تماس با من

roya [at] royaa [dot] net

آرشیو

  • collapse2010
  • expand2009
  • expand2008
  • expand2007
  • expand2006
  • expand2005
  • expand2004
  • expand2003
  • expand2002
  • expand2001

روز مادر بعد از این

اینم اولین کادوی روز مادر. البته از طرف بابای نی‌نی.

لپ‌تاپ جدید

بالاخره لپ‌تاپ جدید خریدم. البته بعد از این همه مدت که منتظر بودم لپ‌تاپ‌های جدید Macbook Pro بیاد از شانس من مدل‌های ۱۵ اینج و ۱۷ اینچ cpuهای جدید دارند (Intel Core i5 و Intel Core i7) ولی برای ۱۳ اینج همون cpuهای قدیمی رو گذاشته‌اند.  البته قبلا بیشترین سرعتی که می‌تونستی بگیری ۲.۵۳GHz بود که الان شده ۲.۶۶. کارت گرافیکی‌ هم عوض شده و ظاهرا سرعتش ۳ برابر قبل شده. و مهم‌ترین چیز برای من باتریش بود که خیلی بهتر شده و ادعا اینه که با یک شارژ ۱۰ ساعت کار می‌کنه که خب البته  این عددها دست‌ بالا هستند همیشه. تجربه خودم این بوده که با مدل کاری که من می‌کنم که دائم در حال خوندنم و بنابراین نور صفحه همیشه در بیشترین حالته، باتریش ۶ ساعت راحت دووم میاره.

خلاصه همین باتری خوب باعث شد که بعد از مدت‌ها از نشستن تو کافی‌شاپ و کار کردن لذت ببرم.

البته هنوز خیلی مونده که عادت کنم به لپ‌تاپ جدید. یعنی امیدوارم پشیمون نشم از خریدنش! مثلا الان برای گذاشتن عکس بالا که روی کامپیوتر قبلی کار دو تا کلیک بود یه ۱۵ دقیقه‌ای وقت صرف کردم.

آب و هوا

این روزا زیاد می‌رم تو وب‌لاگ‌های دیگرانی که بچه‌دار شده‌اند و تجربه‌های اونا رو می‌‌خونم. خودم هم باید بنویسم ولی بعد مدت‌ها تنبلی نوشتن سخت می‌شه. حالا برای دست گرمی چندتا عکس از تغییرات آب و هوایی این چند وقت اینجا می‌گذارم.

این زمستون که یکی از بدترین زمستون‌هایی بود که تا حالا دیده بودیم. چندبار برف خیلی بد اومد که یه بارش هم دانشگاه تعطیل شد. ولی برف‌ها در برابر بارون و طوفانی که کمتر از یه ماه پیش اومد هیچی نبود. در عرض یک روز چنان بارون و بادی اومد که تقریبا تو همه خیابون‌ها یه درخت‌ یا از جا کنده شده بود یا از وسط شکسته بود.

بعضی‌‌ها هم افتاده بود رو خونه یا ماشین مردم

همین درخت‌هایی که افتاده بودند رو سیم‌های برق باعث شده بودند که برق بره و همه چی هم که برقی. حتی گرمای خونه هم قطع شده بود.

ولی یه هفته بعد هوا شروع کرد به گرم شدن  پرنده‌ها شروع کردن به خوندن و شکوفه‌‌ها یواش یواش دراومدند. البته هنوز اثر درخت‌های شکسته رو می‌شه دید.

این آخر هفته که دیگه حسابی هوا کولاک کرده بود و همه جا پر گل شده بود.

سال جدید و خبر جدید

یک سال دیگه هم تموم شد. امسال خونه تکونی حسابی نکردیم. ولی سفره هفت سین رو چیدیم. اینم یه تاریخچه از ۶ تا سفره هفت‌سین ما. البته باید هفت‌تا می‌بود ولی سال ۸۴ (۲۰۰۵) نچیدم.

سال قبل واقعا سال بدی بود. هم اتفاقاتی که تو ایران افتاد هم تو زندگی خودم.  حالا قبلش هم آدم خیلی خوشبینی نبودم ولی با اتفاقات سال قبل بیشتر و بیشتر می‌ترسم از اینکه بخوام به آینده امیدوار باشم.

ولی خب این هم یکی از قرارهایی که با خودم گذاشته‌ام برای سال جدید که سعی کنم هرروز به خودم یادآوری کنم که هنوز هم امیدی هست و هنوز هم می‌شه خوشحال بود. الان خوشبختانه یه دلیل واسه خوشحالی و امیدواری داریم که شاید باعث شه یه کم این وب‌لاگ فعال‌تر بشه. اگه همه چی خوب پیش بره اول‌های شهریور سه نفر خواهیم شد.

خیلی‌ها این جور مواقع یه وب‌لاگ جداگانه برای بچه باز می‌کنند ولی من فعلا قصد ندارم این کار رو بکنم. به هر حال تو این وب‌لاگ از هزارتا مرحله که گذشته‌ام نوشته‌ام. این هم یکیش. بعدا بیشتر می‌نویسم.

سال نوی همه‌تون مبارک.

هزار درنای کاغذی

کتاب ساداکو و هزار درنای کاغذی رو نمی‌دونم خوندین یا نه. داستان دختری که تو بمباران هیروشیما بوده و سرطان می‌گیره. بعد با دوستاش شروع می‌کنه به ساختن درناهای کاغذی و آرزو می‌کنه برای سلامتی. الان کتابش رو توی سایت کانون پیدا کردم دیدم عجب جلد عجیبی داشته. حالا درسته که به معنایی امریکایی‌ها این بلا رو سر ساداکو اوردن (راستی ماجراش واقعیه) ولی انصافا طرح جلدش خیلی نامتناسبه با داستان.

b587

نمی‌دونم اون موقع داستان تاثیرگذارش بود یا علاقه‌ام به اریگامی که خیلی دوست داشتم یه موقع منم ۱۰۰۰ تا درنا درست کنم. آروز هم که همیشه هست. یکی دو سال پیش تو یک مغازه کره‌ای یه بسته هزارتایی کاغذ که برای همین منظور درست شده بود رو خریدم ولی امسال تازه همت کردم و نشستم به درست کردن. پای فیلم نگاه کردن‌ها درست می‌کردم تا بالاخره دیروز تموم شد.

1000 paper cranes-done

راجع به این رسم اینجا می‌تونید بخونید. کاغذش هم لازم نیست چیز خاصی باشه. کافیه هزارتا مربع باشه و اتفاقا شاید از کاغذهای مختلف باشه جالب‌تر هم باشه. رسمش بیشتر اینه که همه رو توی یه نخ می‌کنن و آویزون می‌کنن. درست کردنش هم خیلی ساده است.

crane2

کیک اسفنجی با طعم بادام

بعد مدت‌ها ننوشتن می‌خوام دستور پخت کیک اسفنجی با طعم بادام رو براتون بنویسم! تو فارسی به این‌جور کیک می‌گن اسفنجی و واقعا شبیه اسفنج هم هست این کیک. البته در انگلیسی هم کیک اسفنجی داریم (sponge cake) ولی این کیکی که من می‌خوام دستورش رو بگم بهش می‌گن خوراک فرشته (angel food cake) که فرقش با قبلی ظاهرا اینه که تو کیک اسفنجی همه تخم‌مرغ استفاده می‌شه و تو این کیک فقط سفیده استفاده می‌شه. خوراک فرشته که خب چون سفید و سبکه بهش می‌گن و در مقابلش یه خوراک دیو (devil’s food cake) هم هست که کیک خیلی شکلاتی و تیره‌ایه.

اصل دستور رو از اینجا برداشتم ولی چون خیلی‌ها زیرش نوشته‌اند که شکرش زیاد بوده شکرش رو کم کرده‌ام.

مواد لازم:

۱/۴ ۱ (۱.۲۵) پیمانه پودر شکر

۱ پیمانه آرد کیک

۱/۲ ۱ پیمانه سفیده تخم‌مرغ

۱/۴ قاشق چای‌خوری نمک

۱ قاشق چای‌خوری کرم تارتار

۱/۲ ۱ قاشق چای‌خوری عصاره وانیل

۱/۴ قاشق چای‌خوری عصاره بادام

۱ پیمانه شکر

۱ پیمانه خلال بادام (یا به میزان کافی)

توضیحات:

آرد کیک (cake flour) رو در ولایت ما تو مغازه یه عنوان یکی از انواع آرد می‌فروشند. این آرد رو در واقع از قسمت وسط گندم که خیلی نرمه درست می‌کنند و باعث می‌شه که پروتئین کمتری داشته باشه و به همین خاطر برای کیک‌هایی که باید سبک‌تر باشن استفاده می‌شه. اگه این آرد رو ندارین همون یه پیمانه آرد معمولی رو بردارین و دو قاشق غذاخوری از سرش بردارین و به جاش نشاسته بریزین.

سفیده تخم‌مرغ رو هم از مغازه آماده می‌شه خرید. من خودم جدا می‌کنم که دردسر اینو داره که حالا با زرده‌اش چی‌کار کنم. حدود ۱۰ تا تخم‌مرغ بزرگ (large) این مقدار سفیده رو می‌ده.

کرم تارتار رو برای اینکه کفی که از زدن سفیده تخم‌مرغ درست می‌کنیم پایدارتر بمونه بهش می‌زنن. تا جایی که می‌دونم به طور سنتی تو ایران سفیده تخم‌مرغ رو تو کاسه مسی می‌زنن به همین دلیل. ولی اگه نداشتین هم چیزی نمی‌شه. اگه سفیده رو خوب زده باشین احتیاجی به کرم تارتار نیست.

عصاره وانیل و بادام‌هایی که اینجا هست به خاطر حفظ طعمش توی الکل حل شده‌اند. هم وانیل، هم بادوم پودرش هم پیدا می‌شه که باید نصفش رو بریزین. یعنی ۴/۳ قاشق چایخوری وانیل و ۸/۱ بادام.

DSC09878

دستور پخت:

شکر و آرد رو تو یه کاسه مخلوط کنید و کنار بگذارید البته اگه خیلی پایه‌اید خوبه که الک کنید. من هیچ‌وقت نمی‌کنم چون حوصله ندارم!

DSC09882

سفیده تخم‌مرغ‌‌ها رو با هم‌زن رو سرعت بالا به هم بزنید و یه مقدار کمی که شروع به کف کردن کرد نمک کرم تارتار، عصاره‌های وانیل و بادام (یا پودرش) و پودر شکر رو اضافه کنید. و انقدر بزنید تا کاملا سفید بشه طوری که اگه هم‌زن رو ازش در بیارید فوری برنگرده سرجاش.

DSC09881

بعد مخلوط آرد و شکر رو یواش یواش بهش اضافه کنید. دیگه با هم‌زن برقی هم نزنید که پفش بخوابه. با یه قاشق فقط اون‌قدر قاطی کنید که آرد دیگه دیده نشه. این رو توی ظرف کیک بریزید (دایره ۲۳-۲۴ سانتی یا ۹-۱۰ اینچی)  و روش خلال‌ بادام‌ها رو بریزید. بسته به سطح ظرف یا مقداری که بادام دوست دارید کنتر یا بیشتر از یه پیمانه ممکنه مصرف بشه البته.

DSC09884

فر رو رو دمای ۳۷۵ گرم کنید و بعد برای ۳۵-۴۰ دقیقه بپزید. بعد از ۳۵ دقیقه می‌تونید با خلال دندون چک کنید و اگه چیزی بهش نچسبید دیگه پخته. کیکی که روش چیزی ریخته شده چون نمی‌شه موقع در اوردن برعکسش کرد بهتره توی ظرفی پخته بشه که تهش درمیاد.

DSC09572

تگزاس- قسمت دوم

تو این سفر با زیتون خان گربه روجا و حسین هم حسابی دوست شدیم. اولش یه ذره برای من عجیب بود چون خوشحالی و ناراحتی‌اش رو نمی‌تونستم از صورتش حدس بزنم. و احساس می‌کردم هرکاری بکنم با‌هام رفیق نمی‌شه. ولی کم کم آدم می‌فهمه که چه موقع خوشحاله یا نه. مخصوصا وقتایی که میاد جلوت دراز می‌کشه یا با دستش می‌زنه رو دستت که یعنی باهام بازی کن یا نازم کن خیلی باحال بود. و الان ما حسابی دلمون براش تنگ شده.

DSC08451

خب برگردم به دانشگاه تگزاس. برج ساختمون اصلی دانشگاه (اسمش اینه) تقریبا از همه جای دانشگاه معلوم بود. بچه‌ها توضیح دادند که وقتایی که دانشگاه بازی داره برج رو با نور نارنجی روشن می‌کنند.

DSC08369

یک نکته جالب راجع به این برج رو هم تو ویکی‌پدیا خوندم که سال ۱۹۶۶ یکی از دانشجوهای دانشگاه از بالای برج شروع به تیراندازی کرده و ۱۴ نفر رو کشته.

همون‌طور که تیم‌های ورزشی دانشگاه‌ها معمولا یه نمادی (mascot) دارن، این دانشگاه هم نمادش یه جور گاو شاخ دراز (longhorn) هستش مثل این :

DSC08410

البته mascot دانشگاه یه گاو زنده‌ است به اسم Bevo که تو مراسم مختلف دانشگاه هم شرکت می‌کنه! این عکس بالا از دیوار یک

هتل شیک و قدیمی در مرکز شهر آستین بود که رفتیم کیک و بستنی خوردیم.

در تور دانشگاه یه سر هم به اتاق ایرانی‌های دانشکده اقتصاد زدیم که با چایی و سوهان قم پذیرایی شدیم.

DSC08350

یک روز هم رفتیم و capitol تگزاس رو دیدیم.

DSC08534 DSC08541

راهنمای تور گفت که همون موقع کنگره جلسه دارن و اگه بخواهیم می‌تونیم بریم ببینیم. ما هم رفتیم و یه مقدارش رو تماشا کردیم. داشتن در مورد قوانین بستن کمربند و اینا حرف می‌زدند.

DSC08550

خواستیم بریم موزه هنر آستین یا Laguna Gloria رو ببینیم. خود موزه بسته بود چون می‌‌خواستن اونجا عروسی برگزار کنند. فقط گفتند ۱۰ دقیقه می‌تونیم بریم محوطه اطرافش رو ببینیم.

DSC08554

شب هم برای اجرای گروه موسیقی خاورمیانه دانشگاه،برکت  که روجا و ستاره هم عضوش هستند رفتیم. یه تیکه‌‌هایی از موسیقی‌شون تو صفحه‌شون در myspace هست.

هنوز یه قسمت دیگه مونده که به زودی می‌نویسم.

تگزاس – قسمت اول

بعد از این همه مدت ننوشتن خوبه که با سفرنامه تگزاس (آستین و هیوستون) شروع کنم. آخر هفته گذشته به بهانه ارائه مقاله علیرضا رفتیم و مزاحم دوستان شدیم. (البته مزاحم دوستان دیگه‌ای هم شدیم ولی فقط روجا وب‌لاگ داره می‌شه بهش لینک بدم!)

مدت‌ها بود که با هواپیما مسافرت نکرده بودم. دفعه قبل سفر سان‌فرانسیسکو بود که نوشتم مفصل راجع بهش(+ و + و +) . این دفعه خیلی چیزا تغییر کرده بود. یکی اینکه دیگه نمی‌شه مایعات بیشتر از ۳ اونس رو با خودت ببری تو هواپیما. و اگه چیزی زیر ۳ اونس داری باید بگذاری توی کیسه دربسته. من که همه چیز رو گذاشتم نوی چمدون به جز مایع ضدعفونی که از ترس آنفلونزای خوکی! با خودم بردم توی هواپیما.

دفعه پیش ما فقط وسایلمون رو از زیر دستگاه رد کردیم و اون وسط به دوست همراهمون گیر داد که کفش و کمربندش رو درآره. ولی این بار دیگه برای همه همین وضع بود. به سر صف که می‌رسیدی همه باید کفش و کمربند رو در می‌آوردند. لپ‌تاپ و کیسه مایعاتی که می‌خوان با خودشون ببرن رو هم همین‌طور. سخت‌گیرتر شده بودند ولی خب برای همه بود.

این سفر ۴ ساعت و خورده‌ای بود. باز هم فقط نوشیدنی و چوب شور بهمون دادن. ولی هدفون فقط یک دلار بود و آخرش پسش نگرفتن. فیلم هم Last Chance Harvey رو پخش کردند که حوصله سر بر بود.

اولین چیزی که بعد از پیاده شدن توجه جلب می‌کرد اختلاف دما بود. با اینکه شهر خودمون هم گرم می‌شه ولی وقتی می‌اومدیم هنوز خیلی خنک بود.

تو راه خونه یه سر رفتیم فروشگاه مواد غذایی. با اینکه این جور فروشگاه‌های بزرگ معمولا همه چیزهای خیلی رایج تو همه کشور رو دارن ولی می‌شد فهمید که تو یه منطقه دیگه هستی. انواع سس‌های تند. یه بخش بزرگ فلفل تازه. و از همه عجیب‌تر برای ما پوست خوک سرخ شده.

فردا صبح تو یکی از همین کافی‌شاپ‌هایی که حامد حسابی تعریفش رو کرده بود نشستم. خیلی جای آروم و خوبی بود. با اینترنت مجانی. پر از صندلی نزدیک به برق و یه موزیک ملایم.

یک گشتی هم اون اطراف زدم. اکثر ساختمون‌های دانشگاه این مدلیند.

DSC08316

و خیلی خیلی نوتر از ساختمون‌های دانشگاه‌هایی که ما این اطراف دیدیم. مثل پرینستون دانشگاه تگزاس در آستین هم انگار به هنر مدرن علاقه زیادی داشتن. مثلا این مجسمه که اسمش هست گره ساعت (clock knot)

DSC08318

دانشگاه یک وب‌سایت هم از همه مجسمه‌هایی که در محوطه‌اش هست گذاشتن که خیلی مفیده و پریسنتون واقعا کم داره همچین چیزی رو.

یک پنجره کوچک

برای برنامه نوروز دانشگاه یک اسلایدشو درست می‌کنم به همین خاطر داشتم عکس‌های کشورهایی که نوروز رو جشن می‌گیرند رو رو فلیکر نگاه می‌کردم گفتم چندتاش رو اینجا هم بگذارم مقایسه‌شون جالبه. اینا ۹ تا عکس اولیه که با گشتن اسم کشورها تو فلیکر میاد:

afghan tajik

افغانستان

تاجیکستان

iran pakis

ایران

پاکستان

کتاب‌خونه لوییس

الان تو یکی از کتاب‌خونه‌های دانشگاه نشسته‌ام به اسم کتاب‌خونه لوییس (Lewis Library). همیشه شکل عجیب غریبش توجهم رو جلب می‌کرد ولی تازگی کشف کردم که یه اتاق مطالعه خیلی خوشگل و راحت داره که اسمش رو هم گذاشتن خونه درختی (Tree House) چون تمام اطرافش پنجره‌های خیلی بلنده. البته من اصولا زیاد اهل جای ساکتی مثل کتاب‌خونه نشستن نیستم و یه جایی مثل کافی‌شاپ رو ترجیح می‌دم. ولی اینجا مبل‌های خیلی راحتی که داره و آفتابی که تو این زمستون تمام اتاق رو گرفته حسابی آدم رو وسوسه می‌کنه.

این عکس از نمای بیرونیش:

اگه ساختمون دانشکده کامپیوتر ام.‌آی.تی. رو دیده باشین حتما متوجه شباهت‌ها می‌شین. و دلیلش هم بدیهیه که اینه که معمارهای هردو Frank Gehry ه. البته سر اون کار که sue شدن چون ساختمون چکه می‌کرده. امیدوارم این یکی آخر عاقبتش بهتر باشه.

این هم عکس خونه درختی!:

البته این عکس مال وقتیه که هنوز تموم نشده بوده. فردا اگه بشه خودم عکس می‌‌اندازم می‌گذارم. مخصوصا چون می‌خواستم راجع به لامپ‌هایی که روی میزهاست بگم.

توی عکس بعضی از میزها اونم فقط یک لامپ دارن ولی الان هر میزی ۴ تا لامپ داره. ظاهرا این لامپ‌ها خیلی طرفدار داشتن چون روی دیوار یه کاغذ زدن که اگه علاقه‌مندین این لامپ‌ها رو بخرین توی گوگل بگردید دنبال Brazo.

و البته این‌طوری پیدا می‌کنیدشون و احتمالا مثل من از قیمتشون چشمتون چهارتا می‌شه.دونه‌ای ۴۲۰ دلار. یعنی همین الان جلوی من ۱۵۱۲۰ دلار فقط لامپ هست. آخ که چه کارهایی می‌شد با این پول کرد.