پنجشنبه يه امتحانم رو دادم، بهينهسازي غير خطي. افتضاح شدم!! پسرها همه نمونه سوُال داشتند و به ما نداده بودند. فقط وقتي كار دارند يادشون به ما ميافته :( به عقل درسنخون خودم نرسيده بود كه برم دنبال نمونه سوُال. ما بچه مدرسهاي هم كه بوديم از اين كارا نميكرديم. گرچه اصلا نميگم كار بديه. خيلي هم خوبه. ولي ما عرضهاش رو نداشتيم تا حالا. يه موقع اتفاقا ميخواستم تو دانشكده بانك نمونه سوال درست كنم، كه كسايي كه مثل من از اين تريپ كاراي خرخوني بلد نيستن هم عقب نمونن! ولي تنهايي كه نميشد و كسي هم كمك نكرد. شايد ترم ديگه اين كار رو بكنم. تو اين مدت هي weblog ها رو ميخوندم و كلي چيز دلم ميخواست بنويسم ولي نشد. شايد البته بهتر هم هست، اينجوري يه مقذار بيشتر فكر كردم. خلاصه اون ليستي كه توش مينويسم كه يادم بمونه چيها رو بنويسم كلي زياد شده.
آخر اين هفته و آخر
آخر اين هفته و آخر هفته بعد امتحان دارم و بايد درس بخونم. انشاءالله بعدش راجع به email هايي كه اين چند وقت گرفتم حرف ميزنم. با عرض معذرت!
امروز از دانشكده كه برميگشتم
امروز از دانشكده كه برميگشتم نزديك خونه يكي از همكلاسيهاي دبيرستانم رو ديدم. اولا كه فكر كردم كه واي چقدر گذشت و بعد اين كه چرا من رابطهام رو با دوستاي دبيرستانم فطع كردم؟ چند وقت ديگه كه درسم تموم ميشه هم حتما دوستاي دانشگاه رو يادم ميره. نه. بايد با همهشون تماس بگيرم. گرچه شايد حرف مشتركي نداشته باشيم ولي ميشه خاطرات مدرسه رو مرور كرد!!!!
امروز تو تلويزيون داشت راجع
امروز تو تلويزيون داشت راجع به اين حرف ميزد كه ماها مردم دروغگو و رياكاري شدهايم. و دليل اون زورگويي بوده. ميگفت مثلا تو مدرسه از بچه ابتدايي انتظار دارند سيخ بشينه سر كلاس يا دو ساعت صاف و منظم وايسه سر صف. ميگفت خب بچه عادت ميكنه كه اون جوري كه راحته و اونجوري كه واقعا هست نباشه.
اون موقع كه تو شوراي صنفي بودم به اين موضوع هم فكر ميكردم كه زور زياد بالا دستيها باعث سختگيري پايين دستيها هم ميشه. چون ما رو براي هر اتفاق ريزي توي دانشكده بازخواست ميكردند ما مجبور بوديم سختگيري كنبم. مثلا اگه در اتاق باز ميموند ما رو بيچاره ميكردند خب ما نميتونستيم به كسي اعتماد كنيم كه آخرين نفر خودش در رو ببنده. يا توي ادارهها خيلي واضح ديده ميشه كه كارمند هرچي رتبهاش پايينتره سختگيريش بيشتره.
خب بالاخره پروژهام درست شد.
خب بالاخره پروژهام درست شد. يك اشتباه احمقانه كرده بودم. چون Matlab براي آرايهها انديس صفر نداره و اون چيزي كه من بايد پياده ميكردم همه بردارهاش از صفر شروع شده بود. به اين خاطر حسابي قاطي كرده بودم! خلاصه بالاخره ديشب درستش كردم و الان خبلي باحال شده! ( البته از نظر خودم!) كاري كه ميكنه اينه كه وقتي يه تعداد زيادي نقطه داري كه ميخواي ازشون يه منحني بگذروني بهجاي استفاده از همه اون نقطهها تعداد دلخواهي نثطهُ ديگه رو با يك الگوريتمي (كه اصل مطلب همين الگوريتم بود گرچه خيلي ساده است) پيدا ميكني كه منحنياي كه با استفاده از اونها رسم ميشه تقريباُ از نقطههاي اوليه ميگذره. خب بايد از بابا هم كه به من پيشنهاد كمك در برنامهام رو داده بودند تشكر كنم. خب ديگه برم درس بخونم كه پنجشنبه امتحان دارم