مصر

این چند روزه همه‌اش رو پای تلویزیون و اینترنت بودم. وقتی که اعلام شد که مبارک استعفا داده و شادی مردم رو می‌دیدم نمی‌شد که حسودی نکنم. نمی‌شد جلوی این فکر رو بگیرم که چرا ما نتونستیم. ولی بعد دیروز فکر می‌کردم چرا مصری‌ها تونستند؟ واقعا چه اتفاقی می‌افته که دیکتاتوری که ۳۰ سال حکومت کرده از ۱۸ روز تظاهرات مردم می‌ترسه؟

پنج ماهگی

سپهر ما ۵ ماهش شد. حسابی دیگه به غلت زدن وارد شده و هم از شکم به پشت غلت می‌زنه هم از پشت به شکم برمی‌گرده. از همون موقع که غلت زدن رو یاد گرفت صبح‌ها که از خواب پا می‌شه و حسابی سرحاله، می‌گذاشتمش وسط هال و یه سری اسباب‌بازی می‌گذاشتم دور و برش و خودم می‌رفتم تو آشپزخونه به ظرف شستن و آماده کردن صبحونه. الان انقدر دیگه وارد شده که تمام طول هال رو همین طوری با غلت زدن طی می‌کنه و یهو می‌بینم از زیر میز سر درآورده یا اینکه رسیده به دیوار و از اینکه دیوار جلوش رو گرفته اعصابش خورده شده و غر می‌زنه. اینه که می‌ترسم دیگه تنهاش بگذارم که نکنه بره سرش بخوره به دیوار یا میز.

برای مدت کمی می‌تونه بشینه بدون کمک ما. البته دستاش رو می‌گذاره جلوش رو زمین و مثل قورباغه می‌شینه! هر چیزی جلوش می‌بینه رو می‌خواد بگیره. قبلا می‌نشوندمش تو بغلم و با کامپیوتر کار می‌کردم ولی الان هی می‌خواد بیاد جلو و لپ‌تاپ رو بکشه و بعد هم بکنه تو دهنش.

کلی می‌خنده و دیگه یاد گرفتیم که چه طوری خنده قاه‌قاهش رو در بیاریم. ما رو تا حدی می‌شناسه. یکی دو روز پیش علیرضا از صبح خونه نبود و شب دیر اومد. تا از در وارد شد سپهر که تو بغل من بود یه خنده‌ای به باباش کرد که کلی علیرضا رو شاد کرد.

از آخرین روز چهار ماهگیش شروع کردم بهش غذا دادن. طبق توصیه دکتر با rice cereal شروع کردیم. دستورش این بود که یک قاشق غذاخوریش رو با ۴-۵ قاشق غذاخوری شیر خودم قاطی کنم که خب خیلی مایع رقیقی بود. نمی‌دونم که خوشش اومد یا نه. وقتی قاشق به دهنش می‌رسه با علاقه دهنش رو باز می‌کنه و می‌خوره ولی به کل پروسه غذا خوردن علاقه‌ای نشون نمی‌ده. برعکس موقع شیر خوردن که کافیه افقیش کنی تا هول کنه که آخ جون شیر. از تو صندلی نشستن هم حوصله‌اش سر می‌ره و روز اول فقط نصفش رو خورد . تا امروز هم که  ۴-۵ روز می‌شه غذا می‌خوره هنوز همون نصف رو درست می‌کنم و هنوز غذاش رو غلیظ‌تر نکرده‌ام. از این هفته شاید چیزهای دیگه رو امتحان کنم.

هرنکته و راهنمایی در مورد غذاخوردن بچه دارین بگین لطفا.

لباس خونه و بیرون

مرسی که جواب دادین.

من خودم از بیرون که میام لباس خونه می‌پوشم و شب هم با همون می‌خوابم.

و اما دلیلی که پرسیدم. کلا هرباری که مثلا پست‌چی میاد در خونه و بدو بدو باید برم اول یه چیزی بپوشم و بعد برم دم در به این موضوع فکر می‌کنم. تازگی بعد از اومدن سپهر که زیاد تو خونه عکس می‌گیریم هم هی توجه می‌کنم که چقدر لباسم بده برای تو عکسی که بخوای حالا حالاها نگاهش کنی. این وب‌لاگ‌های مامان‌های امریکایی رو که نگاه می‌کنم که عکس از خودشون و بچه‌شون می‌گذارن لباسشون همیشه خوبه. البته خب ملت اینجا بیرون هم یه لباسی می‌پوشن که راحته. به نظر میاد نقطه وسط لباس خونه و بیرون رو پیدا کردن و همون رو همه جا می‌پوشن!

وقت خواب هم خب وقتی لباسم راحته با همون هم می‌خوابم. این روزا که در مورد خواب بچه می‌خونم همه صحبت از روتین قبل از خواب می‌کنن. اینکه خوبه بچه عادت کنه که یه مراسمی هرشب حول و حوش یه ساعت معین تکرار بشه که بفهمه موقع خوابه. مثلا حموم،پوشیدن  لباس خواب، شیرخوردن، قصه خوندن، لالایی و بعد خواب. حالا بیشتر که فکر می‌کنم لباس خواب فقط مساله راحت بودن نیست و قسمتی از مراسم خوابه. و مساله اینه که کلا من آدم منظمی نیستم و هرشبی یه ساعتی می‌خوابم و اون وقتی که می‌خوابم دیگه انقدر خوابم میاد که به قول مریم مسواک زدن هم سخته چه برسه به لباس عوض کردن.

راستی از این به بعد شاید از این تیپ سوال‌ها بپرسم بیشتر. خب دلم می‌خواد بدونم بقیه چه جورین و چه جوری فکر می‌کنن.

آمارگیری

یه سوال مسخره!

شما از اون دسته‌ای هستید که یه لباس بیرون دارین یه لباس خونه و وقتی میاید خونه لباس خونه می‌پوشید و با همون هم می‌خوابید؟

یا اینکه با لباس بیرون تو خونه هستید و بعد موقع خواب لباس خواب می‌پوشید؟

پ.ن. انگار من سوال رو بد گفتم. منظورم الان تعداد لباس‌ها نیست. منظورم اینه که در طول روز وقتی خونه هستید لباسی می‌پوشید که مثلا اگه کسی خواست بیاد خونه‌تون روتون بشه با همون برید پیشش؟ و ثانیا موقع خواب یه لباس جدایی می‌پوشید یا اینکه با همون لباس خونه می‌خوابید؟

سنج و تفنگ

یه سری آهنگ‌های بچه‌گونه هست که هر از گاهی برای سپهر می‌گذارم. حدس می‌زنم ما تو کودکستانمون عین همین نوار رو داشتیم چون همه آهنگ‌های دوران بچگی من توش هست. چند روز پیش که برای سپهر گذاشته بودم توجهم به این آهنگه جلب شد:

ما این آهنگ رو برای جشن آخر سالمون یه بار اجرا کردیم. هرکسی یه چیزی دستش داشت. منم سنج داشتم و نوبتم که می‌شد می‌گفتم سنج بزرگم خیلی قشنگه وقتی که می‌زنم اینجور صدا می‌ده و بعد با این آهنگ می‌زدمش به هم! حالا که گوش می‌دم می‌بینم اولا که اصلا این آهنگ توش سنج نداره! ثانیا این تیکه تفنگ آخرش نمی‌فهمم چه ربطی داشته. این همه وسایل موسیقی بعد یهو تفنگ؟!