Category Archives: Uncategorized

چهارده‌ ماهگی

امروز پسرک ما ۱۴ ماهش شد. روزا مثل برق و باد می‌گذرند. دیگه الان حسابی راه می‌ره.  گفتن اینکه درست چه روزی شروع کرد به راه رفتن سخته. مدت‌ زیادی بود که از یکی دو قدم تا این آخری‌ها حتی ۷-۸ قدم رو می‌رفت. ولی اینکه خودش اراده کنه و بلند بشه راه بره نه. معمولا ما بلندش می‌کردیم و می‌گفتیم تاتی و به طرف ما می‌اومد. ولی یه هفته گذشته کم کم خودش راه افتاد و دیگه الان راه رفتن رو به چهار دست و پا ترجیح می‌ده.

تا همین امروز هنوز هم نمی‌تونست خودش بلند شه. به همین خاطر بعضی وقتا راهش رو کج می‌کرد و چهار دست و پا یه کم می‌رفت نزدیک دیواری کابینتی چیزی تا بتونه بلند شه و بعد جایی که می‌‌خواد بره. ولی همین امروز با سعی و خطا خودش یاد گرفت که دست‌هاش رو بگذاره رو زمین و بلند شه.

تا حالا هم کفش پاش نکرده بودم. راه که افتاد رفتیم براش کفش خریدیم. البته یکی دو مدل آنلاین خریده بودم مدل کفش‌های خودمون ولی در ابعاد کوچیک ولی خوب نبودن چون پای بچه تپله و اینا خیلی پهن نبودن. این شد که رفتیم مغازه‌ای که مخصوص کفش بچه‌هاست و براش یه جفت کفش خریدیم. ولی احساس کفش خیلی براش جدیده. اولش که اصلا حاضر نمی‌شد پاش رو با کفش بگذاره زمین و هی می‌‌خواست درشون بیاره. دیگه هرروز کفش رو پاش می‌کنم و می‌ریم بیرون با هم قدم می‌زنیم. البته هنوز با کفش اصلا به خوبی پابرهنه راه نمی‌ره ولی خیلی بهتر شده. اولش گفتم شاید اشتباه کردم به حرف این دکترا گوش کردم که پاش کفش نکنم و حالا خیلی سخت می‌شه. ولی بچه یه خوبیش اینه که با تکرار عادت می‌کنه. الان دیگه خودش تا می‌بینه می‌خوایم بریم بیرون می‌گه پا!

باااینکه قبلا می‌گفتم که برام مهم نیست کی راه بیفته و از اون بچه‌هایی باشه که زود راه بیفته ولی تازگی یه کمی ته دلم دوست داشنم راه بیفته که بتونیم بریم بیرون. با بچه‌های دیگه یه کم بازی کنه و اینا. ولی روز هالووین یه چشمه از سختی‌های راه افتادنش رو چشیدم. برای بچه‌ها برنامه گذاشته بودن تو محوطه استخر. حالا سپهر با کفش هنوز می‌ترسه تنهایی راه بره ولی تا اونجا استخر رو دید دست منو ول کرد و بدو بدو طرف آب که آبً آبً. زهره ترک شدم و بدو گرفتمش. دیگه خلاصه کارمون در اومده.

آشپزی

خب همون‌طور که از عکسای قبلی معلومه ما یه مدته افتادیم به آشپزی. من کلا می‌شه گفت از آشپزی خوشم نمی‌آد. یعنی اصلا برام راحت نیست. مخصوصا نگه‌داشتن حساب اینکه تو یخچال چی داریم و حالا چی می‌شه باهاش پخت. بعد فوری هم از غذاها خسته می‌شم و هی فکر می‌‌کنم باید برم یه چیز جدید درست کنم ولی خب اونم خیلی شجاعت می‌خواد و اینه که درست نمی‌کنم!

چندوقت پیش سری ویدیوهای جیمز اولیور رو دیدم. ظاهرا شنیدم تو ماهواره ایران هم نشون می‌ده برنامه‌‌هاش رو. همون آشپز جوون انگلیسیه که تند و تند غذا درست می‌کنه. این سری برنامه‌اش  یه سری غذای کامل یعنی با پیش‌غذا و کنارش و دسر و اینا رو تو نیم‌ساعت درست می‌کنه. همون‌موقع هم دیدم که اتفاقا کتابش تازه داره تو آمریکا هم چاپ می‌شه کتابش رو پیش‌خرید کردم و چند وقت پیش اومد. حالا امشب سومین شبی بود که از دستورهای اون غذا درست کردیم.

شب اول البته از کتاب نبود چون خرید نرفته بودیم و تا خرید کنیم و برگردیم خواستیم یه چیز سریع باشه استیک درست کردیم ولی دستورش (کلا البته دستوری نداره و خیلی ساده‌ است) رو از رو ویدیوهای همین جیمز اولیور دیدیم (اینجا).

چون سمیرا هم پرسیده بود خلاصه بگم که چه جوری بود. ماهیتابه نسبتا کلفت (مال ما از اینا بود که خط خط داره) رو پنچ دقیقه می‌گذاریم رو گاز تا داغ شه. گوشت رو به دو طرفش مقدار خوبی روغن زیتون و نمک و فلفل می‌زنیم(چون فقط روش نمک می‌خوره نسبتا زیاد). بعد می‌گذاریم توی ماهیتابه و فشار می‌دیم که همه سطحش تماس داشته باشه. بعد هر طرفش دو دقیقه. دو دقیقه میانگینه که همون medium می‌شه اگه بیشتر می‌خواین باید بیشتر بپزین. تو این دو دقیقه یه حبه سیر پوست کنده رو روی گوشت می‌مالیم و یه تیکه کوچیک کره رو هم همین‌طور. خودش یه شاخه رزمری رو هم می‌زد روی گوشته ولی ما نداشتیم و نزدیم و خوب هم شد. این ۴ دقیقه که تموم شد استیک رو برمی‌داریم و توی بشقاب می‌گذاریم و سه چهار دقیقه می‌گذاریم همون‌طور بمونه. به همین راحتی حاضره.

تعمیم‌ها

انگار من مجبور نباشم نمی‌نویسم! این مطلب رو دو روزه شورع کرده‌ام به نوشتن. دیگه پستش می‌کنم.

این روند یادگرفتن کلمه‌ها و مفهوم‌ها تو بچه‌ها هم خیلی جالبه. که چه‌طوری بعضی چیزا رو تعمیم می‌دن و بعضی چیزا رو نه. مثلا یکی از اولین چیزها توپ که البته اولش سپهر بهش می‌گفت قل‌قل. خودش دو مدل توپ داشت و شاید مثلا یک مدل هم تو کتابش دیده بود ولی هر چیز گردی که می‌دید (گوشت قلقلی، هندونه، …) فوری می‌گفت قل‌قل و الان هم می‌گه توپ.

یا مثلا آب. آب رو فقط آبی که از شیر میاد دیده که ما بهش بگیم آب و وقتی که تو لیوانشه. ولی اولین بار که آب دریا رو هم دید گفت آب (البته با فتحه و تشدید روی ب) . تازگی هم می‌ره دم پنجره استخر رو می‌بینه می‌گه آب آب.

یه مورد جالب دیگه دست زدنه. وقتی جلوش دست می‌زنی یا بهش بگی دست دستی، با بگی آفرین برای خودش دست می‌زنه. ولی جالبیش برام اینه که تو رادیو صدای دست زدن که می‌شنوه هم دست می‌زنه.

بعد حالا ما وقتی به به چیز خطرناکی دست می‌خواد بزنه بهش می‌گیم جیزه. یکیش هم بخاری دیواری که خب تا حالا چون تابستونه روشن نبوده ولی خب از ترس اینکه بعدا هم دست نزنه به اون هم هی می‌گیم جیز. سپهر فقط همین بخاریه رو یاد گرفته و خیال می‌کنه اسمش جیزه!

یا مثلا اسم خودش رو وقتی صدا می‌کنی برمی‌گرده. رو دیوار اتاقش حروف چوبی چسبوندیم که نوشته سپهر. صبح‌ها که از خواب بلند می‌شه به چیزای مختلف تو اتاقش اشاره می‌کنه می‌گه چی؟ ما هم اسم تک تک چیزا رو بهش می‌گیم. بعد اون روز می‌خواستم بهش یاد بدم که در جواب اسمت چیه بگه سپهر. بهش می‌گم اسمت چیه؟ جوابی که نمی‌ده خودم می‌گم سپهر. برمی‌گرده رو دیوار اون جروف چوبی اسمش رو نگاه می‌کنه!

 

دیروز و امروز همش به کارای تکنیکال گذشت. دیروز سیستم عامل جدید آیفون و آیپد اومد. هر دو تا رو گذاشتم آپ‌دیت شدن. بعد باید سیستم عامل خود کامپیوترها رو هم آپ‌دیت می‌کردم. یکی لپ‌تاپ خودم یکی کامپیوتر خانواده. همه اپلیکیشن‌های آیفون و آیپد و یکی دو تا برنامه‌‌های روی کامپیوترها هم باید جدید می‌شدن.

با این سیستم عامل جدید یه امکانی اضافه شده به اسم icloud که یه سری چیزا از جمله موسیقی و عکسا رو بین تمام وسایلت هماهنگ می‌کنه. یعنی عکسی که مثلا با آیفون می‌گیری فوری روی کامپیوترت و برعکس. این برای من هیجان انگیز بود چون عکسای سپهر رو کامپیوتر می‌گذاریم ولی بعد دوست داریم مهمونی‌ای چیزی که می‌ریم به دیگران هم بعضی از عکسا رو نشون بدیم. البته اونقدری که براش هیجان‌زده شده بودم خوب نبود. این icloud فقط ۱۰۰۰ تا عکس آخر رو هماهنگ می‌کنه در حالی‌که من دوست داشتم می‌تونستم یه سری عکسی که انتخاب می‌کنم رو همه کامپیوترها و تلفن‌‌ها باشه.

حالا همه این چیزا نسبتا خوب پیش رفت. صبح اومدم یه ای.‌میل ساده رو تو اکانتم عوض کنم. ولی نمی‌دونم چرا بعد دیگه نه با ای.میل قدیمی می‌تونستم وارد بشم نه با ای.میل جدید. هرچی هم تمام راه‌حل‌های آنلاین رو امتحان کردم و به پشتیبانی apple زنگ زدم درست نشد که نشد. اگه تو آپ‌دیت کردن‌ها مشکلی پیش اومده بود باز یه چیزی، خنده‌داریش همین بود که عوض کردن یه ای.‌میل همون‌قدر وقت گرفت که ۴ تا دستگاه رو آپ‌دیت کردن. و آخرش هم هنوز درست نشده.

مامان و بابام امروز صبح رفتند. سپهر خیلی زود بهشون عادت کرده بود و همون‌طوری که می‌آد و با اصرار می‌خواد که ما یه کارایی براش بکنیم سراغ مامان و بابا هم می رفت. مثلا کاغذ و مداد شمعی رو کشون کشون با خودش می‌برد پیش مامانم که براش چشم چشم دو ابرو بکشه. حالا نمی‌دونم فردا صبح پاشه متوجه می‌شه که نیستند یا نه.

این مدت حسابی بدعادت شدم که روزها تنها نباشم و بیرون بریم یا تو خونه کارهای خونه رو بکنیم یا با سپهر بازی بکنیم. وقت برای اینترنت بازی کمتر شده بود چون شبا می‌نشستیم در حال تخمه یا میوه خوردن فیلم می‌دیدیم. خلاصه دوباره شبا بیکار شدم و شاید باز سعی کنم هرشب وب‌لاگ بنویسم.

پروژه سی روزه بعدی رو چون بهش فکر نکرده بودم چیز هیجان‌انگیزی نیست. در واقع خجالت‌آوره که اعتراف کنم من خیلی نامرتب مسواک می‌زنم. اینه که پروژه روزهای آینده اینه که هرروز صبح و شب مسواک بزنم. چون چیزیه که امیدوارم دیگه ادامه دار باشه پروژه بعدی رو از اول ماه نوامبر شروع می‌کنم که مرتب‌تر باشم.

درس‌های دانشگاه استفورد هم از امروز شروع شدند.