انتخابات و ماه رمضون

طبق معمول من از همه چی عقبم. انتخابات امریکا هم برگزار شد و بوش انتخاب شد و حال کلی‌ها گرفته شد.
خیلی‌ها می‌گن که چیزی که باعث شکست کری شد مسائل ارزشی بود. که در واقع برای مردم مسائل ارزشی شده مساوی مخالفت با ازدواج همجنسگراها و سقط جنین. طرفداران جمهوری‌خواها می‌گن که pro-life، طرفدار زندگی و قداستش هستند.
تو npr (رادیوی ملی عمومی امریکا) یه دموکراته زنگ زده بود و می‌گفت چه جوری می‌شه کسی pro-life باشه و بعد اون همه بچه عراقی رو بکشه.
علاوه بر این اینکه اینجا در واقع فقط دو تا حزب با هم رقابت می‌کنن، یه چیز دیگه هم خود این دموکراسیه. اینکه انقدر رقابت نزدیک باشه، (۵۱ به ۴۸) به نظرم نقض اون چیزیه که آدم از دموکراسی انتظار داره.
ماه رمضان دیگه داره تموم می‌شه. انقدر حسرت زولبیا بامیه رو خوردم تا این که امسال یه بار بامیه درست کردیم. نسبتا آسون بود. ایشالله سال دیگه هم زولبیا و هم هلیم رو امتحان می‌کنیم.

ايراني‌ها در آمريکا

هفته پيش رفته بودم مهموني. يکي از کسايي که اونجا بود تا فهميد من ايرانيم، گفت ا من يکي از بهترين دوستام ايرانيه. وقتي زنش به ايران گفت آي‌ران. گفت نه نه نبايد اينو بگي، بايد بگي ايران. دوست من اگه کسي مي‌گفت آي‌ران بدش مي‌اومد. يا مثلا مي‌گفت دوست من خيلي بدش ميومده که ايراني‌ها رو با عرب‌ها يکي مي‌دونند. و کلي چيز ديگه از ايران مي‌دونست.
دو سه روز پيش زود رفته بودم سر کلاس. با يکي ديگه از بچه‌ها که اونم زود اومده بود حرف مي‌‌زدم. وقتي گفتم ايرانيم گفت ا من بهترين دوست مدرسه‌ام ايرانيه! گفت عاشق غذاي ايرانيم و خيلي از ايران خوشم مياد.
حالا اگه بدونين که چقدر پيش مياد من با آدم‌ها حرف بزنم، مثل من به اين فکر مي‌کنيد که واقعا ايراني‌ها زياد اومدند اينجا. من که دوست دارم قسمت خوبش رو نگاه کنم.
که کسي خيال نکنه ما تو ايران شتر سوار مي‌شيم و مهم‌تر از اون نشستيم منتظر تا يکي بياد ما رو نجات بده از ازدواج‌هاي اجباري و ….

zogh

يه قسمت برنامه ام را الان نوشتم. کلی zogh کردم که دارم با اين تايپ ميکنم!!!
تکميل: ديروز رو کامپيوتري(apple) بودم که نمي‌شد باهاش فارسي تايپ کرد. منم ويرم گرفته بود که حتما بنويسم که يه قسمت برنامه‌ام رو حل کردم. (البته بماند که الان باز تو قسمت دومش گير کردم!!) به همين خاطر با اين فارسي‌نگار نوشتم و تبديل کردم ولي هرچي سعي کردم نشد لينک بدم.

آخرين مناظره

ديروز بعد از مناظره بوش و کري فکر می‌کردیم اين انتخابات و نتيجه‌اش برامون بيشتر مهم بود برامون يا موقع انتخاب خاتمي؟ الته قاعدتا اون موقع اينکه خاتمي انتخاب شه بيشتر برام مهم بود. ولي انصافا انقدر که مراسم انتخابات اينا طولانيه حسابي فکر همه رو مشغول مي‌کنه.
آخرين مناظره هم تموم شد و خيلي مساوي بودن توش. البته وضع کري به نظر خيلي خوب مياد. بوش مثل اينکه دفعه پيش همه مناظره‌ها رو برده بوده. خيلي برام جالبه که چقدر درک اينا از تيپ يه آدم فرق داره با ما. مثلا مي‌گن که بوش خيلي انساني‌تر و دوستانه‌تره. در حالي‌که کري خيلي جدي و دور از مردمه. البته کري يه مقدار جدي هست ولي نمي‌فهمم چي تو رفتار بوش به نظر friendly مياد.
یه فرق جالب دیگه به نظرم این بود که اینجا خیلی بدیهیه که خب کسی که یه منصبی داره وضع مالیش از بقیه بهتره. مهم اینه که اون رو از راه غیر قانونی در نیورده باشه. برعکس ایران که نمی‌دونم چرا باید همه تظاهر کنن که وضعشون از یه کارمند معمولی هم بدتره. مثلا کری و ادورادز که یکی از برنامه‌هاشون اینه که مالیات کسایی که درآمد بالا دارن رو اضافه کنن، خودشون می‌گن چرا باید یه کسایی مثل ما مالیاتشون کم بشه و بعد یه عده بیمه درمانی خوب نداشته باشن. این حرف رو عمرا نمی‌شه از یه مسوول تو ایران شنید. طرف که وزیره خودش با پیکان می‌ره این ور اون ور ولی از اون طرف هم کسی نمی‌فهمه که چند تا خونه به اسم بچه‌ها و زنش داره و اینا رو از کجا اورده.

چاقی

تو اين مدته يک عالم چاق شدم. چون ترازو نداشتيم خيلی نمی‌فهميدم. ولی تازگی ترازو خريدم و ديدم ای داد بيداد!
خلاصه که می‌رم کلاس يوگا (می‌خواستم برم ايروبيک که پر شده بود) و يه مدت هم هست که می‌رم Gym. (يه دو هفته)
ولي هر چی فکر می‌کردم نمیي‌فهميدم آخه چرا بايد چاق شده باشم. غذامون از ايران خيلی تغيير نکرده. تازه اون موقع‌ها ظهرا تو سلف پلو و خورشت مفصلی!! مي‌خوردیم، اما الان يه ساندويچ کوچيک مياريم. تو ايران هر از چند ساعتی هم می‌رفتيم بوفه و چايی با سی‌گل! يا چيپس با ماست می‌خورديم که اينجا تبديل شده به يه چايی خالی ساعت ۱۰ و يه چايی با بيسکوييت‌های فينقيلی (tea time) .
راه رفتنم تا دانشگاه و برگشت هم مسلما زياد شده . ۲۰ دقيقه راهه تا دانشگاه که پياده می‌ريم اکثرا.
ولی امروز فهميدم يه چيزی که تغيير کرده پله است! تو ايران مقدار متنابهی پله بالا و پايين می‌رفتيم ولی اينجا همه ساختمون‌ها آسانسور داره و بعضی جاها اصلا معلوم نيست پله‌اش کجا هست. خلاصه از امروز تصميم گرفتم از پله برم و برای شروع ۶ طبقه تا کلاس يوگام رو با پله رفتم و برگشتم. B-)