سه هفته پیش این شکلی بود:
امروز این شکلی شده:
دارم کتاب در جستجوی حسن (Searching for Hassan) رو میخونم به بهانه اینکه نویسندهاش داره هفته دیگه میاد اینجا. نویسنده کتاب Terence Ward وقتی بچه بوده به مدت ده سال با خانوادهاش ایران زندگی میکردن. باباش تو شرکت نفت ایران کار میکرده. اونجا یه حسن نامی با خانوادهاش کارای خونه اینا رو انجام میدادن. وقتی که برمیگردن آمریکا حسن رو گم میکنن و بعدش هم که انقلاب میشه. ولی بعد از سی سال تصمیم میگیرن با خانوادهاش برگردن ایران که حسن رو پیدا کنن. هنوز خیلی ازش نخوندم ولی یه قسمتش گریهام رو دراورد اساس.
یادتونه؟
من البته نفهمیدم منظور منیرو روانیپور از این جمله «خدایا این چاقولو هم نویسندهای است با بیستوچهار کتاب» چیه ولی گفتم حالا که عکسشون اونجا هست راجع به دو تا دیگه از نویسندههایی که اومده بودند سر کلاسمون بنویسم. یکی Edmund White که همون آقای چاقالوه که خیلی آدم باحالی بود و البته با عقاید عجیب غریب که اینجا میتونید خودتون بخونید.
کتابی که ازش خونده بودیم Hotel de Dream بود که یه برداشت داستانی از روزهای آخر زندگی Stephen Crane بود. خودش تعریف کرد که تو یکی از بیوگرافیهایی که از Stephen Crane میخونده این جریان اومده بوده که یه بار یه پسری رو میبینه تو خیابون که خودش رو میفروخته. اون که تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بوده براش عجیب بوده ولی بعد شروع میکنه یه داستانی راجع به اون مینویسه. البته میگفت که اون نویسنده بیوگرافی آدم قابل اعتمادی نیست که مطمئن باشی این اتفاق افتاده باشه. ولی بعد فکر کرده بوده که چی میشد اگه اون داستان چاپ میشد. اولین داستان راجع به همجنسگرایی که یه نویسنده غیرهمجنسگرا نوشته باشه. و این کتاب داستان این داستان بود.
البته Edmund White که خودش gay هستش کلی راجع به تاریخ نویسندههای gay و کلا تاریخ ادبیاتشون حرف زد. راجع به کتاب بعدیش هم حرف زد که به قول خودش کلی غیبته از نیویورک سالهای هفتاد. میگفت شاید اون زمان یکی از بهترین سالها بود برای زندگی. هم قرص جلوگیری اومده بود هم هنوز ایدز نیومده بود! زندگی تو نیویورک هم حسابی ارزون و هیجانانگیز بوده. میگفت که با سه روز خدمتکار بودن تو یه رستوران میتونستی پول زندگیات رو بدی و بقیهاش اگه هنرپیشهای یا نویسنده یا هر کاره دیگهای بودی به کار خودت برسی. و البته خیلی هم ناامن بوده. مثلا خودش خونهاش رو سه بار دزد زده بوده تا اینکه یه دزد حرفهای! رو میاره تا بهش بگه چیکارا بکنه که خونهاش رو امن کنه.
برای من به طور خاص جالب بود که یه کتاب هرچند داستانی راجع به Stephen Crane بخونم چون تو مدرسه شعراش رو میخوندیم و کلی محبوب بود ولی بعد دیدم اونقدر که فکر میکردم معروف نبود! اینم یه شعرش که خوشم میاومد:
راجع به Joyce Carol Oats هم به زودی مینویسم.
تو کلاسی که قبلا حرفش رو زدم دیروز Toni Morrison اومد. کتابی که ازش خونده بودیم Jazz بود. Toni Morrison آخرین کسی بوده از آمریکا که جایزه نوبل ادبیات گرفته. این یعنی از سال ۱۹۹۳ تا حالا هیچ کس از آمریکا جایزه رو نگرفته. امسال که مخصوصا دبیر دائم (permanent secretary) آکادمی نوبل Horace Engdahl قبل از اعلام جایزه امسال گفتش که ادبیات آمریکا منزویتر از اونیه که بخواد جایزه نوبل بگیره که پس شاید حالا حالا هم کس دیگهای نگیره.
بعد از اینکه یه مقدار راجع به انگیزهاش برای نوشتن کتاب حرف زد از اول و آخر کتاب یه مقدار خوند. وای که چه صدایی داشت. با اینکه خودش موقع حرف زدن لهجه خاصی نداشت ولی کتاب رو با لحن یه مامانبزرگ پیر سیاه مهربون که داره قصه میگه خوند. خوشبختانه پیدا کردم صدای ضبط شدهاش رو*.
یک نکته جالب دیگه هم اینکه این عبارت «اولین رییس جمهور سیاه» در مورد Bill Clinton رو از Toni Morrsion نقل میکنند. البته خودش بعدا (یعنی تو همین جریانهای انتخابات اخیر) گفته که اون موقع منظورش فقط رفتاری بوده که با Bill Clinton شده بوده و از عقایدش خبری نداشته. سر کلاس هم وقتی داشت در مورد نقدهایی که به نوشتههاش میشه حرف میزد گفت که بعضی وقتا انقدر یکی حرف بیربط میزنه که تا همیشه یاد آدم میمونه و اشاره کرد به یه نقدی که طرف گفته شک دارم اوباما نسخهای از این کتاب رو با خودش تو سفرهای تبلیغاتیش ببره!
* من از اینجا داونلود کردم. اونجا تکههایی از کتابهای دیگهاش هم هست.
خب برای این که این طلسم ننوشتنم بشکنه یه دو تا عکس از پاییز براتون میگذارم. سمت راستی از پشت شیشه طبقه چهارم دانشکده ریاضی گرفته شده و سقف دانشکده جدید دوستان هم توش پیداست. سمت چپی هم یه خیابونی همون دورو برها .(هر دوتا عکس کار علیرضاست.)