تماس با من

roya [at] royaa [dot] net

عکس‌ها

Linguine pasta with mushrooms Snow Snow Snow Snow Balcony under snow Snowy night Waiting to be read Mint Tea

آرشیو

هفت سالگی

همین جوری عددا بزرگ و بزرگ‌تر می‌شن. امروز ۷ سال و ۷ روزه که دارم وب‌لاگ می‌نویسم.

اتفاقا چند وقت پیش داشتم راجع به وقتی که شروع کردم به وب‌لاگ نوشتن حرف می‌زدم. فکر می‌کردم که تازه رفته بودم دانشگاه و بعد علیرضا بهم یادآوری کرد که نه اون موقع فوق‌لیسانس بودم. خیلی برام جالب بود. نمی‌خوام صفت بزرگی و کوچیکی و پیری و جوونی روش بذارم ولی شک کردم که اگه الان بود شروع می‌کردم به نوشتن یا نه. البته خیلی‌ها شروع کردن و ادامه ندادن ولی خب من با اینکه خیلی وقتا تنبل بوده‌ام باز ادامه داده‌ام. پس شاید واقعا اون‌قدر علاقه به تعریف کردن توم زیاده که الان بود هم باز شروع می‌کردم.

یا این یا اون

بعضی وقتا از بدشانسی خودم حرصم می‌گیره‌ها. تو این کلاس Princeton Reads دیدن خیلی از نویسنده‌هاش برام جذاب بود مخصوصا Toni Morrison. ولی ار همه بیشتر دلم می‌خواست Jeffrey Eugenides رو ببینم. یه ماه پیش وقت دندون‌پزشک گرفته بودم و اون موقع دقت کرده بودم که روی جلسه‌ای که اون می‌خواد بیاد نباشه. دوشنبه قرار بود بیاد و من چهارشنبه وقت داشتم. دوشنبه که رفتم سر کلاس ذوق زده، استاد گفت که Jeffrey‌ متاسفانه امروز نمی‌تونه بیاد و احتمالا چهارشنبه میاد و این شد که من ندیدمش.

دیروز هنوز هم ادامه بحث راجع به کتاب Middlesex  بود. اول کلاس تا همه بیان و بشینن و کلاس شروع بشه استاد یه آهنگی گذاشته بود که بعد توضیح داد که این آهنگ  Gotta Be This or That از Dianne Reeves هستش.


برای کسایی که کتاب رو خوندن با اسم آهنگ ربطش رو فهمیده‌ان. برای کسایی که نخوندن، شخصیت اصلی داستان که تو یه خانواده یونانی نسل دومی تو آمریکا به دنیا می‌آد به عنوان یه دختر بزرگ می‌شه تا وقتی بعد یه تصادف تو نوجوانی (فکر کنم ۱۴ سالگی) می‌فهمه که از اصل (از نظر ژنتیکی) پسر بوده.

البته استاد همه یک ساعت کلاس رو راجع به این موضوع که آیا این درسته که باید یا این باشی یا اون و قانون طرد شق ثالث (law of excluded middle)، یا می‌شه یه چیزی باشی بین این دو تا یا اینکه انتخاب میانی از ما فرصت دیدن یه انتخاب کاملا متفاوت  (alternative) رو می‌گیره، حرف زد. ولی به نظرم خود آهنگ قشنگه و ربطش هم به کتاب اندازه کافی جالبه.

فیل بامزه سال نو

نمی‌دونم چرا این دفعه انقدر جابه جا کردن پر دردسر شد. فکر کنم کسایی که با گوگل ریدر می‌خونند رو عاصی کردم با پست‌های تکراری. تازه فکر می‌کردم همه چی درست شده که الان دیدم همه پست‌ها دوبار پست شده‌اند. فعلا راهی برای اتوماتیک حذف کردنشون به ذهنم نمی‌آد اینه که باید دستی حذفشون کنم. خلاصه اینجا هنوز در دست تعمیر است. شاید بهانه خوبی باشه که موضوع‌های پست‌های قدیمی رو درست کنم و یه مروری هم به خاطرات می‌شه.

هفته پیش رفتیم دیدن یکی از دوستام نیویورک. باورم نمی‌شد هنوز این همه مونده به کریسمس شهر انقدر حال و هوای خرید و سال نو داشته باشه. ویترین مغازه‌ها رو از حالا تزیین کرده بودند. یه سر رفتیم تو macy’s (یه فروشگاه خیلی بزرگ زنجیره‌ای که مخصوصا این شعبه‌اش تو نیویورک می‌گن بزرگترین فروشگاه دنیاست البته ظاهرا الان با یه فروشگاهی تو لندن مساوی شده‌ان). خیلی تزئینات کریسمسش خوشگل بود. مخصوصا یه عروسک‌های فیل خیلی بامزه که تو تمام غرفه‌ها گذاشته بودند. کنجکاو شدم که چیه و آیا خریدنیه یا نه. که معلوم شد هست. شخصیتش هم یه فیلیه به اسم هورتون (Horton)  از کتاب Horton Hears a Who که نویسنده‌اش Dr. Seuss معروف‌ترین نویسنده کتاب کودکانه اینجا.  کارتونش هم همین امسال در اومده بوده.

DSC07521

سرور جدید

دیگه از دست اون سرور قبلی خسته شده بودم. همه چیزش خوب بودا به جز اینکه هر از گاهی (که این گاهی‌ خیلی زیاد شده بود تازگی) خیلی کند می‌شد یا اینکه اصلا بالا نمی‌اومد. بالاخره عوض کردم سرور رو. امیدوارم که همه چی درست شده باشه و چیزی این وسط گم نشده باشه!‌و این جدیده واقعا بهتر باشه که ارزشش رو داشته باشه. حالا هم برای اینکه بفهمم با ویندوز لایو رایتر هم کار می‌کنه این رو می‌نویسم.

غر

نمی‌فهمم چرا برای بعضی‌ها فکر می‌کنند اون چیزی که راجع به بقیه تو ذهنشونه رو بگن خیلی باحال حساب می‌شن.

گل نرگس

سه هفته پیش این شکلی بود:

DSC07418

امروز این شکلی شده:

DSC07515

در جسنجوی حسن

دارم کتاب در جستجوی حسن (Searching for Hassan) رو می‌خونم به بهانه اینکه نویسنده‌اش داره هفته دیگه میاد اینجا. نویسنده کتاب Terence Ward وقتی بچه بوده به مدت ده سال با خانواده‌اش ایران زندگی می‌کردن. باباش تو شرکت نفت ایران کار می‌کرده. اونجا یه حسن نامی با خانواده‌اش کارای خونه‌ اینا رو انجام می‌دادن. وقتی که برمی‌گردن آمریکا حسن رو گم می‌کنن و بعدش هم که انقلاب می‌شه. ولی بعد از سی سال تصمیم می‌گیرن با خانواده‌اش بر‌گردن ایران که حسن رو پیدا کنن. هنوز خیلی ازش نخوندم ولی یه قسمتش گریه‌ام رو دراورد اساس.

… . This fundamentalist state had flogged offenders, covered women and defiantly thumbed its nose at the West. Yet there was reason to be upbeat: a moderate cleric had just been elected president.
Mohammad Khatami’s surprise landslide victory in August 1997 ushered in a new era. Many hailed this heady period as “Tehran Spring”. In a CNN interview with Christiane Amanpour on January 7, 1998, President Khatami welcomed cultural exchange. He offered an olive branch to Washington for the first time since the Shah’s fall in 1979 and spoke of “people-to-people” contacts with Americans. His fluency in German and English surprised world leaders, as did his penchant for quoting Kant and Tocqueville. The smiling, soft-spoken leader dared to suggest reform, democratic rights and change. …

یادتونه؟

Edmund White

من البته نفهمیدم منظور منیرو روانی‌پور از این جمله «خدایا این چاقولو هم نویسنده‌ای است با بیست‌و‌چهار کتاب» چیه ولی گفتم حالا که عکسشون اونجا هست راجع به دو تا دیگه از نویسنده‌‌هایی که اومده بودند سر کلاسمون بنویسم. یکی Edmund White که همون آقای چاقالوه که خیلی آدم باحالی بود و البته با عقاید عجیب غریب که اینجا می‌تونید خودتون بخونید.

کتابی که ازش خونده بودیم Hotel de Dream بود که یه برداشت داستانی از روزهای آخر زندگی Stephen Crane بود. خودش تعریف کرد که تو یکی از بیوگرافی‌هایی که از Stephen Crane می‌خونده این جریان اومده بوده که یه بار یه پسری رو می‌بینه تو خیابون که خودش رو می‌فروخته. اون که تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بوده براش عجیب بوده ولی بعد شروع می‌کنه یه داستانی راجع به اون می‌نویسه. البته می‌گفت که اون نویسنده بیوگرافی آدم قابل اعتمادی نیست که مطمئن باشی این اتفاق افتاده باشه. ولی بعد فکر کرده بوده که چی می‌شد اگه اون داستان چاپ می‌شد. اولین داستان راجع به هم‌جنس‌گرایی که یه نویسنده غیرهم‌جنس‌گرا نوشته باشه. و این کتاب داستان این داستان بود.

البته  Edmund White‌ که خودش gay هستش کلی راجع به تاریخ نویسنده‌های gay و کلا تاریخ ادبیاتشون حرف زد. راجع به کتاب بعدیش هم حرف زد که به قول خودش کلی غیبته از نیویورک سال‌های هفتاد. می‌گفت شاید اون زمان یکی از بهترین سال‌ها بود برای زندگی. هم قرص جلوگیری اومده بود هم هنوز ایدز نیومده بود! زندگی تو نیویورک هم حسابی ارزون و هیجان‌انگیز بوده. می‌گفت که با سه روز خدمتکار بودن تو یه رستوران می‌تونستی پول زندگی‌ات رو بدی و بقیه‌اش اگه هنرپیشه‌ای یا نویسنده یا هر کاره دیگه‌ای بودی به کار خودت برسی. و البته خیلی هم ناامن بوده. مثلا خودش خونه‌اش رو سه بار دزد زده بوده تا اینکه یه دزد حرفه‌ای! رو میاره تا بهش بگه چی‌کارا بکنه که خونه‌اش رو امن‌ کنه.

برای من به طور خاص جالب بود که یه کتاب هرچند داستانی راجع به Stephen Crane بخونم چون تو مدرسه شعراش رو می‌خوندیم و کلی محبوب بود ولی بعد دیدم  اونقدر که فکر می‌کردم معروف نبود! اینم یه شعرش که خوشم می‌اومد:

There was a man with tongue of wood
Who essayed to sing,
And in truth it was lamentable.
But there was one who heard
The clip-clapper of this tongue of wood
And knew what the man
Wished to sing,
And with that the singer was content.

راجع به Joyce Carol Oats ‌هم به زودی می‌نویسم.

Toni Morrison

تو کلاسی که قبلا حرفش رو زدم دیروز Toni Morrison اومد. کتابی که ازش خونده بودیم Jazz بود. Toni Morrison‌ آخرین کسی بوده از آمریکا که جایزه نوبل ادبیات گرفته. این یعنی از سال ۱۹۹۳ تا حالا هیچ کس از آمریکا جایزه رو نگرفته. امسال که مخصوصا دبیر دائم (permanent secretary) آکادمی نوبل Horace Engdahl قبل از اعلام جایزه‌ امسال گفتش که ادبیات آمریکا منزوی‌تر از اونیه که بخواد جایزه نوبل بگیره که پس شاید حالا حالا هم کس دیگه‌ای نگیره.

بعد از اینکه یه مقدار راجع به انگیزه‌اش برای نوشتن کتاب حرف زد از اول و آخر کتاب یه مقدار خوند. وای که چه صدایی داشت. با اینکه خودش موقع حرف زدن لهجه خاصی نداشت ولی کتاب رو با لحن یه مامان‌بزرگ پیر سیاه مهربون که داره قصه می‌گه خوند. خوشبختانه پیدا کردم صدای ضبط شده‌اش رو*.

یک نکته جالب دیگه هم اینکه این عبارت «اولین رییس جمهور سیاه» در مورد Bill Clinton رو از Toni Morrsion نقل می‌کنند. البته خودش بعدا (یعنی تو همین جریان‌های انتخابات اخیر) گفته که اون موقع منظورش فقط رفتاری بوده که با Bill Clinton شده بوده و از عقایدش خبری نداشته. سر کلاس هم وقتی داشت در مورد نقدهایی که به نوشته‌‌هاش می‌شه حرف می‌زد گفت که بعضی وقتا انقدر یکی حرف بی‌ربط می‌زنه که تا همیشه یاد آدم می‌مونه و اشاره کرد به یه نقدی که طرف گفته شک دارم اوباما نسخه‌ای از این کتاب رو با خودش تو سفرهای تبلیغاتیش ببره!

* من از اینجا داون‌لود کردم. اون‌جا تکه‌هایی از کتاب‌های دیگه‌اش هم هست.

پاییز

خب برای این که این طلسم ننوشتنم بشکنه یه دو تا عکس از پاییز براتون می‌گذارم. سمت راستی  از پشت شیشه طبقه چهارم دانشکده ریاضی گرفته شده  و سقف دانشکده جدید دوستان هم توش پیداست.  سمت چپی هم یه خیابونی همون دورو برها .(هر دوتا عکس کار علیرضاست.)

DSC07427 DSC07430