سال نو

سال نو هم رسید. سومین عیدی که ما ایران نیستیم.
سال اول که یه هفت‌سین قراضه چیدم. اون موقع خودم هم قراضه بودم و به هیچی وارد نبودم که چی رو از کجا بخرم و اینا.
سال دوم اصلا حسش نبود، سبزه‌مون کچل شد و سنجدمون رو کرم خورد! و کلا بی‌خیال هفت‌سین شدیم.
اما امسال خیلی تو حال و هواش بودم. یه خونه‌تکونی حسابی کردیم. واسه سبزه هم گندم سبز کردیم هم عدس که هرکدوم بهتر شد استفاده کنیم. روبان خریدیم، تخم‌مرغ رنگ کردیم و حتی شیرینی ایرانی درست کردم که البته به جز یه ته مزه‌ای شباهتی به شیرینی ایران پیدا نکرد.
حتی ماهی هم خریدیم و همه توصیه‌های آقای فروشنده رو گوش کردیم و براش تنگ خیلی گنده خریدیم، سنگ ریزه برای کف تنگ خریدیم، غذای مخصوص خریدیم ولی بیچاره یه روزه مرد! و با اینکه گارانتی ۱۵ روزه داشت بی‌خیال کشتن یکی دیگه شدیم و هفت سین بی ماهی قرمز چیدیم.
اینم هفت‌سین امسال ما.

haftsin.jpg

سال گذشته برای من سال خیلی بی‌خاصیتی بود. نه خوب نه بد. هیچ کاری نکردم، و همین که عمرم رو تلف کردم خودش بدترین اتفاقه. ولی بالاخره به زندگی اینجا عادت کردم و تازه معنی زندگی آرامش‌بخش رو می‌فهمم.
همه اینا بیشتر از همه به خاطر دیدن مامان و بابا بود. با اینکه دیگه امسال ۱۰ سال می‌شه که جدا ازشون زندگی کردم و از اولش هم آدم وابسته به خانواده‌ای نبودم ولی انگار اون کسایی که به زندگی اوردنت تا ابد باز هم بهت زندگی تزریق می‌کنن.
بزرگ‌ترین آرزوی امسالم هم اینه که بتونم بفهمم می‌خوام چی‌کار کنم تا قدر زندگی‌ای که بهم داده شده رو دونسته باشم.

دفن شهدا

از وقتی من ایران بودم این بحث خاک کردن شهید‌ها توی دانشگاه بود که اون موقع دانشگاه مخالفت کرده بود و نشد.
اما امروز خوندم که بالاخره این کار رو کردند و نمی‌دونم چرا رییس دانشگاه که اون موقع مخالف بوده حالا مخالفتی نکرده.
اینا رو که می‌خونم و عکس‌ها رو که می‌بینم، فکر می‌کنم به اینکه چه‌طوری دارن مفهومی رو که می‌شه پر از حرمت و افتخار باشه به گند می‌کشن و باعث نفرت یه عده زیادی می‌شن.
نمی‌فهمم چرا اون کسی یا کسایی که یاد‌آوری شهیدها انقدر براشون مهمه یه پولی جمع می‌کردن یا از جایی می‌گرفتند و مثلا یه کلاس می‌ساختند برای دانشگاه یا یه کلاسی رو تجهیز می‌کردن یا کتاب به کتاب‌خونه می‌دادن. یا اصلا یه بنای یادبود تو همون مسجد می‌ساختن. مثلا این بنای یادبودیه که یکی از فارغ‌التحصیل‌های اینجا برای کشته‌های جنگ ساخته.

memorialyale.jpg

کشتن مرغ مینا

روز ۲۳ آوریل روز جهانی کتابه که از سال ۱۹۹۵ توسط یونسکو برگزار می‌شه. اما انگلیس و ایرلند اونو ۲ مارس برگزار می‌کنند (ظاهرا برای اینکه توی ترم تحصیلی باشه). طبق خبر گاردین برای امسال شورای کتاب‌خونه‌ها و موزه‌ها و بایگانی (احتمالا انگلیس) در جواب سوال «هر انسانی قبل از اینکه بمیره چه کتابی رو حتما باید خونده باشه؟» جوابشون کتاب «کشتن مرغ مینا» ( To Kill a Mocking Bird) بوده.
پ.ن. کتابش خیلی قدیمیه ولی خب اونا از همه کتاب‌های چاپ شده انتخاب کردن نه فقط از کتاب‌های جدید.
کتاب به فارسی خیلی وقته که ترجمه شده و اسمش همینه که نوشتم «کشتن مرغ مینا». از اینجا دیدم که مترجم کتاب هم فخر‌الدین میررمضانی هستش. اینکه می‌شه از ایران از آمازون کتاب خرید یا نه رو نمی‌دونم.

آخرین غذای میتران

اصلا سکوت رو نمی‌تونم تحمل کنم. به همین خاطر همیشه یه چیزی گوش می‌دم. تو ایران که معمولا رادیو پیام بود. اینجا هم بعضی وقتا رادیو پیام گوش می‌دم ولی وسطش خط خطی می‌شه و اعصاب آدم خراب می‌شه. به همین خاطر یه مدتیه که ان.پی.آر. (NPR) گوش می‌دم. بدیش اینه که همش حرفه و موسیقی نداره. ولی کلی چیزای جالب می‌شنوم و هی وسوسه می‌شم اینجا بنویسمشون.
یه مطلب جالب راجع به فرانسوا میتران (François Mitterrand) بود. میتران بعد از اینکه می‌فهمه که سرطان داره تصمیم می‌گیره که برای روز‌های آخر عمرش یه کار اسطوره‌ای بکنه. می‌ره مصر و مدتی اونجا تحقیق می‌کنه و بعد تصمیمش رو می‌گیره به اینکه آخرین غذای زندگیش یک غذای نایاب و اسطوره‌ای باشه.
این غذا قسمت اصلیش یه پرنده خیلی کوچیکه (ortolan). کشتن این پرنده غیرقانونیه ولی خوردنش رو بلعیدن روح فرانسه می‌دونن.

r3853k.jpg

اینم دستور آماده کردن و خوردن غذا:
پرنده رو زنده می‌گیرند. اونو توی یک جعبه تاریک برای یک ماه نگه می‌دارن و بهش به طور مداوم ارزن، انگورو انجیر می‌دن و وقتی به چهار برابر اندازه معمول رسیدن توی یک شراب (Armagnac) خفه‌اش می‌کنن. بعد اونو توی فر برای ۶-۸ دقیقه می‌پزن.
واما خوردنش. کسی که می‌خواد این غذا رو بخوره یه پارچه گلدوزی شده رو روی سرش می‌اندازه و این پرنده رو درسته و داغ داغ طوری توی دهنش می‌ذاره که سرش از دهنش بیرون باشه و بعد حدود ۱۵ دقیقه با آرامش می‌جوه.
پ.ن.خودم هم داشتم طرز تهیه غذا رو می‌نوشتم کلی قلبم به درد اومد ولی خب اگه هر کدوم از غذاهایی هم که ما می‌خوریم یکی قدم به قدم توصیف کنه،خیلی جالب نباشه.
آره میتران بعد از این غذا هیچی نخورده و اگه اشتباه نکنم ۸ روز بعد مرده.

Princeton-1

ما برای یک ماه اومدیم Princeton. علیرضا قراره یک ماهی اینجا باشه.
برای این یک ماه بهمون یه خونه دادن. از شهر خودمون که میومدیم کلی نگران بودم واسه وسایل جمع کردن. می‌دونستم خونه مبله است ولی نمی‌دونستیم تا چه حدی. و خب مسافرت دو سه روزه که می‌ری می‌تونی هر روز بیرون غذا بخوری و بری گردش و اینا. ولی یک ماه طولانیه و باید آشپزی کنی و تقریبا همون کارای روزمره خودت رو انجام بدی.
خلاصه ما که یه مشت قابلمه و ماهیتابه و ملافه و پتو و اینا اوردیم. مواد خوراکی رو هم که گفتیم اینجا می‌خریم.
تو راه اومدن گفتیم بریم یه سر نیویورک که یه سینمایی بریم یا یه کم بگردیم که چون بارون میومد گردش منتفی بود. از خونه هم انقدر دیر راه افتادیم که فقط به خرید رسیدیم!! اتفاقا هفته Tax Free بود که اتفاق خجسته‌ای بود.
اینم یه مجسمه زنده که تو مترو دیدیم.

statue.jpg

اینم خونه‌ جدید. یه اتاق درس خوندن داره که همین‌جا هم به اینترنت وصل هست.
dcp_2058.jpg

اینم اتاق خوابش.
dcp_2059.jpg

اینم آش‍‍پزخونه‌اش
dcp_2064.jpg

که کابینت‌هاش هم پر از ظرف و ظروفه.
dcp_2065.jpg

و اینم اتاق پذیرایی که متاسفانه تلویزیون نداره.
dcp_2062.jpg

البته الان که زمستونه ولی شهر خیلی قشنگه. کلی هم گوزن و آهو داره که اگه بتونم ازشون عکس بگیرم می‌ذارم اینجا.