خيلي وقته ميخوام تجربههاي آشپزي بذارم تو وبلاگم!! البته نه هر آشپزيي. اين کتابهاي آشپزي يه ايرادي که دارن در واقع فقط به درد غذاي مهموني درست کردن ميخورن. يه پلوس ساده رو هم انقدر با دنگ و فنگ درست ميکنن که آدم ( نه هر آدمي، يه دانشجوي بيچاره که هم وقت کم داره و هم مهمتر از اون مواد اوليه!) پشيمون ميشه از استفادهشون.
حالا از اين به بعد يه چيزايي سعي ميکنم بذارم اينجا و هر کي هم تجربهاي داره و غذايي از اين نوع بلده به من بگه تا بذارم. خوبه که مدت زمان لازم رو هم اگه ميدونين بگين.
واي اين مدت اصلا وقت
واي اين مدت اصلا وقت نکردهام کتاب بخونم. انگار اصلا حوصلهاش رو نداشتم. ولي شروع کردم کتاب «گرگ بيابان» رو بخونم. يه چيز جالب راجع به اين کتاب وجود داره که من اين کتاب رو داشتم و دوباره رفتم خريدمش. تا حالا راجع به هيچ چيزي اين اتفاق نيفتاده بود. تازه تا وقتي هم که اومدم بذارمش تو کتابخونه و ديدم ا يکي ديگه هست نفهميدم. حالا هم بعد يه ۷-۸ سالي ميخوام بخونمش تازه!
ديروز رفتيم خونه دوست تازه
ديروز رفتيم خونه دوست تازه عروسمون!! خيلي خوش گذشت. همش خورديم. و طبق معمول راجع به همه چي حرف زديم از خانه عفاف!! تا درسايي که ترم ديگه ارائه ميشه.
کسي که از تعطيلي خوشش
کسي که از تعطيلي خوشش ميآد يعني کارش رو دوست نداره؟
اين اينترنت هم مثل مار
اين اينترنت هم مثل مار Prince John ميمونه هروقت ميخوايش نيست!