فکر کردم خب حالا محل کار جديد و کامپيوتر و سرعت خوب. پس همش مي شينم وب لاگ مي نويسم و مي خونم. واي ولي از بس هيچي بلد نيستم اصلا روم نمي شه برم سر کار ديگه! اينترنت هم شانس من کار نمي کنه!
ولي يکي در راه خدا به من بگه IT يعني چي؟
يه سوال تکراري، هدفهاي زندگي
يه سوال تکراري، هدفهاي زندگي چيمي تونن باشن؟
ديروز تو تلويزيون ميگفت که
ديروز تو تلويزيون ميگفت که ژني رو کشف کردن که احتمالا ژن خشونته. ممکنه درست باشه؟ اگه باشه اون وقت چه جوري ميشه کسي رو به خاطر چيزي که جزء خصوصيات فيزيکيش بوده و خودش دخالتي درش نداشته مجازات کرد؟
ديروز روز سعدي بود. هرچي
ديروز روز سعدي بود.
هرچي ميگردم بازم آخرش به اين شعر ميرسم:
بگذاز تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوقست در جدايي و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نکني حکم از آن توست
باز آي که روي در قدمانت بگستريم
ما را سريست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
گفتي ز خاک بيشترند اهل عشق من
از خاک بيشتر نه که از خاک کمتريم
ما با توايم و با تو نهايم اينت بلعجب
در حلقهايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوي مهر مي شنويم از تو اي عجب
نه روي آن که مهر دگر کس بپروريم
از دشمنان برند شکايت به دوستان
چون دوست دشمنست شکايت کجا بريم
ما خود نميرويم دوان از قفاي کس
آن ميبرد که ما به کمند وي اندريم
سعدي تو کيستي که درين حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صيد لاغريم
تازگي کتاب «رنجهاي ورتر جوان»
تازگي کتاب «رنجهاي ورتر جوان» رو خوندم از «گوته»، ترجمه «فريده مهدوي دامغاني». خيلي به نظرم کتاب جالبي بود. به نظرم از سطر سطرش هوش گوته پيدا بود. وقت کنم يه چند تا از جملههاش رو مينويسم.