ديروز ما رفتيم جلسه ايرانيان Connecticut که براي زلزله بم بود. دکتر اصغر رستگار که اينجا تو Yale استاد نفرولوژيه از طرف Americare رفته بوده بم حرف زد. عکساي مختلفي نشون داد. ميگفت الان اونجا پول و کمک حسابي زياده ولي کسي نيست اين چيزا رو مديريت کنه. ميگفت من فکر کردم برم سراغ مسوول بهداشت شهر. از صد نفر پرسيدم تا يه استاد دانشگاهي رو که مسوول بود پيدا کردم. ولي اصلا معلوم نبود که اون بايد به کي مديريت کنه. چيکار بايد بکنه.
يا ميگفت الان تعداد زخميها از تعداد مردهها کمتره و اين خيلي عجيبه. و نشون ميده که در ساعات اوليه زلزله کسي کاري نکرده. بعد رفته بوده تحقيق کرده بوده که ساعتهاي اول چه اتفاقايي افتاده. ظاهرا ساعت ۵ صبح که زلزله شده، کسي نفهميده. يه مسافر که داشته از اونجا رد ميشده ميرسه ميبينه همه چي خرابه. موبايلش کار نميکرده اينم مجبور ميشه برگرده کرمان و اولين کسي بوده که زلزله رو گزارش ميده، در صورتي که الان دستگاههاي زلزلهسنج از هر جاي دنيا ميفهمن کجا زلزله شده. بعد هم خبرش رو اعلام نميکنن تا ساعت ۲. ميگفت اونجا همه ميگفتن به خاطر اين بوده که نماز جمعه تحت تاثير قرار نگيره.
نميدونم البته من خودم فکر ميکنم بيشتر تو ايران اين جور خبرها رو زود نميدن تا به قول خودشون تشويش افکار عمومي نکنن. اما برعکسش اينجا. انقدر مردم رو ميترسونن. نصف اخبارهاي تلويزيون راجع به قتل و دزدي و ايناست. مثلا با همين Security Alert، حسابي ملت رو ترسوندن. هيچ کدومش شايد خوب نباشه ولي اگه اينجا تو روحيه مردم اثر ميذارن اونجا دارن جون مردم رو ميگيرن.
ديگه دکتر رستگار راجع به اين گفت که تو ايران که يه کشوريه که همش از اين اتفاقا براش ميفته از زلزله و سيل و جنگ و …، يه دونه هم بيمارستان صحرايي نداشتن. اولين بيمارستان صحرايي رو تو بم آمريکاييها ميزنن. يا جالبه که سگهاي آدم ياب رو از سويس اورده بودن که اصلا توش زلزله نميآد!! ديگه ميگفت که بعد از زلزله به خاطر بلاهايي که سر دست و پا و بدن آدمها ميافته نارسايي کليه خيلي زياد ميشه. ميگفت بعد از زلزله منجيل، ما اينجا يه پروتوکل تهيه کرديم که دقيقا به ترتيب بعد از زلزله براي اين موضوع بايد چيکار کرد و با همکارامون تو ايران تو فرهنگستان علوم پزشکي روش کار کرده بوديم. ميگفت تا اين يکي زلزله اومده اينا اونو بخشنامه کردن به همه بيمارستانهاي محلي. ولي فقط سه تا بيمارستان اونو اجرا کردن که چهقدر هم موثر بوده ولي بقيه فوقش زدنش به تابلو اعلانات.
خلاصه حرف که خيلي زد، ولي من که حرفاي اون و بقيه رو که ميشنيدم هي فقط تاسف ميخوردم. اين همه پول که جمع شده، اين همه ايراني که انقدر همه جا و خيليهاشون جاهاي خيلي مهمي هستند و اکثرا هم دلشون ميخواد که کاري کنن. مثلا دکتر خدادوست هم دکتر چشم تو شيرازه و بزرگترين بيمارستان چشم خاورميانه رو داره تو شيراز، و هم خيلي کارش درسته و ظاهرا وضع ماليش هم خيلي خوبه. خوب اون هم رفته بوده بم و کلي مريض عمل کرده بوده و گفته بوده که هر مريض بمي رو مجاني عمل ميکنه. ولي خب همه اينها با يه بياعتمادي نگاه ميکنن. و واقعا درصد زيادي از کاراشون هدر ميره. کاش حداقل حالا که همه متخصصهامون رفتن، بلد بوديم موقعي که احتياح بود خوب ازشون استفاده کنيم.
ایران ممنوع
ديروز رفتيم جمع شديم خوابگاه و فيلم «ايران ممنوع» (Forbidden Iran) رو ديديم. واقعا فکر نميکردم يه نفر بياد ايران و يه همچين فيلم مسخرهاي درست کنه. Jane Kokan يه خبرنگار کاناداييه که بعد از کشته شدن زهرا کاظمي تصميم گرفته که بياد ايران. در پوشش يه باستان شناس اومده ايران که مثلا با دانشجوها تماس بگيره و از مبارزاتشون بشنوه و همينطور راجع به کشته شدن زهرا کاظمي اطلاعات جمع کنه. ولي تنها کاري که کرده بود براي خودش تبليغ کرده بود که چه آدم شجاعيه. توي فيلم با يه پسره تو لندن حرف زد که از ايران فرار کرده بود چون تو ايران دستگيرش کرده بودند و دستگيرش کرده بودند، اون سايتش رو نشون داد که يه تعداد آدم کراواتي عکسشون بود که اين پسره ميگفت اينا تو ايران به خاطر فعاليت سياسي تو ايران تو زندانند. و وقتي اومد ايران ميخواست با يکي از اونا ملاقات کنه که حالا در زندان بود. يک فيلم ازش نشون داد که داشت با مامانش صحبت ميکرد و ميگفت آه مادر وقتي مرا بالاي دار بردند براي من آه هم نکش من براي هدفم مبارزه ميکنم!!!!!!! و بعد با اين آدم از تو زندان با تلفن حرف زد!!
نميدونم واقعا اين آدمها عمدي در تهيه کردن اين فيلمها دارن يا واقعا نميدونن. اصلا نرفته بود با يک آدم درست حسابي حرف بزنه، نماينده عقايد مختلف. حالا نميگم مثلا با طرفداران. ولي مخالفان سرشناسي هم وجود دارند هم تو دانشجوها هم غير دانشجوها. که اسمي هم ازشون تو فيلم نبود. ما که خلاصه کلي اعصابمون خورد شد.
معذرت خواهی فرماندار
فرماندار (governor) ايالت ما (Connecticut) تازگيها حسابي دچار مشکل شده. ظاهرا چند وقت پيش فهميدند که تعميرات خيلي اساسياي در کلبهاي که کنار درياچه داشته کرده، و وقتي ازش پرسيدن، گفته که اونا رو خودش پولش رو داده (وام گرفته) يا اينکه يادش نميآد. ولي بعد معلوم شده که پول اونا رو بعضي دوستاش دادن که جزو پيمانکارهاي مهم ايالت بودند. و خب احتمال اين است که اينا رشوهاي بوده براي اينکه در مزايدهها اونا ببرن. و وقتي که معلوم شد که دروغ گفته با درصدهاي بالا مردم ايالت ميگن که بايد استعفا بده. ولي فعلا گفته که نميخواد استعفا بده و کار غير قانوني نکرده و از اين که دروغ گفته چند بار معذرت خواسته. البته بار اول که معذرت خواست از مردم، بعدش زنش اومد و يه شعري خوند که توش حسابي به رسانهها و مطبوعات به طنز فحش داده بود! و اين ديگه خيلي بد شد براش چون الان ديگه حسابي تو تلويزيون و روزنامهها بر ضدش موضع گرفتن. ديشب هم باز سخنراني کرد و تقريبا داشت گريه ميکرد و گفت من از همه معذرت ميخوام و چند شبه که نخوابيدم و اشتباه کردهام که حتي فکر کردهام که اين ممکنه کار رقيبهام يا رسانه باشه و همهاش تقصير خودم بوده.
خارج از همه اينا، اين معذرت خواستن دولتمرداي اينجاست. رسمي که تو ايران اصلا نيست. اونجا يا گندهايي که زده ميشه انقدر پشت پرده است که کسي نميفهمه و اگه هم رو بشه انقدر همه حق به جانبن و انقدر مردم به قوه قضاييه بي اعتماد که ميگن حتما يه چيز سياسيه.
آکواریوم
يه روز هم رفتيم نيويورک. چون اکثر بچهها نيويورک رو ديده بودن، تصميم گرفتيم بريم آکواريوم. جاي جالبي بود. کلي ماهي و کوسه و عروس دريايي و فک داشت.
خوکآبي؟(seal) هاش خيلي جالب بودن. بهشون ياد داده بودند که غداشون رو از يک استوانهاي که بهشون ميدادن بخورن. انقدر ميزدنش به سنگها تا غذا ازش بياد بيرون. آخه در واقعيت هم ظاهرا خرچنگها و صدفها رو ميزنن به سنگ تا توش رو بخورن.
اسب دريايي هم که همش تو کارتونها ديده بوديم اونجا بود. موجودات جالبي هم هستند. مادههاشون موقع تخمگذاري تخمها رو ميذارن تو شکم نره. بعد که بچهها از تخم در ميان، از يه سوراخي نزديک گردنش ميپريدن بيرون.
يه قسمتي هم فقط مخصوص کوسهها بود.
يه قسمت هم مخصوص ماهيهاي نيش زننده، که بيشترشون عروس دريايي بودن. بعضيهاشون خيلي خيلي خطرناکن. حتي لمس مردهاش هم ميتونه طرف رو بکشه.
زلزله
الان هم ديگه انقدر گذشته که همه راجع به زلزله گفتند. من سه بار کرمان و بم رو ديده بودم. مخصوصا از بار آخر که با دانشکده رفته بوديم کلي خاطره دارم. اينجا فقط ميشينم و راجع به همه کسايي که خون دادن، کمک کردن و … ميخونم. البته آرزو ميکنم که فقط تو بدبختيها نباشه که به فکر هم ميافتيم.