امروز صبح که اومدم mail هام رو چک کنم، شوکه شدم، Breaking News؛ صدام دستگير شد. معلومه که خب خوشحال شدم. مگه کسي از ما هست که يادش نياد اون آژير قرمزها و بمبارونها رو؟ ولي دلم ميخواست مرده پيداش کرده بودند که از صبح هي تو تلويزيون نيان و هي لحظه به لحظه تعريف کنن که چه جوري گرفتنش و چه جوري اصلا مقاومت نکرده. خب آره اصلا هم اون عکس رامسفلد رو نشون نميدن که به قول خودش به صدام اطلاعاتي براي مبارزه با ايران دادن و ازش حمايت کردن. و جالبه که هي حرف از دادگاه عادل و وکيل ميزنند. اينکه چه جوري نميترسند از اين که چه حرفايي خواهد زد آدم رو خيلي به شک ميندازه.
کامنتها
الان اومدم دانشگاه، ميخواستم درس بخونم ولي حوصلهام نيومد.
يادم افتاد که چند وقته ميخوام راجع به کامنتهايي که برام گذاشتن، حرف بزنم.
اول از همه مرسي از همه کسايي که تبريک گفتن.
۱- قول ميدم که از اين به بعد زود زود update کنم.
۲- راجع به آمريکا هم چشم، حتما مينويسم. يعني خيلي چيزا هست که به نظرم مياد بنويسم ولي هي ميخوام برم يه چند تا عکس بگيرم هي نميشه.
۳- کاوه هم که گفتي از عليرضا بنويسم. چي بنويسم آخه؟ هي بايد هر روز بنويسم، داره درس ميخونه، درس ميخونه، درس ميخونه!!!!
special registration
خب به سلامتي اين special registratin (*) هم برداشته شد. البته ما که به خاطرش توفيق اجباري نصيبمون شد و رفتيم Hartford رو ديديم. البته هنوز وقت ورود و خروج همون قضايا هست ولي ديگه لازم نيست که هر سال يه روزت رو بذاري واسه اين کار.
(*) يعني اينکه اگر اهل کشورهاي حامي تروريسم بودي! علاوه بر انگشت نگاري موقع ورود و خروج، بعد از ۳۰ روز از ورودت به آمريکا هرسال بايد بري انگشت نگاري و مدارکي بياري که نشون بدي تا حالا مشغول همون کاري بودي که بايد! مثلا درس خوندن!
scroll bar
خب در سلسله اقدامات رسيدگي به وبلاگ، به جاي اين که بنويسم! نشستم فعلا اين scroll bar رو که سمت چپ بود، اوردم سمت راست.
بوستون (ادامه2 )
بعد از اون يک قبرستان بود به اسم Granary Burying Ground. اينجا سه نفر از کسايي که اعلاميه استقلال امريکا رو امضا کردند، خاک شدند، همين طور خانواده Franklin و قربانيان قتل عام Boston هم بودند.
يه چيز جالب اين بود که رو اکثر سنگ قبرها عکس جمجمه و استخون بود. ما کلي تعجب کرديم که آخه چرا علامت دزدهاي دريايي رو کشيدند، ولي بعد ديدم که ظاهرا اين رو به اين دليل ميکشيدند که يادآوري کنند که زندگي انسانها به عنوان موجودات فاني خيلي کوتاهه!
بعد از اون يه چند تا کليسا و يه قبرستون ديگه بود که ما با دقت نگاه نکرديم. بعد رسيديم به Old City Hall. بيرونش توي پياده رو يه سنگي بود که يادبود اولين مدرسه عمومي امريکا بوده که توش لاتين درس ميدادن.
توي محوطهاش دم در يه مجسمه خر بود! اين همون خريه!که الان نشونه حزب دموکراته . داستانش هم اين بوده که به عنوان شعار انتخاباتيش ميگه که «مردم بايد حکومت کنند» (People Should Rule) و بقيه که اين حرف به نظرشون احمقانه بوده بهش ميگن که اين خره! ولي اون از همين خر در تبليغاتش استفاده ميکنه و از اونجا اين ميشه نشونه حزب دموکرات. فيل هم بعدها در کاريکاتورها به عنوان مقابل خر مطرح ميشه.

ديگه اونجا مجسمه Franklin هم بود. اين اولين مجسمه پرتره بوده که در آمريکا بنا ميشه.
بعد از اون ديگه واقعا سردمون شده بود. رفتيم توي Star Bucks تا يه چيزي بخوريم. مشغول خوردن بوديم که بچهها زنگ زدن و گفتن که ميخوان برن ناهار (البته ديگه ساعت ۶ بود، پس ميشه گفت شام) رفتيم همون نزديکي يه رستوران ايراني به اسم ميراژ. و بعد از مدتها يه چلوکباب خورديم!
بعد هم ديگه وسايل رو برداشتيم و به طرف New Haven حرکت کرديم. خيلي سفر خوبي بود و کلي خوش گذشت!