Category Archives: اينجا

کتاب‌خونه لوییس

الان تو یکی از کتاب‌خونه‌های دانشگاه نشسته‌ام به اسم کتاب‌خونه لوییس (Lewis Library). همیشه شکل عجیب غریبش توجهم رو جلب می‌کرد ولی تازگی کشف کردم که یه اتاق مطالعه خیلی خوشگل و راحت داره که اسمش رو هم گذاشتن خونه درختی (Tree House) چون تمام اطرافش پنجره‌های خیلی بلنده. البته من اصولا زیاد اهل جای ساکتی مثل کتاب‌خونه نشستن نیستم و یه جایی مثل کافی‌شاپ رو ترجیح می‌دم. ولی اینجا مبل‌های خیلی راحتی که داره و آفتابی که تو این زمستون تمام اتاق رو گرفته حسابی آدم رو وسوسه می‌کنه.

این عکس از نمای بیرونیش:

اگه ساختمون دانشکده کامپیوتر ام.‌آی.تی. رو دیده باشین حتما متوجه شباهت‌ها می‌شین. و دلیلش هم بدیهیه که اینه که معمارهای هردو Frank Gehry ه. البته سر اون کار که sue شدن چون ساختمون چکه می‌کرده. امیدوارم این یکی آخر عاقبتش بهتر باشه.

این هم عکس خونه درختی!:

البته این عکس مال وقتیه که هنوز تموم نشده بوده. فردا اگه بشه خودم عکس می‌‌اندازم می‌گذارم. مخصوصا چون می‌خواستم راجع به لامپ‌هایی که روی میزهاست بگم.

توی عکس بعضی از میزها اونم فقط یک لامپ دارن ولی الان هر میزی ۴ تا لامپ داره. ظاهرا این لامپ‌ها خیلی طرفدار داشتن چون روی دیوار یه کاغذ زدن که اگه علاقه‌مندین این لامپ‌ها رو بخرین توی گوگل بگردید دنبال Brazo.

و البته این‌طوری پیدا می‌کنیدشون و احتمالا مثل من از قیمتشون چشمتون چهارتا می‌شه.دونه‌ای ۴۲۰ دلار. یعنی همین الان جلوی من ۱۵۱۲۰ دلار فقط لامپ هست. آخ که چه کارهایی می‌شد با این پول کرد.

{2 Comments}

همه رو نجات دادن

تلویزیون رو که روشن کردم چیزی رو که دیدم باور نکردم. اوردم کانالی که معمولا نگاه می‌کنیم دیدم آره گزارش ویژه داره از هواپیمایی که افتاده تو رودخانه هادسن که از کنار منهتن رد می‌شه. گزارش‌گر می‌گه که ۱۴۵ نفر سوار هواپیما بودن و همه رو نجات دادن.

نشون می‌ده که مسافرها در حالی که جلیقه‌های نجات به گردنشونه رو دونه دونه در می‌آرن از هواپیما و بعد که به خشکی رسیدن تک تکشون  رو یه کسی کمک می‌کنه که بتونن راه برن و همه وارد اتاقی می‌شن که گزارش‌گر می‌که که  گرم شن و اگه زخمی شدن یا بر اثر شوک وارد شده مشکلی دارن بهشون رسیدگی می‌شه.

امروز رفته بودم دندون‌پزشکی و اعصابم از اینکه اینجا تنهام، کسی نیست بهم دکتر آشنا معرفی کنه، از سیستم بیمه سر در‌نمی‌آرم و همه اینا خورده بعد این صحنه‌ رو می‌بینم. همه رو نجات دادن و تک تک آدم‌ها رو نگاه می‌کنم که یکی مواظبشونه و احساس می‌کنم می‌خوام همین‌جا بمونم.

{3 Comments}