از اول لیست پس شروع کنم.
در مورد لایحه چیزی بلد نیستم اضافه کنم. به نظرم خود این بروشور به اندازه کافی گویا هست. و امیدوارم بیرون اومدنش از دستور کار به این معنی نباشه که تا سروصدا خوابید فوری تصویبش کنن.
از اول لیست پس شروع کنم.
در مورد لایحه چیزی بلد نیستم اضافه کنم. به نظرم خود این بروشور به اندازه کافی گویا هست. و امیدوارم بیرون اومدنش از دستور کار به این معنی نباشه که تا سروصدا خوابید فوری تصویبش کنن.
یه عالم موضوع هست که هی میخواستم بنویسم
– در مورد لایحه حمایت از خانواده (انصافا حداقل یه اسم دیگه براش میگذاشتید) که لاله منو دعوت کرده بود خیلی وقت پیش و الان که فعلا از دستور خارج شده.
– در ادامه اون بحث موسیقی پریسا بهم پیشنهاد داده بود که هر از مدتی راجع به یه خواننده یا آهنگی تو وبلاگ بنویسم و خودش هم برام چندتا آهنگ برام فرستاده بود که حتما میخوام شروعش کنم.
– در مورد کتابهایی که تازگی خوندم.
– در مورد اسباببازی جدیدم که دیگه الان جدید نیست و داره میشه دو ماه که خریدم.
حالا همه اینا رو بعدا مینویسم ولی فعلا میخوام راجع به این جعبهای که این کنار اضافه کردم بگم. اسم twitter رو که خیلیها شنیدن. در واقع وبلاگنویسی کوتاه در ۱۴۰ حرف. حالا منم میخوام یه همچین چیزی به این کنار اضافه کنم و سعی کنم مرتب عوضش کنم. البته هنوز خیلی نقصها داره که سعی میکنم برطرف کنم.
اتفاقا همین یکی دو روز پیش نیویورکتایمز یه مقاله داشت در مورد سرویسهایی مثل همین twitter یا facebook که معنای جدیدی از دوستی و نزدیکی رو اوردن. این که همیشه دوستات، که در واقع اینجا باید گفت «دوست»هات دنبال میکنن که کجا هستی، چیکار میکنی، چه احساسی داری و … . عنوان مقالهاش هم خودش جالبه: I’m so totally, digitally close to you.
امروز رفته بودم کتابخونه که یه کتابی رو که خودم نتونسته بودم رزرو کنم اونجا از یکی بپرسم که چی کار کنم. خانومه تو وارد کردن اطلاعات یه چندتا اشتباه کرد. بعد گفت ببخشید دیگه مغزم داغ کرده از این همه حرف سیاست و فکر سیاست تو این روزهای مجمع دموکراتها.
(منم به روش لاله حالا که بعد از یه عالم وقت اومدم سلام چهطورین رو حذف کردم.)
این دفعه یک نویسنده مهمان داریم! داداش عزیز در شرح سفر.
جای شما خالی، ما روز جمعه ۴ مرداد به همراه ۹ نفر دیگر از دوستان ونکورری رفتیم به Tofino یک شهر توریستی در این نزدیکی. کل مسیری که ما طی کردیم حدود ۳۰۰ کیلومتر بود:
![]()
بعد از خارج شدن از Vancouver ما با ماشین سوار یک کشتی شدیم و کشتی ما را به شهر Nanaimo در Vancouver Island برد. نکته جالب اینجاست که این جزیره با وجود اینکه اسمش Vancouver Islandه اما خود شهر ونکوور توی این جزیره نیست.
این صف طولانیه سوار شدن به کشتیه:
![]()
اوائل مسیر که هوا روشن بود و روی عرشه کشتی:
خلاصه بعد از رسیدن به جزیره رانندگی کردیم و بعد از گذشتن از یک مسیر پیچ در پیچ رسیدیم به آن خانه ای که گرفته بودیم.
جایی که آنجا گرفته بودیم رو به اقیانوس بود:
من صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم که یک نگاهی به بیرون بندازم دیدم که ۳ تا عقاب خیلی بزرگ دقیقا همان روبروی پنجره ما مشغول پرواز کردن بودن:
و البته کمی بعد سر و کله یک خرس سیاه کوچک پیدا شد:
پرندههای کوچک و حیوانات دیگر هم آن جا خیلی زیاد بودن و برای خودشون ارکستر اجرا می کردند:
این شهر Tofino خیلی برای موج سواری معروفه اما ما چون دیر از خواب بیدار شدیم و از قبل فکر نکرده بودیم نتونستیم کلاس موج سواری پیدا کنیم. برای همین تصمیم گرفتیم که برویم یک چشمه آب گرم که یک جزیره دیگر همان اطراف بود. برای رفتن به آنجا یک سری لباس عجیب و غریب ضد آب پوشیدیم
و سوار یک قایق تندور نسبتا بزرگ شدیم:
توی راه به چند دسته نهنگ برخوردیم که خیلی هیجان انگیز بود:
یک سری حیوانات دیگه هم از جمله دلفین، شیر دریایی و تعداد زیادی پرنده دیدیم. جالب بود که این نهنگها الان موقع غذا خوردنشون بود و برای همین دسته های ماهی را تعقیب می کردند و دور هم جمع می کردند. به همین دلیل تعداد زیادی پرنده ماهیخوار هم آن اطراف جمع شده بودند و خلاصه یک مهمانی اساسی بود. حتی قایقران ما هم زودی قلاب ماهیگیریش را در آورد که ببینه می تواند چیزی شکار کند یا نه:
خلاصه خیلی صحنه های جالبی بود بخصوص وقتی که با سرعت خیلی زیاد روی آب بودیم (تقریبا پرواز می کردیم) و یک دفعه یک دسته پرنده هم کنار ما شروع می کردند به بال زدن و با ما آمدن.
آنجا هم که رسیدیم یک غذایی خوردیم و وسط یک جنگل استوایی پیاده رفتیم تا به یک چشمه آب گرم که به اقیانوس می ریخت رسیدیم.
بعد هم دوباره همین راه را برگشتیم با قایق تا Tofino.
و خوب وقتی که رسیدیم اولین چیزی که همه میگفتن این بود که “گشنمه!” برای همین کلی ماهی و سبزیجات درست کردیم و خوردیم (بیچاره ماهی ها):
طبق معمول دیر از خواب بیدار شدن و حالا کجا بریم و اینها (که خوب چاشنی سفر و همین چیزها باعث می شود که خیلی خوش بگذره) رفتیم یک جا کنار یک ساحل خیلی زیبا با موجهای فوق العاده:
همه هم که حسابی مشغول تفریح بودند آنجا:
با وجود اینکه هوا سرد بود اما بعضیها موج سواری می کردند:
ما هم یک مقدار نشستیم و یک قدمی زدیم و بعد راه افتادیم برگشتیم:
خوب! خیلی طولانی شد… یک کمی دیگر صبر کنید تمام می شود…
تو راه برگشت هم یک خرس دیدیم:
و مناظر خیلی قشنگ:
و بعضیهامون چون خیلی ترسو بودن و می خواستن فقط خودنمایی کنند که ترسو نیستند رفتند Bungee Jumping:
ولی من که چون می دانستم ترسو نیستم و اهل خودنمایی و اینها هم که نبودم نپریدم (ولی الان خیلی پشیمانم!)
در راه برگشتن هم یک مدت در شهر Nanaimo بودیم تا آخر شب که دوباره با کشتی برگردیم. آنجا هم باران شروع شد که یادآوری کنه که آخرین روزهای تابستون ونکوور دارد به سر می آید.
این هم از سفرنامه ما. لازمه که اینجا تشکر کنم از همسفران گرامی ( به ترتیب حروف):
— پویا
![]()
مرسی از توصیههای راجع به موسیقی. این Last.fm رو تو دانشگاه تو بحثهای مربوط به شبکههای اجتماعی اسمشو دیدم و هروقت بخوام چیزی گوش کنم از همون استفاده میکنم. خیلی خوبه انتخاب آهنگهاش. بزرگترین ایرادش البته به نظر من اینه که متن آهنگها رو نداره. اگه وقت گوش دادن به جای اطلاعات خواننده میتونستی متن آهنگ رو ببینی خیلی خوب میشد.
البته ایراد از منم هست. باید یه کم آگاهانهتر گوش کنم ببینم اصلا کی داره میخونه. شاید اصلا مشکل همینه. کتاب خوندن خیلی آگاهانه است. کتاب رو که برمیداری اسم نویسندهاش رو میبینی و بعد موقع خوندن فقط داری کتاب میخونی. ولی من معمولا موسیقی رو وقتی گوش میدم که در واقع فقط بخوام یه صدایی بیاد و من حتی لازم نباشه گوش بدم چی میگه. وقتایی که دارم یه کاری میکنم که لازم به دقت نباشه مثلا کار خونه کردن ترجیح میدم رادیو گوش کنم. ولی از این به بعد حداقل یکی دو تا آهنگ تو هفته فقط به صرف خودش گوش میکنم و اگه چیز خوبی کشف کردم اینجا مینویسم.