اون موقع که راجع به زلزله و اينا نوشتم ميخواستم اينو بنويسم. اين که چهقدر مهمه که آدمها آينده نگر باشن. به نظرم تو ايران، تک تک ما اينطوري نيستيم و قاعدتا کساني هم که مسوول ميشن هم اصلا به آينده فکر نميکنن. مثلا همين آمادگيهاي لازم براي موقعي که يه خطري پيش مياد. اين يکي از چيزاييه که از روزهاي اول توجه منو خيلي جلب کرد.
اينجا همه خونهها سيستم تشخيص دود (smoke detector) داره که تا تو خونه يه ذره دود بلند شه آژير ميزنه و آتش نشاني همون موقع راه ميافته.
تو محلهاي عمومي سقفها يه چيزي هست که وقتي اين دود بلند شه شروع ميکنه به آب پاشيدن. يه عکسي ازش گرفتم، نميدونم معلومه چيزي يا نه!

باز تو محلهاي عمومي درهاي خروجي اضطراري و پلههاي اضطراري هست که بالاشون همه با يه علامت که تو تاريکي هم معلومه مشخصه.
تمام اتوبوسها چند تا پنجره خروج اضطراري دارن و همينطور در عقب و يه پنجره هم بالاشون براي موقع اضطرار دارن.
يه چيزي هم که تازگي شنيدم اين بود که به خاطر سرماي شديدي که شده بود لوله اصلي آب يکي از شهرهاي اطراف شکسته بود و آب خونهها قطع شده بود و خب بعضيها که شوفاژ داشتن خونهشون سرد شده بود. تو تلويزيون اعلام ميکرد که يه سالن گرم هست که اينا ميتونن برن شب اونجا بخوابن تا صبح که درست شه.
School of Rock
شنبه رفتيم فيلم School of Rock رو ديديم. ماجراي يه مرده بود که اولش تو يه گروه راک گيتار ميزد ولي بيرونش کردن و چون پول نداشت به اسم يه نفر ديگه رفت تو يه مدرسه معلم شد، و اونجا بچهها رو تشويق کرد تا با راک آشنا بشند و يه گروه راک راه انداخت.
فيلم بدي نبود، خيلي خنده دار و سرگرم کننده بود ولي خب هيچ چيزي به جز اين هم نداشت.

درس جديد
يه درس ديگه هم امروز کشف کردم و ميخوام برم سرش بشينم. امضا هم گرفتم.
درس مال دانشکده تاريخه و اسمش هست «تاريخ مبارزه اعراب و اسرائيل» . امروز هم رفتم سر کلاسش. جالب بود، هنوز درس رو شروع نکرده و داشت راجع به تاريخ و تاريخدان و اينا حرف ميزد که چهقدر فهميدن حقيقت سخته و چيا توش اثر داره، نژاد، دين، کشور و همه پيشفرضايي که داره.
نميدونم تو اين درساي علوم انساني ايران هم چيزي به اسم بحث و اينا هست يا نه. تو اينجور درسا اينجا، جلسههاي بحث يه جزء اصلي کلاس و نمره است.
تکميل:
مرسي علي از تذکر. اسم کتاب رو يادم رفته بود. اسم کتاب هست: A History of the Israeli-Palestinian Conflict.
Partner، پوشک و آبجو
امروز براي کلاس Java هم امضا گرفتم. دانشگاه Yale يه به اصطلاح امکاني گذاشته براي همسران دانشجوها و استادا که ميتونن بعد از اينکه يه فرمهايي رو پر کنن و از استاد درس امضا بگيرن برن سر کلاسا بشينند. همسران که گفتم البته در واقع هم spouse، يعني زن يا شوهر و هم partner يعني کسايي که gay يا lesbian هستند هم با (چيه آخه فارسي اين کلمه؟) شريک/طرف/…؟!!!
امروز تو کلاس data mining داشت حرفاي کلي راجع به درس و کاربردهاش ميگفت که مثلا تو فروشگاههاي بزرگ database خريدهاي مشتريها رو بررسي ميکنن تا بفهمن که چه جوري خريد ميکنن مثلا يه فروشگاهي يه بار بررسي ميکرده که مردم چي رو با چي ميخرن تا اونا رو بذاره پيش همديگه. بعد فهميده که روزهاي جمعه از همه بيشتر پوشک رو با آبجو ميخريدند!!! و خب ميگن که احتمالا چون آخر هفته شروع ميشه و اين دو تا چيز تو خونه خيلي واجبن! خلاصه اينکه حالا اين خيلي مثال مشهوري شده، ميتونين تو Google بگردين دنبال nappies و beer!!
درسهای این ترم
ديروز يهو فهميدم که اي داد بيداد ترم شروع شد و من نه تنها چيزي نخوندهام، درسايي که اين ترم ميخوام برم سرش بشينم رو هم انتخاب نکردم. اومدن دانشگاه و تند تند، مطالب درسا رو نگاه کردم، از Data Mining که خوشم اومد، قراره ياد بگيريم که چطوري اطلاعاتي رو که ميخواهيم از dataهاي موجود بيرون بکشيم. مثلا اگه زياد باشن يا اطلاعات نامربوط هم بينشون باشه. يه درس ديگه بود به اسم Intelligent Robotics که همون استادي که ترم پيش باهاش AI داشتم ارائه ميداد. اونم جالب بود. و ديدم يه درس Introduction to Programming هم ارائه شده که Java ست. اينو هم دلم ميخواست ياد بگيرم چون تا حالا تنبلي کرده بودم و حالا Java بلد نيستم. ولي درست ساعتش روي Intelligent Robotics بود. بايد يکي رو انتخاب ميکردم. منم فکر کردم Java بهتره. چون اون يکي به نظر خيلي حرفهاي اومد و پروژه ساختن روبوت هم داشت. خلاصه ديروز رفتم سر کلاسها. Java فکر کنم يه ۳۰۰-۴۰۰ نفري کلاسش بود و جا براي خيليها نبود. و رو زمين نشسته بودن از جمله خودم. منم خنگي کردم ترسيدم برم ازش امضا بگيرم. ترسيدم بگه کلاس شلوغه. حالا خلاصه الان نميدونم راهم ميده يا نه.
يه مشگل بزرگ هم اينجا سر کتابا هست. کتابا کلي گرونن. و نميدونم چه سريه اين درسايي که من تا حالا گرفتهام هيچ کدوم کتابش تو کتابخونه نيست.
اين کتاب data mining و اين کتاب Java