Tag Archives: مونتسوری

مونتسوری – دوره‌ حساس

این مطلب رو ۱۶ آبان ۱۳۹۴ (۷ نوامبر ۲۰۱۵) برای وب‌سایت پلاک پنج نوشته بودم که الان دیگه در دسترس نیست.

مفهومی که به نظر من یکی از مهم‌ترین قسمت‌های روش مونتسوری هست «دوره‌های حساس» هست.

اگر دور و برتان بچه کوچک بوده، مخصوصا وقتی در حال یاد گرفتن یک توانایی جدید هستند،  می‌بینید که انگار طبق یک برنامه از پیش تعیین شده، می‌دانند که زمان یاد گرفتن رسیده و  شروع می‌کنند به تمرین کردن. بچه‌ای که آماده راه رفتن می‌شود، تقریبا تمام روز در حال راه رفتن است. اگر هزار بار هم بیفتد باز بلند می‌شود  و راه می‌افتد. خیلی از بچه‌ها در این دوره‌های یادگیری شدید حتی خوابشان تحت تاثیر قرار می‌گیرد و انگار در زمان خواب هم به تمرین کردن ادامه می‌دهند.

ماریا مونته‌سوری با مشاهده خیلی دقیق بچه‌های کلاس‌هایش به این اعتقاد رسید که بچه‌ها در درون خودشان نیرویی دارند که آنها را راهنمایی می‌کند تا چیزهایی جدید را یاد بگیرند.  اسم این دوره را که به اعتقاد او از ۰ تا ۶ سالگی شدت بیشتری داشت دوره «ذهن جاذب» گذاشته بود.  ذهن جاذب بچه‌ها، در دوره‌هایی توجه و علاقه خودش را متوجه یک مهارت خاص می‌کند که به این دوره‌ها، «دوره‌های حساس» گفته می‌شود.

دوره‌ای که مخصوصا در ماه‌های نوزادی خیلی به چشم می‌آید، دوره حرکت هست:  نشستن، گرفتن اشیا، چهار دست و پا رفتن، و راه رفتن.

یک دوره مهم دیگر، دوره زبان است. گوش دادن به کلمه‌ها، واکنش نشان دادن به آنها و یواش یواش گفتن کلمه‌ها و جمله‌ها.

اما مونتسوری یک دوره دیگر را هم در بچه‌ها مهم می‌دانست و آن دوره نظم و ترتیب بود. درست که بچه‌های کوچک مخصوصا از وقتی به حرکت می‌افتند،در حال به هم ریختن خانه هستند! اما علاقه زیادی به نظم و ترتیب دارند. اگر چیزی جایی که انتظار دارند نباشد یا روتین کاری عوض شود، خیلی زود ناراحت و عصبانی می‌شوند.

داشتن مراسم منظم و قابل پیش‌بینی به بچه‌ها آرامش می‌دهد و به پدر و مادرها هم راهی برای کنترل اوضاع می‌دهد. هر کتاب و مقاله‌ای در مورد خواب بچه‌ها را که باز کنید اولین توصیه داشتن مراسم خواب منظم هست. مخصوصا برای بچه‌های بزرگ‌تر از دو سال داشتن روتین منظم صبح و شب که مثلا هر روز سر ساعت بیدار می‌شویم و صبحانه می‌خوریم و لباس می‌پوشیم و از در خانه بیرون می‌رویم یعنی جر و بحث و کج خلقی کمتر.

  • در کتاب‌های مونتسوری معمولا لیستی از دوره‌های حساس با زمان‌بندی‌های مختلف وجود دارد.  مثل :
  • علاقه به اجسام کوچک
  • مهارت در حرکات
  • مهارت در حس‌ها
  • ریاضیات
  • خواندن
  • نوشتن
  • ادب و تربیت
  • معلم‌ها در کلاس‌های مونتسوری از این دوره‌ها به عنوان یک طرح کلی استفاده می‌کنند تا مفاهیم جدید را به بچه‌ها معرفی کنند. مثلا معمولا حدود ۴ سالگی به بچه‌ها به طور جدی‌تر مفاهیم ریاضی آموزش داده می‌شوند.

اما هم برای معلم‌ها و هم پدر و مادرها دنباله‌روی از یک زمان بندی سفت و سخت، نادیده گرفتن تفاوت شخصیت هر بچه و توجه نکردن به یکی از مهم‌ترین اصول مونتسوری یعنی فردیت بچه‌هاست. مهم نیست که بچه‌ای ۹ ماهگی راه برود یا ۱۵ ماهگی، یکسالگی حرف بزند یا دو سالگی، ۴ سالگی بخواند یا ۷ سالگی، مهم این است که ما محیط را برای وقتی که خود او برای این دوره آماده است فراهم کرده باشیم.

اصلا دلیلی که به نظرم این مبحث خیلی مهم است این است که لازم نیست بچه‌ای مدرسه مونتسوری برود یا حتی خود ما اعتقادی به این زمان‌بندی که روش مونتسوری برای دوره‌ها دارد داشته باشیم تا محیط مناسب برای بچه‌ها را فراهم کنیم و به قول ماریا مونته‌سوری نوکران خوبی برای ارباب درون بچه‌ها باشیم!

برای این کار دو ابزار مهم لازم داریم:

۱- مشاهده

۲- محیط آماده

خیلی مهم است که هم معلم‌های مونته‌سوری و  هم ما پدر و مادرها به بچه‌ها دقت کنیم. به رفتارهایشان، علاقه‌هایشان و  چیزهایی که می‌گویند. حتما سعی کنید که در روز مدتی از زمان را ساکت و بدون حرف زدن بنشینید و بچه‌ها را نگاه کنید. ما پدر و مادرها بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم که اگر می‌توانیم حتما باید بنشینیم و با بچه‌ها بازی کنیم یا برای آنها برنامه بریزیم که دقیقا چه کاری انجام بدهند. در حالی که خیلی خوب است  که از همان نوازدی، مدتی از روز را کنار بچه  بنشینیم و بدون دخالت، فقط نگاهش کنیم. حتی می‌توانید  دفترچه‌ای داشته باشید و چیزهایی که به نظرتان می‌رسد را یادداشت کنید.

مشاهده کردن و دقیق نگاه کردن،  کمک می‌کند که بچه‌ها را بشناسیم. اینکه وقتی غذا می‌خورند از چه شروع می‌کنند و چه چیزی را بیشتر می‌خورند؟ وقتی نقاشی می‌کشند از چه رنگ‌هایی استفاده می‌کنند؟ وقتی با خودشان حرف می‌زنند چه می‌گویند؟ وقتی ماشین بازی یا عروسک بازی می‌کنند چه داستان‌هایی را اجرا می‌کنند؟ بیشتر از همه به کدام کتابشان علاقه دارند؟ یا حتی کدام صفحه کتاب؟

مشاهده بدون دخالت بچه‌ها کمک می‌کند که بتوانیم اگر هم کمکی لازم دارند به جای واکنش‌های بدون فکر به بهترین راه کمک کردن فکر کنیم. مثلا اگر لیوان آب می‌رید شاید به این خاطر است که نزدیک دستی است که با آن غذا می‌خورد.  به جای عصبانی شدن از ریختن آب می‌توانیم دفعه بعد با کمک همدیگر سفره را بچینیم و قاشق و چنگال و لیوان را جایی بگذاریم که امکان ریختنش کمتر بشود.

و مشاهده به ما کمک می‌کند که محیط را آماده کنیم. محیط آماده محیطی است که به بچه اجازه می‌دهد هر چقدر بیشتر مستقل باشد. همین طور با توجه به دوره‌ای که بچه در آن هست، بتواند روی چیزی که به آن علاقه دارد تمرکز کند.

مثلا برای بچه‌ای که آماده راه رفتن هست محیط آماده باید جایی باشد که اول از همه فضا برای راه رفتن داشته باشد. زمین خیلی سفت نباشد که از زمین خوردن نترسیم. لبه مبل‌ها، لبه پنجره‌ها، لبه میزها در دسترس باشند تا بتواند دستش را بگیرد و بلند شود.

برای بچه‌ای که در دوره حساس زبان هست، محیط آماده محیطی است  که با بچه حرف می‌زنیم و  کتاب و شعر می‌خوانیم. همین طور خوب است که  به او هم  اجازه بدهیم که از کلماتش استفاده کند. بین کتاب‌ خواندن‌ها و شعرها مکث کنیم تا بچه هم کلمه‌ای که یادش هست را  هر چقدر نامفهوم استفاده کند. سعی کنیم که هر از گاهی به جای اینکه دائم در حال حدس زدن این باشیم که بچه چه چیزی لازم دارد و مشکلاتش را حل کنیم، بهش اجازه بدهیم احتیاجاتش را به کلمات بیان کند.

مخصوصا قبل از سن مدرسه، بچه‌ها خیلی وقت‌ها به چیزهایی علاقه دارند که شاید به نظر ما بزرگ‌ترها اصلا سرگرم کننده نباشد. مثلا در یک سنی  کمک کردن در چیدن میز، یا آشپزی کردن، باغبانی کردن، جارو کردن و ظرف شستن برای بچه‌ها از هر بازی‌ای سرگرم کننده‌تر است. می‌توانید از این فرصت‌ها هم استفاده کنید و مهارت‌هایی را که تا آخر عمر به آن نیاز دارند را با آنها تمرین کنید.

مونتسوری – موضوع‌ها

این مطلب رو ۳۲ مهر ۱۳۹۴ (۱۵ اکتبر ۲۰۱۵) برای وب‌سایت پلاک پنج نوشته بودم که الان دیگه در دسترس نیست.

در مطلب قبل از کلیات یک مدرسه مونته‌سوری گفتم. در این مطلب سعی می کنم یک کلاس مونته‌سوری را با جزییات بیشتر توصیف کنم.

کلاس‌های مونته‌سوری به پنج قسمت کلی تقسیم می‌شوند:

  • زندگی کاربردی (یا مهارت‌های عملی روزمره)
  • حواس
  • زبان
  • ریاضی
  • فرهنگ

زندگی کاربردی

وقتی ماریا مونته‌سوری اولین کلاس‌های خود را در ایتالیا باز کرد از همان ابتدا مسوولیت بسیاری از کارهای روزمره در محیط کلاس را به عهده خود بچه‌ها گذاشت. البته بعد از مدت کوتاهی متوجه شد که محیط اطراف بچه‌ها، برای بزرگسالان طراحی شده است. مثلا میزها و صندلی‌ها سنگین و بزرگ‌ هستند. جای دست شستن از قد بچه‌ها بلندتر است، ظرف‌ها سنگین و بزرگ هستند. به همین دلیل، میز و صندلی‌های کوچکی سفارش داد و شروع به جمع کردن وسایلی کرد که برای استفاده بچه‌ها مناسب هستند.

این روزها در یک کلاس مونته‌سوری میزها و صندلی‌ها به اندازه خود بچه‌ها هستند. در کلاس، پارچ‌های آب و لیوان و جارو و برس‌های گردگیری‌ کوچک هست. و از همه مهم‌تر تمام وسایل و مواد آموزشی روی قفسه‌های کوتاهی قرار دارند که بچه‌ها به آن دسترسی آسان دارند.

در قسمت زندگی کاربردی یک سری مهارت‌ها که مربوط به زندگی روزمره می‌شوند را آموزش می‌بینند و تمرین می‌کنند و در روزمره زندگی کلاس هم آنها را به کار می‌برند.  یک نکته مهم این هست که وسایل واقعی هستند و اسباب بازی نیستند. مثلا خیلی از وسایل شیشه‌ای هستند چون بچه‌ها باید یاد بگیرند که اگر مراقب نباشند شیشه می‌شکند.

آموزش‌های زندگی کاربردی از چهار دسته کلی تشکیل شده‌اند.

کنترل حرکات: در این قسمت‌ بچه‌ها حرکات ساده را تمرین می کنند. مثل حمل کردن سینی. باز کردن در بطری‌ها. ریختن آب از پارچ به لیوان. جا به جا کردن برنج یا لوبیا از یک ظرف به ظرف دیگر. راه رفتن روی خط صاف.

مراقبت و توجه به خود: مثل شستن دست‌ها. پوشیدن لباس. آماده کردن خوراکی‌ها. بچه‌ها در آماده کردن تغذیه وسط روز کمک می‌کنند. آب پرتقال می‌گیرند و سیب قاچ می‌کنند.

مراقبت و توجه به محیط: مثل تمیز کردن میز. چیدن میز. مراقبت از گل‌ها و چیدن گل در گلدان. جارو کردن و گردگیری.

ادب: مثل سلام کردن و خود را معرفی کردن. تشکر کردن. معذرت‌خواهی کردن. نوبت گرفتن برای صحبت کردن.

حواس پنچ‌گانه

بچه‌ها با کار کردن با مواد آموزشی این قسمت، دنیا را با حواس مختلفشان کشف می‌کنند و یاد می‌گیرند که با توجه به حس‌های مختلف اجسام رو دسته‌بندی کنند. یکی از مشهورترین وسایل آموزشی مونته‌سوری که جزو این دسته هست برج صورتی است که ۱۰ تا مکعب هستند که از بزرگ به کوچک روی هم قرار می‌گیرند.

در این دسته برای همه حواس وسیله برای کار کردن هست. مثلا برای حس لامسه،  در یک کیسه چندتا شی گذاشته می‌شه و بچه‌ها بدون نگاه کردن و فقط با دست زدن به آنها حدس می‌زنند که در کیسه چه چیزهایی هست. برای حس بینایی بازی‌هایی هست که در آن رنگ‌های مشابه را کنار هم می‌گذارند یا مثلا رنگ‌ها را مرتب می‌کنند. برای حس بویایی یک سری بطری به بچه‌ها داده می‌شود که داخل آنها بوهای مختلفی هست که دو تا دوتا یکی هستند و بچه‌ها با بو کردن مشابه‌ها را کنار هم می‌گذارند. برای حس شنوایی زنگ‌هایی هست که صداهای مختلف می‌دهند. و برای چشایی هم یک مثال تشخیص دادن میوه‌ و سبزی‌های مختلف با مزه کردن آنهاست

زبان

برای بچه‌های کوچک‌تر هر فعالیتی علاوه بر هدف واضح خودش،  در واقع آموزش زبان هم هست. مثلا گفتن سلام و خداحافظ یا یاد گرفتن اسم رنگ‌ها یا اشیاء مختلف همه نوعی آموزش زبان هم هستند. اما به طور خاص‌تر در این دسته آموزش خوندن و نوشتن و دستور زبان هست.

در کلاس‌های مونته‌سوری حروف را به جای اسمشان با صدایشان آموزش می‌دهند. مثلا در یک کلاس  انگلیسی زبان به جای اینکه به D بگوییم «دی»، با صدای «د» آن را می‌شناسیم. این به بچه‌ها کمک می‌کند که ارتباط بین کلمه‌ها و حروف را راحت‌تر برقرار کنند.

حروف هم با تخته‌های چوبی که حروف روی آنها با کاغذ زبری شبیه سنباده نوشته شده‌اند، معرفی می‌شوند که بچه‌ها با کشیدن انگشت‌ روی آنها احساسی از شکلشان پیدا می‌کنند. علاوه بر آن از حروف پلاستیکی که به آن الفبای متحرک می‌گویند استفاده می‌کنند که با کنار هم قرار دادن آنها می‌توانند کلمه‌های مختلف را بنویسند.

ریاضی

ریاضی هم مثل بقیه دسته‌های دیگر در مونته‌سوری با وسایلی آموزش داده می‌شود که بچه‌ها می توانند آنها را لمس کنند و جا به جا کنند.

شاخص‌ترین وسیله برای آموزش ریاضی زنجیرهایی از مهره‌ها هستند که بچه‌ها با شمردن آنها مفاهیم مختلف اعداد، مثل سیستم ده‌دهی و جمع و ضرب را یاد می‌گیرند.

فرهنگ

هنر، جغرافی، تاریخ و علوم همه در مونته‌سوری جزو دسته فرهنگ هستند. مخصوصا برای سن‌های قبل از دبستان این قسمت نسبتا مختصر است. مثال‌های فعالیت این دسته آشنایی با هنرمندان، پازل‌های چوبی نقشه کشورها، پرچم کشورها. یاد گرفتن راجع به فرهنگ و مراسم کشورها، مخصوصا کشورهایی که بچه‌ها با آنها آشنایی دارند، آشنایی با شکل برگ‌ها، قسمت‌های مختلف گیاهان و حیوانات و … است.

البته نقاشی کردن و بریدن و چسباندن هم جزو فعالیت‌های کلاس هست که شاید بشود آن را هم قسمتی از هنر دانست!

 

مونتسوری -آشنایی

این مطلب رو ۲ مهر ۱۳۹۴ (۲۴ سپتامبر ۲۰۱۵) برای وب‌سایت پلاک پنج نوشته بودم که الان دیگه در دسترس نیست.

بیشتر از دو سال پیش زمانی که تصمیم گرفتم پسرم را برای مهدکودک ثبت‌نام کنم ساعت‌های زیادی پای کامپیوتر می‌نشستم و راجع به مهدکودک‌های مختلف تحقیق می‌کردم. آن زمان چندین مدرسه مونتسوری و غیر مونتسوری رو دیدیم و با اینکه اطلاعات زیادی از روش و فلسفه مونتسوری نداشتیم اما از محیط مدرسه، معلم‌ها و فعالیت‌های بچه‌ها خوشمان آمد و بیشتر از دو سال است که پسرمان به یک مدرسه مونتسوری می‌رود.

در این مدت با دیدن فعالیت‌های کلاس‌ها و  سمینارهای آموزشی که مدرسه فراهم می‌کند و کتاب‌ها و مقاله‌هایی که خوانده‌ام بیشتر با مفهوم مونتسوری آشنا شده‌ام. قصد دارم  یک سری دنباله‌دار برای آشنایی با مونتسوری بنویسم.

اسم مونتسوری از اسم موسس این روش که خانم ماریا مونتسوری بوده آمده است. ماریا مونتسوری که حدود ۱۴۰ سال پیش در ایتالیا به دنیا آمده و پزشک بود و مطالعات و تحقیقات زیادی در روانشناسی هم داشت اولین کلاسش رو در سال ۱۹۰۷ در رم باز کرد. مونتسوری در این کلاس که از تعدادی از بچه‌ها از خانواده‌های نسبتا کم درآمد تشکیل شده بود، روش‌ها و ایده‌هایش را پیاده کرد و خیلی زود موفقیت‌هایش توجه عده زیادی را جلب کرد. کم کم با زیاد شدن تعداد کلاس‌ها، سخنرانی‌هایی که مونتسوری در سرتاسر دنیا برای معرفی روش‌هایش می‌داد و کتاب‌هایی که نوشت استقبال از فلسفه آموزشی مونتسوری، جهانی شد.

الان در خیلی از کشورها مدرسه‌ها و کلاس‌هایی هستند که اسم مونتسوری دارند. افراد مشهوری مثل بینان‌گذاران گوگل و آمازون موفقیت خودشان رو به خاطر رفتن به مدرسه مونتسوری‌ می‌دانند. اما یک کلاس مونتسوری واقعا چیست؟

با اینکه خود ماریا مونتسوری خیلی مفصل از روش‌های آموزش و وسایل مورد استفاده در مدرسه‌ها نوشته، اما لزوما همه مدرسه‌های مونتسوری مثل هم نیستند. مدرسه‌های مونتسوری بر خلاف انتظار خیلی‌ها شعبه‌های یک سازمان  مرکزی نیستند و در واقع هر کدام تعبیر خودشان از روش‌های مونتسوری را پیاده می‌کنند. اما در کشورهای مختلف، موسسه‌ها و سازمان‌های معتبری هستند که معلم‌ها را آموزش می‌دهند و  یا مدرسه‌ها رو بازرسی می‌کنن و به آنها مدرک می‌دهند. مثلا انجمن بین‌المللی مونتسوری (AMI) یکی از این موسسه‌هاست که مدرسه‌هایی که از طرف این انجمن مدرک دریافت می‌کنند از اصول پایه مونتسوری پیروی می‌کنند.

یک مدرسه مونتسوری معمولا این سه خاصیت رو دارد:

  • ۱- در یک کلاس مونتسوری همه همسن نیستند. معمولا کلاس‌ها به دوره‌های سه ساله تقسیم می‌شوند. مثلا بچه‌های بین ۳ تا ۶ سال در یک کلاس هستند. و اگر مدرسه دبستان هم داشته باشد باز بچه‌های ۶ تا ۹ سال با هم هستند.
  • ۲- ساعت‌های کاری بدون وقفه که معمول‌ترینش یه دوره ۳ ساعته صبح و ۲ ساعت بعدازظهر است.

۳- و مهم‌ترین مولفه آموزش مونتسوری، تاکید بر استقلال بچه‌هاست. آموزش در کلاس، فرد به فرد است و بچه‌ها آزادند که کارشان را انتخاب کنند.

هر کدام از ما، هم در خودمان و اطرافیانمان و مخصوصا بعد از بچه‌دار شدن می‌بینیم که چقدر شخصیت آدم‌ها با هم متفاوت است. چقدر هر کسی به چیزهای خاص خودش علاقه دارد، مدل یادگیری و زمان یادگیرش با بقیه فرق دارد. در کلاس‌های مونتسوری معلم فقط نقش معرفی کردن و راهنمایی کردن دارد و بعد از اینکه بچه با کاری و یا مفهومی آشنا شد می‌تواند انتخاب کند که در روز کدام از کارها را انجام بدهد.

به همین دلیل که لازم نیست در کلاس همه یک کار را انجام بدهند لازم نیست که همه بچه‌ها همسن و سال باشند. اما این به این معنی هم نیست که بچه‌ها اصلا با هم ارتباطی نداشته باشند. تعداد زیادی از فعالیت‌ها دو سه نفره یا گروهی هستند. بودن سن‌های مختلف کنار هم باعث می‌شود که بچه‌های کوچک‌تر از بزرگ‌تر یاد می‌گیرند و بزرگ‌ترها رهبری و کمک کردن را تمرین می‌کنند. بچه‌ها تشویق می‌شوند که اگر دیدند یکی از هم‌کلاسی‌هایشان به کمک احتیاج دارد به او کمک کنند. و حتی بعضی وقت‌ها می‌توانند به جای معلم مبحث جدید را برای کسی که تازه می‌خواهد با آن آشنا شود توضیح بدهند.

اوایل رفتن پسرم به مدرسه مونتسوری یکی از سوال‌های همیشگی ما از معلم‌ها این بود که چطور متوجه می‌شوند که بچه آمادگی چه چیزی را دارد تا بهش معرفی کنند. و اینجا هست که نقش خیلی مهم معلم، یا  طوری که خودشان می‌گویند راهنما، در کلاس‌های مونتسوری معلوم می‌شود. در متد آموزشی مونتسوری یک طرح کلی از دوره‌های رشد بچه گفته شده است. معلم با نیم نگاهی به آن‌ها مطالب جدید را به بچه معرفی می‌کند. اما مهم‌تر از آن معلم با زیر نظر داشتن تک تک بچه‌ها باید آن‌ها را بشناسد. اینکه به چه مطالبی علاقه دارند، آمادگی یاد گرفتن چه چیزی رو دارند و در چه زمینه‌هایی هنوز احتیاج به تمرین بیشتر دارند و باید وقت بیشتری برایش بگذارند.

هفته‌های بعد با جزییات بیشتری از فلسفه آموزشی و روش‌های مونتسوری می‌نویسم.

پنج سالگی

چهارشنبه هفته پیش سپهر ۵ سالش شد. به معلمشون email زده بودم که چهارشنبه تولد سپهره و بیام کلاسش. معلمشون نوشته بود آره معلومه می‌دونم که تولدشه، انقدر که هر روز چند بار می‌گه من داره ۵ سالم می‌شه، من داره ۵ سالم می‌شه :)

یه پوستر درست کرده بودیم با عکس‌های به دنیا اومدنش تا ۴ سالگیش و کنارش کارایی که می‌کرده اون موقع و جاهایی که رفته بوده رو نوشته بودیم. مدرسه‌شون کیک و شیرینی نمی‌تونیم ببریم اینه که سالاد میوه درست کرده بودم و یه کتاب هم برای کلاسشون خریده بودیم.

IMG_5824-blur

تو مونتسوری‌ها تولد رو این طوری جشن می‌گیرن که یه کره زمین هست و یه چیزی شبیه خورشید، یا عکسش یا یه شمع.  سپهر کره زمین رو دستش می‌گرفت و دور خورشید می‌چرخید و همه با هم یه شعری می‌خونند که زمین دور خورشید می‌چرخه و ۳۶۵ روز طول می‌کشه که زمین دور خورشید بچرخه. بعد سپهر از رو پوسترش تعریف می‌کرد که در یک‌سال اول زندگیش چیکارا کرده بوده. و همین طور تا ۵ سالگی.

بعدش هم از ما تشکر کردن بچه‌ها و ما رفتیم و اونا رفتن میز و صندلی‌هاشون رو چیدن که میوه بخورن.

سپهر بچه‌تر که بود به مناسبت‌های تولدش معمولا از کارهایی که می‌کنه می‌نوشتم ولی هر چقدر که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شن نوشتن از کارهاشون سخت‌تر می‌شه. چون دیگه به واضحی نشستن و راه رفتن و دندون‌ دراوردن نیست.

به خیلی چیزا علاقه داره ولی هنوز علاقه به نقشه در صدر علائقش قرار داره. هنوز هم اینکه اسم خیابون‌ها رو حسابی بلده و اینکه چه جوری از یه خیابون بره به یه خیابون دیگه رو با شدت و حدت دنبال می‌کنه. اما به نسبت پارسال مقدار بیشتری به ایالت‌ها و کشورها هم علاقه‌مند شده و کلی چیز راجع بهشون می‌دونه.

امسال خیلی زیاد به بازی‌های چند نفری کارتی یا board-gameها علاقه‌مند شده. خوبه یه زمانی یه لیستی از این بازی‌ها رو بنویسم که می‌شه با بچه‌ها بازی کرد.

به وضوح تو سال گذشته دوستای هم سن و سالش براش مهم شده‌ان. یه نفر از بچه‌های کلاسشون best friendش هست :)) که البته بعضی وقتا هم میاد و می‌گه نه دیگه اون best friendام نیست و امروز با فلانی best friend بودم.

تجربه‌های مدرسه مونتسوری

از ۲-۳ ماه پیش مهدکودک سپهر رو تمام وقت کردیم. یعنی قبلا که تا ساعت ۱۱:۴۵ می‌رفت کردیمش تا ساعت ۲:۴۵. البته معلمشون هم از اول ژانویه عوض شد که من البته اون زمان خیلی عصبانی شده بودم از این موضوع. چون ما داشتیم می‌رفتیم ایران و سپهر قرار بود یک ماه مدرسه نباشه و وقتی برمی‌گشت معلم جدید شده بود که من نگران بودم سخت باشه براش. ولی خوشبختانه هم طولانی شدن زمان مدرسه‌اش و هم معلم جدیدش باعث شدن خیلی خیلی پیشرفت کنه. حتی خودش به علیرضا گفته بود که از وقتی تمام وقت می‌رم بیشتر مدرسه رو دوست دارم چون چیزای challengingتر هست :))

قبلا شاید گفته بودم که موقع انتخاب مدرسه من خیلی ترجیح آنچنانی مونتسوری به غیر مونتسوری نداشتم و دلیل اصلی انتخاب مدرسه این بود که بین مدرسه‌هایی که دیده بودیم از محیط و فضای این مدرسه بیشتر خوشم اومده بود. اما یه دلیلی که فکر می‌کردیم مونتسوری برای سپهر انتخاب خوبی باشه این موضوع بود که سپهر (شاید بقیه هم این طور باشن) تو خیلی از چیزایی که یاد گرفته این طوری بوده که یهو به یه چیزی علاقه‌مند شده و انقدر بهش گیر داده که کلی توش پیشرفت کرده. خیلی وقتا بعضی چیزایی که بلده از من می‌پرسن که تو باهاش کار کردی؟ که خب خیلی جواب آسونی نداره چون به هر حال ما پدر مادرها همیشه تو هر جوابی که به سوال بچه‌هامون می‌دیم داریم باهاشون کار می‌کنیم. ولی اینو مطمئنم که من هیچ وقت بهش نگفتم بیا بشین اینو بهت بگم. خلاصه اینکه ما فکر می‌کردیم که مونتسوری از این لحاظ برای سپهر مناسب هست که اونجا می‌تونه رو چیزی که مورد علاقه خودش هست بیشتر کار کنه. و سن و کلاس نیست که تعیین می‌کنه چی یاد بگیره و چی کار کنه.

اما تا قبل از این درسته که تا حد خوبی این اتفاق افتاده بود ولی احساس ما این بود که هنوز معلم‌ها یه برنامه کاری تو ذهنشون هست و اگه به نظرشون فلان کار برای بچه‌های ۵ ساله‌است اصلا به سپهر معرفی‌اش نمی‌کردن و یا حتی گفته بودن که چون هنوز توضیح اون کار رو بهش ندادن نباید بهش دست بزنه. البته سپهر خودش خیلی مدرسه رو دوست داشت و خیلی چیزا هم یاد گرفته بود.

این بار که قبل از اومدن به برکلی با معلم سپهر جلسه داشتم دیدم که تو این مدت کوتاه چقدر خوب سپهر رو شناخته بود. مثلا تو مونتسوری توضیح کارها بدون حرف زدن و فقط با نشون دادنه. ولی معلمشون گفت که احساس کرده که سپهر کلا بچه‌ایه که با حرف زدن همه کار رو انجام می‌ده هم خودش وقتی کاری رو انجام می‌ده هی توضیح می‌ده هم وقتی چیزی رو با کلام بهش توضیح می‌دی بیشتر می‌فهمه. اینه که می‌گفت برای توضیح چیزای ساده مثل اینکه چه جوری میز رو بشوره هم با حرف زدن براش توضیح می‌ده. (آره تو مونتسوری یکی از چیزایی که به بچه‌ها یاد می‌دن اینه که میز رو بشورن :))‌)

یا می‌گفت که می‌خواستم واقعا ببینم مرز یادگیریش کجاست و هی باهاش جلو رفتم و جلو رفتم تا به قول خودش I finally got him (بالاخره گیرش انداختم). این یکی از خوبی‌های بیشتر موندنش هم بود که بعدازظهرها کلاس خلوت‌تره و معلم وقت بیشتری داره که با تک تک بچه‌ها وقت بگذاره.

خلاصه اینکه خیلی سخت بود که باید حالا یه مدتی جا به جا می‌شدیم. ولی یکی از چیزایی که دوست دارم سپهر یاد بگیره هم اینه که با شرایط مختلف کنار بیاد. این مدرسه جدیدش هم با اینکه خیلی متفاوته مدرسه خوبیه و خوشبختانه خیلی دوست داره اینجا رو. یه کم بگذره بیشتر از این مدرسه هم می‌نویسم.