذت میاد؟! آره از نظر من این چند ماه به صرف خودش دوران لذت بخشی نیست. دردهای و محدودیت‌های فیزیکی به هر حال سختن. مخصوصا این ندونستن و نگرانی‌هاش سخت‌ترش هم می‌کنه. من اصولا آدمی هستم که مثلا وقتی یه چیزی آن‌لاین می‌خرم روزی چند بار چک می‌کنم که کجاست. و ۹ ماه صبر کردن برام چیز آسونی نیست مخصوصا وقتی نگران باشم که آیا همه چیز خوب هست یا نه.  ولی خب قرار بود از خوبی‌ها بگم:

- به نظرم در کل چیزی که حاملگی رو می‌تونه دوران خوبی کنه نتیجه‌شه. یعنی این که بگی حاملگی دوران خوبی بود به خاطر شادی‌ایه که بعدش تجربه می‌کنی. مثل کنکور قبول شدن! اگه جایی که دوست داری قبول شی احتمالا دوران درس خوندنت رو به خوبی یاد می‌کنی. پس باید بیشتر سعی کرد که به آینده فکر کرد تا نگرانی برای حال. (البته خودم با این لالایی خوابم نمی‌بره!)

- بچه و حاملگی تجربه مشترکی برای تعداد زیادی از آدم‌هاست. حامله بودن باعث می‌شه با کسایی حرف مشترک بزنی که قبل از اون سلام علیک هم نمی‌کردین. مخصوصا از وقتی دیگه وارد ماه‌های آخر شده‌ام و به طور واضح‌تری حامله‌ام تو خیابون و مغازه ملت بهم تبریک می‌گن و می‌پرسن بچه چیه و کی میاد و از این حرفا. اینجا توی دانشکده استادهای سن بالاتر زیاد استادهای جوون‌تر رو تحویل نمی‌گیرند یا حداقل ما رو زیاد تحویل نمی‌گرفتن. ولی از وقتی من با شکم گنده با علیرضا راه می‌رم همه باهامون سلام علیک می‌کنن و سوال می‌پرسن. گرچه که الان خیلی‌هاشون بچه‌هاشون دارن بچه‌دار می‌شن ولی فکر کنم با بچه‌دار شدن تو رو بیشتر مثل خودشون حساب می‌کنن تا قبل.

- مردم سعی می‌کنند با خانم حامله مهربون رفتار کنن. البته برای من پیش اومد که مثلا تو متروی نیویورک یه نفر هم پانشد من بشینم. ولی یه موردهایی پیش میاد که کیف خودش رو داره. مثلا یه بار تو یه مغازه می‌خواستم میوه بشورم. به یکی از کسایی که کار می‌کرد گفتم ببخشید دستشویی کجاست. اونم بیچاره فکر کرد من خیلی عجله دارم گفت دست‌شویی عمومی نداریم بیا ببرمت دستشویی خودمون! یا با اعظم که نیویورک بودیم از یه مغازه پاپ‌کورن و پرتزل خریدیم. اعظم که داشت پرتزل خودش رو می‌گرفت مغازه‌داره بهش یه دونه اضافه داده بود گفته بود این برای بچه اون خانوم!

- مهم‌تر از همه اینه که آدم واسه خودش این دوران رو لذت‌بخش کنه. پیاده‌روی، شنا، کتاب‌خوندن، موسیقی خوب گوش دادن همه می‌تونه خیلی آروم کنده باشه و به آدم احساس مثبت بده. یه چیز خیلی خوب آماده کردن وسایل بچه است. چیزای بچه‌ها خب همه خیلی خوشگل و با نمکن و حتی نگاه کردن بهشون به آدم احساس خوبی می‌ده. مثلا من تو از همون ماه‌های اول تو فلیکر می‌زدم اتاق بچه (nursery یا baby room) و اتاق‌های مختلف با سلیقه‌های مختلف رو می‌دیدم. خود خرید کردن مخصوصا لباس‌های کوچولو کوچولو خریدن که خیلی کیف داره. برای ما با دوستای خوب که از جاهای مختلف برامون کادو می‌فرستادن اینکه هر از گاهی که میای خونه دم در یه بسته باشه هم که کلی هیجان انگیز بوده.

پی‌نوشت: دو تا چیز رو یادم رفت بنویسم:

- پانی حرف ویار زده بود که من خوشبختانه یا بدبختانه! اصلا نداشتم یعنی هیچی نبود که دلم بخواد. ولی آره یه خوبی حاملگی هم اینه که دوروبری‌ها بهت محل می‌گذارند. چیز سنگین بلند نکنی. چیزی که هوس کنی برات پیدا کنن. زیاد راه نری خسته بشی، ….. خلاصه تا جایی که می‌خواهین می‌تونین استفاده کنین!

- تکون خوردن بچه واقعا حس جالبیه. برای من واقعا بعد از اون بود که واقعی شد که یه موجود زنده هست و داره بزرک می‌شه. سکسکه می‌کنه، لگد می‌زنه، پشتش رو می‌کنه و خودش رو جا می‌اندازه.

سختی‌های دوران حاملگی

(نمی‌دونم با توجه به عنوان باید اخطار بدم یا نه ولی خب اگه حساسید نخونید متن رو)

حاملگی نه ماه بسیار متفاوتیه از دوران‌های دیگه زندگی آدم و سختی‌های زیادی داره با خودش. با مقایسه کردن این دو تا عکس می‌شه تا یه حدی فهمید که دلیل بعضی سختی‌هاش چیه:

- حجم شش‌ها به علت فشار از پایین کوچیک می‌شوند و نتیجه‌اش تنگی نفسه. در مورد من چیز عجیب این بود که اول‌ها بیشتر تنگی نفس داشتم. نه تنها وقتی یه کم راه می‌رفتم حتی وقتی حرف می‌زدم نفسم کم میومد. البته الان هم هست ولی فکر کنم بدنم مقداری بهش عادت کرده.

- روده و معده هم به همین بلا دچار می‌شن و تحت فشار خیلی کوچیک می‌شن. اینه که اوضاع گوارشی حسابی به هم می‌ریزه. البته فقط فشار نیست که باعث این ناراحتی‌ها می‌شه. تغییرات هرمونی  تو این دوران  باعث می‌شه که دریچه بین معده و مری شل می‌شه و اسید معده برمی‌گرده توی مری که یکی از بدترین احساس‌هایی هست که من تا حالا تجریه کرده بودم. احساس سوختن درست سر معده. بدترش اینه که وقتی که خوابیدی بیشتر پیش میاد و همون یه ذره خواب رو به آدم حروم می‌کنه. برای خود من راه‌حل‌هایی که کار می‌کنه اینه که شب حداقل ۳-۴ ساعت قبل از خواب چیزی نخورم و موقع خواب هم زیر سرم دو تا متکا بگذارم.

- همین فشاری که به روده میاد و هورمون‌ها که باعث می‌شن فعالیت روده کمتر بشه و همین‌طور قرص‌های کمکی به خصوص آهن باعث یبوست می‌شه. که اینم با همون راه حل‌های معمول می‌شه بهترش کرد. خوردن میوه و سبزیجات زیاد و کلا چیزایی که فیبر دارن.

- به خاطر فشاری که روی رگ‌ها میاد ورم دست و پا که خیلی طبیعیه. البته اگه از مقداری زیادتر بشه نشونه خوبی نیست و حتما باید به دکتر نشون داد. یکی دیگه از عوارض واریسه. که همون ورم کردن یا پاره شدن رگ‌هاست. راه رفتن به مقدار متعادل که باعث گردش بهتر خون بشه خوبه ولی وایسادن مدت طولانی و مخصوصا آویزون بودن پا موقع نشستن اصلا خوب نیست. جوراب‌های واریس که کنار مج تنگ‌ترن و بالاتر آزادتر هستند هم خوبن ولی تو هوای گرم که استفاده ازشون غیر ممکنه.

- یه چیزی که من اصلا قبلا بهش فکر نمی‌کردم اینه که حتی مقدار کمی بزرگ‌تر شدن شکم چیز سختیه. مخصوصا اثری که روی پشت و کمر داره. به همین خاطر خیلی مهمه که اگه هنوز حامله نیستید و قصدش رو دارید حتما ورزش کنید تا ماهیچه‌های پشتتون قوی باشه. ورزش‌هایی برای دوران حاملگی هم هست که خوبه. ولی برای من الان که دیگه به آخرها نزدیک شدم نشستن یه بدبختی عظیم شده. چیزی که برای من کار می‌کنه نشستن روی صندلی‌ایه که پشتش کاملا صاف نباشه و یه کم به طرف عقب باشه. این یکی رو با تجربه خودم کشف کردم و نمی‌دونم که واقعا خوبه یا نه ولی برای من خیلی کار می‌کنه.

- خوابیدن یکی از مشکلات بزرگ این نه ماهه. مخصوصا اگه عادت به خوابیدن روی شکم داشته باشید که دیگه غیر ممکنه. بدتر از اون اینه که دیگه به پشت خوابیدن هم ممنوع می‌شه. به پشت خوابیدن باعث می‌شه که وزن بچه روی یکی از رگ‌های مهمی که خون رو هم به خودتون هم به بچه می‌رسونه بیفته که خطرناکه. بنابرین فقط دو موقعیت به چپ یا راست خوابیدن می‌مونه که تازه اونم می‌گن سعی کنین به چپ بخوابید. بعضی‌ها با گذاشتن متکا بین پاها، پشت  یا زیر شکمشون می‌تونن راحت‌تر بخوابن. برای من خیلی اینا کار نکرده. همین که هروقت یه موقعیت برام ناراحته بیدار شم و جهت خوابیدنم یا پاهام رو عوض کنم از همه بهتره. این بیدار شدن‌‌ها یه تمرینی برای بیدار شدن‌های بعد از به دنیا اومدن بچه هم هست!

- بیشتر ناراحتی‌های کوچیک و بزرگ این دوران هم به علت تغییرات هرمونیه و هیچ کاریش هم نمی‌شه کرد. حالت تهوع سه ماه اول که مشهورترینشه. این برای بعضی‌ها بیشتر و برای بعضی اصلا وجود نداره. من خوشبختانه به بوها حساس نبودم ولی تمام روز حالم بد بود. چیزی که تا حدی کمک می‌کرد خوردن چیزای سرد بود. آب یخ، سالاد، سیب. و اینکه نگذارم گشنه بشم اصلا. کنار تخت خوردنی گذاشته بودم که صبح که از خواب پامی‌شم فوری به چیزی بخورم. دیگه کیپ شدن بینی، خون دماغ شدن، تغییر رنگ پوست و لکه‌دار شدنش هم که چیزای جزئی هستند.

خب این سختی‌ها خیلی طولانی شد. عوضش دفعه بعد از خوبی‌ها می‌نویسم.

هفته گذشته

یه عالم وقته ننوشته‌ام و چند تا چیز رو هم تلنبار شده که بگم.

اول از همه هفته گذشته شنبه سالگرد ازدواجمون بود. هفت سال گذشت. قرارمون این بوده همیشه که برای سالگردها بریم یک رستوران شیک که به طور معمول نمی‌ریم. البته من یه اعتقادی در مورد غذا دارم که برعکس خیلی چیزهای دیگه که هرچقدر پول بدی آش می‌خوری! در مورد غذا لزوما وقتی پول بیشتر می‌دی غذای بهتری نمی‌خوری. خیلی وقتا این رستوران‌های گرون غذاهای خیلی کلیشه‌ای دارن اونم در مقدار کم! البته شاید در واقع من حالیم نیست و کیفیت غذای خیلی خوب رو نمی‌تونم تشخیص بدم و ترجیح می‌دم خود غذا متفاوت و هیجان انگیز باشه. اینبار ولی این رستورانی که رفتیم واقعا غذاش خوب بود و جدید هم بود. کاش می‌شد عکس بگذارم از غذاها. سعی هم کردیم عکس بگیریم ولی انقدر تاریک کرده بودند که هیچ عکسی خوب در نیومد.

به همین مناسبت هم فیلم The Seven Year Itch رو تماشا کردیم!

یکشنبه دو تا از دوستام برام baby shower گرفتن. دخترا دور هم جمع شدیم و غذا خوردیم

کیک خوردیم

و کلی برای نی‌نی کادو گرفتم.

تازه جزو کادوها یه کیک پوشک هم بود!

(عکس‌ها رو خودم نگرفته‌ام و کار دوستم عاطفه هستند که نمی‌دونم اینجا رو می‌خونه یا نه!)

همسایه نی‌نی دار می‌شود

یکی از همسایه‌های ما تو مجتمعی که زندگی می‌کنیم هم حامله است. طرف‌های غروب می‌دیدمش که با مامانش پیاده‌روی می‌کنن. البته معلوم بود که ماه‌های آخره.

امروز صبح داشتیم سوار ماشین می‌شدیم که بریم دکتر دیدم داره از در خونه‌اش میاد ولی این بار با مامانش نبود با یه دختری که همسن و سال‌های خودش به نظر می‌اومد بود. از قیافه‌اش معلوم بود که درد داره و دست همراهش هم کیف وسایل بود. به علیرضا گفتم باور کن این داره زایمان می‌کنه. وقتی رسیدم به دکتر بعد از یه چند مدتی اونم وارد شد و فهمیدم که آره ظاهرا کیسه آبش پاره شده.

کلی تعجب کردم که چرا تو این وضعیت اومده دکتر و یه راست نرفته بیمارستان. این بود که از دکتر خودم پرسیدم الان همسایه‌مون رو دیدم اومده اینجا. مگه ما نباید از اول بریم بیمارستان. گفت نه اول باید زنگ بزنی به خط اورژانس ما. اگه روز باشه معمولا می‌گیم که بیای اینجا و یه چک می‌کنیم و بعد اگه لازم باشه می‌ری بیمارستان. اگه شب باشه به احتمال زیاد دکتر on call باهات صحبت می‌کنه و می‌فرستت بیمارستان.خوب شد اینو فهمیدم.

حالا همش کنجکاوم که این دختر همسایه‌مون کی برمی‌گرده با نی‌نی‌اش. و البته فضولیم هم گل کرده که شوهر و مامانش کجا بودن صبح. حالا شوهرش می‌گی شاید سرکار بوده ولی مامانش که به نظر میومد به خاطر دختره اومده اینجا چرا نبود؟

اخلاق و بازی

من هیچ‌وقت اهل فوتبال دیدن درست و حسابی نبوده‌ام ولی موقع جام‌جهانی بازی‌ها رو دنبال می‌کنم. کسایی که دنبال می‌کنند بازی‌ها رو حتما اون صحنه دقیقه آخر بازی اوروگوئه و غنا رو دیدن یا راجع بهش شنیدن. یکی از بازیکن‌‌های اوروگوئه توپی رو به طور حتم داشت گل می‌شد در دقیقه آخر بازی با دست گرفت و نگذاشت گل بشه. قاعدتا خطا کرده بود و کارت قرمز گرفت و اخراج شد. علاوه بر جریمه شدن خودش غنا باید یک پنالتی می‌زد که نتونست بزنه. بعد هم که بازی به ضربه‌های پنالتی کشیده شد و اوروگوئه برنده شد و به مرحله بعد رفت.

خیلی بعدش راجع به این حرکت بحث شد. خیلی‌ها خوششون اومده از این کار که خیلی هوشمندانه بوده. بعضی‌ها می‌گفتند که غیر اخلاقی بوده. فرداش حتی تحلیل‌گرای بازی‌ها درمورد این بحث کردن و مثلا کلینزمن می‌گفت که همه اتفاقایی که افتاده در چارچوب قانون بوده و طرف یه خطا کرده و براش هم جریمه شده. به نظر شما این جمله درسته؟ یعنی قانون به ما اجازه می‌ده که خطا کنیم و بعد جریمه خطامون رو بپردازیم؟

از نظر اخلاقی چی؟ شما کدوم طرفی فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید این کار اخلاقی بوده؟ در بازی کار غیر قانونی کردن و گفتن اینکه من طبعات این کار رو می‌پذیرم اخلاقیه؟

حالا تعمیم دادن بازی به زندگی چی؟ اینکه تو کار غیرقانونی انجام بدی و بگی که من ریسک اینکه منو بگیرن رو می‌پذیرم چی؟

توی این مورد خب چون حواس همه به گل بود خب واضح بود که خطای طرف رو می‌گیرن و این ریسک براش خیلی هم بالا بود. ولی تو خیلی از بازی (شاید همه بازی‌ها) کلی خطای دیگه انجام می‌شه که داور نمی‌بینه و هیچ جریمه‌ای هم دنبالش نیست. در این صورت چی؟ باز هم اخلاقیه؟

تخت کوچک

یکی از چیزایی که هنوز نتونسته‌ام در مورد خریدش تصمیم بگیرم گهواره یا تخت کوچیکه. ما خونه‌مون دو تا اتاق داریم که قاعدتا یکیش اتاق بچه خواهد بود. برای اون تخت و وسایل انتخاب کرده‌ایم. ولی برای ماه‌های اول که قرار باشه هر دو ساعت یک‌بار شیر بدم دوست دارم که تو اتاق خودمون باشه. اون اتاق اضافه الان اتاق مهمون هست و خب اگه بعدا هم مهمون داشته باشیم باید اون‌جا بخوابن. مخصوصا ماه‌های اول که مامان و بابام میان. و خب در اون صورت هم خوبه که یه تخت کوچیکی باشه که بتونم راحت تو اتاق خودمون بگذارم بچه رو. چیزی که اینجا رسمه bassinet هست:

البته مدل‌های مختلفی ازشون هست، مدل‌های چوبی یا پلاستیکی و قیمت‌های مختلف. ولی تو کتابی که قبلا گفته بودم انجمن دکتران اطفال گفته بود که از اینا نخرین چون زیرشون سفت نیست و بچه فوری انقدر سنگین می‌شه که تخته زیرش تحملش رو نخواهد داشت و خطرناکه. و برای اون مدت کوتاه هم نمی‌ارزه.

یه مدل دیگه چیزاییه که بهش می‌گن pack’n play:

اینا قیمتشون ارزون‌تره و بعد که بچه بزرگ‌تر شد می‌شه اون تخته وسطش رو برداشت و تبدیل می‌شه به محوطه بازی بچه. جمع هم می‌شه و می‌شه با خودت ببری این ور اون ور. مشکلشون برای من اینه که سایزشون بزرگ‌تره و اتاق خودمون اون‌قدر هم جا نداره. بعدش هم برای بازی کردن واقعا نمی‌دونم چقدر کاربرد داشته باشه. تنهایی بچه تو محیط بسته چیکار کنه بیچاره؟

یه مدل دیگه سبد‌های کوچیکه که بهش می‌گن moses basket یا همون سبد موسی!

اینا خوبیشون اینه که کوچیکن ولی خب باید بگذاریشون رو زمین و نمی‌دونم اگه رو میزی چیزی بگذاری بچه زورش نمی‌رسه تکونش بده؟ بعد هم مطمئنا مدت استفاده‌اش خیلی کم خواهد بود.

حالا خلاصه مونده‌ام. کسایی که تجربه دارین شما این مشکل رو داشتین؟ چیکار کردین؟ کدوم رو پیشنهاد می‌دین؟

خرید و تصمیم‌گیری‌های سخت

خرید کردن برای بچه اونم برای کسی مثل من که نمی‌تونه تصمیم بگیره خیلی سخته. بچه‌ها اینجا گفتن که لیست درست کنیم (baby registry). تو ایران که خب رسمه که خانواده دختر سیسمونی می‌خرن (درسته؟). اینجا لیست درست می‌کنی از چیزایی که می‌خوای و بعد دوستان و فامیل از اون لیست برات کادو می‌خرن.

آخر هفته پیش رفتیم بزرگ‌ترین مغازه لوازم بچه این طرفا که یه فروشگاه زنجیره‌ایه و فکر کنم تو همه شهرهای آمریکا باشه به اسم Babies R Us. بعد از اینکه اطلاعاتمون رو گرفتن و برامون account درست کردن یه دستگاه بارکدخون دادن دستمون با یک لیست بلند بالا از وسایل لازم. هر چیزی رو که دوست داشتیم با دستگاه، بارکدش رو اسکن می‌کردیم و به لیستمون اضافه می‌شد. از همون اول که شروع کردیم اولین قفسه مونیتور بچه (baby monitor) بود. وسیله الکترونیکی با قیمت نسبتا بالا رو که نمی‌شه همین‌طوری از رو قیافه‌اش خرید. باید می‌رفتیم خونه و review‌ ها رو می‌خوندیم. پس بی خیال اون شدم. قفسه بعدی شیشه شیر. صد نوع و شکل. این یکی رو که هرچقدر هم review بخونی نمی‌شه فهمید کدوم خوبه تا وقتی ببینی خود بچه کدوم رو ترجیح می‌ده. و تازه ما که قصد استفاده از شیشه نداریم اصلا باید بخریم اینا رو؟

خلاصه سر هر چیزی یا اصلا نمی‌دونستیم لازمه یا نمی‌دونستیم خب کدوم از اینا بهتره. حالا تو این هفته باید یه تحقیقات وسیع‌تری بکنم و با لیستی که خودم درست می‌کنم دوباره بریم که البته کار ساده‌ای نیست چون بعضی چیزا ذاتا سلیقه‌این و هرکسی یه حرفی زده. بعضی چیزا هم که یه تصمیمی راجع بهش می‌گیری لزوما همه‌شون تو یه مغازه نیستند.

اپیدورال

قرار بود راجع به اپیدورال توضیح بدم. حقیقتش اینه که من خودم هم چیز زیادی سر در نمی‌‌آرم. کلیتش همونیه که قبلا هم گفتم که یه نوع بی‌حسی موضعیه که از کمر به پایین رو بی‌حس می‌کنه. معمول‌ترین روش بی‌حسی برای زایمانه ولی از اونجایی که محل زدنش کنار ستون فقراته ترسناک به نظر میاد. این عکس رو از دفترچه‌ای که برای کلاسمون بهمون دادن برداشتم که نشون می‌ده کجا تزریق می‌شه.

اپیدورال اون سوزن بالاییه و همون‌طور که می‌بینین وارد نخاع نمی‌شه و درست به منطقه قبل نخاع تزریق می‌شه.

یه فرق دیگه که با مدل‌های بی‌حسی دیگه داره اینه که چون مدت زمان زایمان مشخص نیست ممکنه لازم باشه چندبار تزریق انجام بشه. اینه که یه بار که سوزن اولیه رو می‌زنند بعد جای اون یه چیزی مثل سرم وصل می‌کنند که وقت‌های بعدی که لازم می‌شه بتونن مقدار بیشتری ماده بی‌حسی وارد کنن. این  نکته باعث می‌شه  که چون از یه زمانی به بعد این سرم از پشت بهت وصله حرکت کردن سخت‌تر می‌شه و مثلا دیگه نمی‌تونی قدم بزنی.

اثرات جانبیش ایناست:

  • به هرحال چون نزدیک نخاعه مثلا ممکنه نخاع سوراخ بشه یا مقدار بیشتر از اندازه ماده بی‌حسی داده بشه که می‌تونه باعث سردردهای خیلی شدیدی بشه.
  • ممکنه رو بعضی‌ها اصلا اثر نداشته باشه یا کم اثر داشته باشه و همچنان درد بکشن.
  • ممکنه روند زایمان رو کند کنه مخصوصا اگه زودتر از موقع مناسب زده بشه.
  • می‌تونه باعث افت فشار خون بشه که در اون صورت سرم می‌زنن تا فشار خون برگرده.
  • اگر اشتباهی به رگ تزریق بشه می‌تونه باعث یه اختلالاتی مثل بی‌حس شدن زبون، تار شدن دید یا حتی بی‌هوشی بشه. برای اینکه جلوی این اشتباه رو بگیرن معمولا اول یه دوز پایین می‌زنن اگه مشکلی پیش نیومد دوز لازم برای بی‌حس شدن رو می‌زنند.

البته بعضی از کسایی که از اپیدورال استفاده نمی‌کنند به دلیل ترس از عوارض جانبی‌اش نیست. بیشتر دلشون می‌خواد که بچه دار شدنشون روند طبیعی رو داشته باشه. و دردش رو هم جزو همون روند طبیعی می‌دونند.

Mighty Life List

امسال تولدم واقعا هیجان انگیز بود. دوستای خوب اینجا که مثل همیشه یادم بودن. دو تا از دوستای سابق دانشکده رو که یکیشون رو ۷ سال بود ندیده‌ بودم هم اومدن امسال پیشمون. کاش زودتر وضعیت مالی و ویزایی همه‌مون طوری بشه که بتونیم هر از گاهی دور هم جمع شیم که دوستی‌های قدیمی اصلا یه طور دیگه می‌چسبن.

راجع به اپیدورال و بقیه تجربه‌های حاملگی به زودی می‌نویسم. ولی الان به مناسبت تولدم می‌خوام Mighty Life Listام رو بنویسم. یکی از وب‌لاگ‌های انگلیسی که می‌خونم اسمش هست Mighty Girl. یکی از کارای جالبی که کرده اینه که یه لیستی درست کرده از کارهایی که دوست داره تا قبل از اینکه بمیره انجام بده. این مفهموم چیز تازه‌ای نیست مثلا شاید فیلم Bucket List رو دیده باشین. اونجا هم Jack Nicholson و Morgan Freeman یه لیستی درست می‌کنن که تا قبل از مردنشون انجام بدن. البته چون اسمی که اینا انتخاب می‌کنن آدم رو یاد مردن می‌اندازه من ترجیح می‌دم از اسم Mighty Life List استفاده کنم. اگه لیست خودش رو یه نگاهی بندازین می‌بینین که تو خیلی موردها همین‌طوری فقط ننوشته که مثلا برم فرانسه. به جاش گفته تو یه کافه فرانسوی croissant بخورم و کلا لیست هیجان‌انگیزتریه. انقدر هم لیستش طرفدار داشته که تا حالا چند تا کمپانی ازش حمایت مالی کردن که چند تا از موردهای لیست رو تکمیل کنه.

اینم لیست من که شاید بهش اضافه بشه بعدا و اگه موردیش تکمیل شد راجع بهش خواهم نوشت.

  • یاد گرفتن فرانسه (شازده کوچولو رو به فرانسه بتونم بخونم )
  • حداقل یه بار skydive کنم
  • دیدن کشورهای دنیا (فرانسه، ایتالیا، ژاپن، چین، استرالیا)
  • برای سالگردهای ۱۰-۲۰ -۳۰ عکس آتلیه‌ای بگیریم
  • برای خودم چیزی بدوزم که حاضر باشم بپوشم
  • یکسال هرروز همه خاطراتم رو بنویسم
  • یکسال هرروز عکس بگیرم
  • سفر جاده‌ای از شرق به غرب آمریکا
  • نون‌های مصرفی خونه رو خودم بپزم
  • تعدادی غذا از ملیت‌های مختلف یاد بگیرم بپزم
  • پارک‌های ملی (national park) بزرگ آمریکا رو ببینم
  • رقص یاد بگیرم
  • یک گردهمایی با بچه‌های دانشکده بروم (یا خودم بگذارم)
  • در ایران یک مسافرت کویری برم
  • یک اردیبهشت شیراز باشم
  • تمام سری در جستجوی زمان از دست رفته رو بخونم
  • تمام سری ارباب حلقه‌ها رو بخونم

شما هم اگه نوشتین لینک بدین که ایده بگیریم.