پسرک ما هم چهارماهه شد. حسابی بزرگ و شیطون شده.
– درست در آخرین روز سه ماهگیش غلت زد. داشتم لباساش رو میگذاشتم از چمدون تو کمد که برگشتم دیدم رو شکمشه. رفتم دوربین اوردم و برش گردوندم که بازم چرخید. الان دیگه حسابی ماهر شده و ظرف چندثانیه برمیگرده. البته خیلی از رو شکم بودن خوشش نمیآد. پا میزنه که بره جلو و وقتی نمیتونه شاکی میشه.
– برای چهارماهگیش بردیمش دکتر. وزنش ۸ کیلو و ۵۱ گرم شده که همچنان در محدوده ۹۰ درصده. قدش هم ۶۳.۵ سانت شده که اونم در محدوده ۵۰ درصده.
– چون تا ۶ ماهگی دکتر رو نمیبینیم راجع به غذا دادن هم باهامون صحبت کرد. گفت ما میگیم بین ۴ تا ۶ ماهگی میتونین شروع کنین. چون سپهر به غذا خوردن علاقه داره (به عبارتی شکموه!) و هنوز تقربیا دو ساعت یه بار شیر میخوره و شبا رو کامل نمیخوابه گفت اگه بخواین میتونین همین امروز برین و براش غذا بخرین و شروع کنین. ولی من هنوز شک دارم. اولا که میبینم دکترا جدیدا میگن بعد از ۶ ماه. و میگم شاید چون این دکتره نسبتا سنش زیاده اینو میگه. بعد هم با اینکه کلا غذا دادن به بچه به نظرم هیجان انگیز میاد و مخصوصا اگه باعث بشه فاصله بین شیر خوردنش کم بشه کارا برای من راحتتر میشه ولی میترسم که همین باعث شه شیرم کم بشه.خلاصه اینکه فعلا تصمیمی به غذا دادن نداریم. با یه دکتر دیگه هم میخوام مشورت کنم و ببینم نظر یه دکتر جوونتر چیه.
– واکسنهای ۴ ماهگی رو هم زد که یادآور همون ۵ تایی بود که دفعه قبل زده بود. خیلی دلم سوخت براش وقتی اولین آمپول رو بهش زدن از تعجب چشماش گرد شده بود. بعد هم که شب تب کرد. فعلا راحت شدیم باز تا ۶ ماهگی.
– دکتر گفت که این دوره ۴ تا ۶ ماه به نظر اون از باحالترین دورههای بچههاست. خیلی ارتباط برقرار کردنش بهتر میشه. کم کم تو گرفتن اشیا خیلی بهتر میشه و حتی میتونه چیزا رو از این دست به اون دست بده. شروع میکنه به نشستن. ما هم حسابی هیجانزدهایم که ببینیم این دو ماه چهجوری خواهد بود.




