الان تو یکی از کتابخونههای دانشگاه نشستهام به اسم کتابخونه لوییس (Lewis Library). همیشه شکل عجیب غریبش توجهم رو جلب میکرد ولی تازگی کشف کردم که یه اتاق مطالعه خیلی خوشگل و راحت داره که اسمش رو هم گذاشتن خونه درختی (Tree House) چون تمام اطرافش پنجرههای خیلی بلنده. البته من اصولا زیاد اهل جای ساکتی مثل کتابخونه نشستن نیستم و یه جایی مثل کافیشاپ رو ترجیح میدم. ولی اینجا مبلهای خیلی راحتی که داره و آفتابی که تو این زمستون تمام اتاق رو گرفته حسابی آدم رو وسوسه میکنه.
این عکس از نمای بیرونیش:

اگه ساختمون دانشکده کامپیوتر ام.آی.تی. رو دیده باشین حتما متوجه شباهتها میشین. و دلیلش هم بدیهیه که اینه که معمارهای هردو Frank Gehry ه. البته سر اون کار که sue شدن چون ساختمون چکه میکرده. امیدوارم این یکی آخر عاقبتش بهتر باشه.
این هم عکس خونه درختی!:

البته این عکس مال وقتیه که هنوز تموم نشده بوده. فردا اگه بشه خودم عکس میاندازم میگذارم. مخصوصا چون میخواستم راجع به لامپهایی که روی میزهاست بگم.
توی عکس بعضی از میزها اونم فقط یک لامپ دارن ولی الان هر میزی ۴ تا لامپ داره. ظاهرا این لامپها خیلی طرفدار داشتن چون روی دیوار یه کاغذ زدن که اگه علاقهمندین این لامپها رو بخرین توی گوگل بگردید دنبال Brazo.
و البته اینطوری پیدا میکنیدشون و احتمالا مثل من از قیمتشون چشمتون چهارتا میشه.دونهای ۴۲۰ دلار. یعنی همین الان جلوی من ۱۵۱۲۰ دلار فقط لامپ هست. آخ که چه کارهایی میشد با این پول کرد.
دو هفته تعطیلات کریسمس و سال جدید پویا اومده بود اینجا پیش ما. خیلی نشد جایی بریم هم هوا سرد بود هم وقت کم بود. یکی از جاهایی که تو خود همین پرینستون خودمون تا حالا نرفته بودیم و با هم رفتیم برج کلیولند بود. این برجه رو که جلوی در ورودی خوابگاه تحصیلات تکمیلی هستش همیشه میدیدیم ولی از بیرون فکر میکردم خیلی بزرگ باشه و توش هم یه سری اتاقهای خوابگاه باشه. ولی از بچهها شنیدیم میشه بریم ازش بالا.
رفتیم وبعد از اینکه فهمیدن بیشتر از یک نفریم (تنها نمیشه رفت بالا) ازمون امضا گرفتن که نپریم پایین و اونجا مواد نزنیم و خلاصه از این حرفا و بعد کلید رو دادن. اون قدر هم بلند نبود ولی دیگه به بالاهاش که میرسید راهرو حسابی تنگ میشد و مارپیچ پلهها وحشتناک، جوری که انگار داریم دور خودمون میچرخیم.
اینم عکس پلهها(همه عکسها رو پویا گرفته):

و چندتا عکس از بالای برج:


خب برای این که این طلسم ننوشتنم بشکنه یه دو تا عکس از پاییز براتون میگذارم. سمت راستی از پشت شیشه طبقه چهارم دانشکده ریاضی گرفته شده و سقف دانشکده جدید دوستان هم توش پیداست. سمت چپی هم یه خیابونی همون دورو برها .(هر دوتا عکس کار علیرضاست.)

این دانشگاه پرینستون دانشکده انگلیسیش انقدر وسوسه انگیزه که منو یاد همه علائق دوران جوونی میاندازه! مخصوصا یه گروه نوشتن خلاق (creative writing) دارن که درساش کارگاههایی هست که دانشجوهای لیسانس میتونن با استاداش که خودشون نویسنده و شاعر هستند تمرین نوشتن کنند. مثلا یکیشون همین Jeffrey Eugenides نویسنده کتاب Middlesex که کسایی که خوندن میدونن که چه سبک نوشتن عالیای داره و از هر جملهاش کیف میکنه آدم. فکرشو بکن فقط استاد درس نوشتنت همچین آدمی باشه!
حالا من که این کلاساش رو نمیتونم برم. ولی یه درسی هست به اسم Princeton Reads که کتابهایی از نویسندهها و شاعرهایی که تو خود پرینستون درس میدن خونده میشه و یه جلسه استاد راجع بهشون حرف میزنه و یه جلسه هم خود نویسنده میاد. این ترم میرم سر این کلاس. هفتهای یه کتاب خوندن البته زیاد آسون نیست ولی تا حالا که این دو تا کتابی که خوندیم واقعا کتابهای خوبی بودن.
دو جلسه اول درس خود استاده در مورد خوندن داستان و شعر حرف زد. یکی از نکات مهمی که گفت که تو این دو تا کتابی که تا حالا خوندیم هم خیلی واضح بوده یه اشارهای بود به یه شعری از Marianne Moore در مورد شعر. کل شعر رو بخونید حتما جالبه. ولی عبارت «وزغهای واقعی در باغهای خیالی» (imaginary gardens with real toads in them) بعد از اون خیلی برای توصیف شعر و داستان استفاده شده، قرار دادن یک احساس واقعی تو یه فضای خیالی. البته تو بعضی نوشتهها این خیلی واضحتر شده. مثلا خود استاد کتاب اولیس رو مثال زد. که قهرمان داستان یک آدم خیالیه ولی در یک روز واقعی در یک شهر واقعی یه سری ماجرای خیالی براش پیش میاد. پس زمینه واقعی کتاب با دقت چیده شده، همه مکانهای کتاب واقعا وجود داشتن، حتی اتفاقهای تاریخی اون روز واقعا اتفاق افتادن. ولی آدمها، حرفایی که بینشون رد و بدل میشه زاده خیال نویسنده است.
این لیست کتابها. سعی میکنم از هرکدومش هم جدا بنویسم.